سال سوم جنگ (نمایش) 1402
هما زن خیری است که به بچههای یتیم و بیسرپرست کمک میکند و فرشته را هم تحت سرپرستی خود گرفته است. او سهمیه سفر حج خود را به پیرزنی به اسم بدری میبخشد و همان روز به زنی برخورد میکند که شوهرش به علت عدم رضایت خانواده مقتول در زندان به سر میبرد و زن برای آزادی شوهرش، تصمیم گرفته دخترش را به عقد پیرمرد ثروتمندی درآورد. هما خیلی سعی میکند رضایت خانواده مقتول را بگیرد از طرفی حضور فرشته مرگ را مدام حس میکند و در نهایت به ابدیت میپیوندد.
پاشا پاییزان مرد متاهل و میانسالی است که در زندگی شخصی و خانوادگی خود دچار کمبودهایی است و همواره احساس تنهایی میکند. پاشا طی اتفاقی با زن جوان و جذابی به نام لیلی آشنا میشود و به سرعت دلباخته او میشود. لیلی که از همسرش جدا شده است و میخواهد یک سایه سر داشته باشد با پاشا ازدواج میکند...