بادار 1404
سریال «بادار»، روایتی انسانی و فرهنگی است که زندگی واقعی مردم سیستان و بلوچستان را در قالب داستان یک خانواده بومی به تصویر میکشد.
سریال «بادار»، روایتی انسانی و فرهنگی است که زندگی واقعی مردم سیستان و بلوچستان را در قالب داستان یک خانواده بومی به تصویر میکشد.
این سریال با محوریت وقایع و اتفاقات دوران کرونا ساخته شده اما همهچیز را در قالب روایتهای شیرین مطرح میکند. داوطلب شدن عدهای از مردم را برای کمک به کادر درمان به تصویر میکشد اما در میان این افراد، شخصی است که انگیزه حضورش با دیگران فرق دارد.
در یکی از روستاها، پسرکی توانسته گلۀ گوسفندان را از چنگال گرگ نجات دهد. این موضوع باعث شده اسم پسرک بعنوان یک قهرمان در روزنامه های شهرستان چاپ شود. این موضوع در بین اهالی رستم آباد نیز پیچیده است. وله وله ای در بین بچه های روستا افتاده تا با انجام یک عمل قهرمانانه اسمشان در روزنامۀ شهرستان به چاپ برسد. همزمان با این موضوع پیدا شدنِ پیکرِ نیمه جانِ یکی از اهالی در کنار چاله ای کنده شده، شایعۀ بودن گنج در روستا را در بین اهالی به وجود آورده است. داستان عمل قهرمانانۀ بچه های روستا و یافتن گنج خیالی توسط بزرگترها در هم تنیده می شود. حسن قهرمان اصلی قصه که کودکی بیش نیست، برای قهرمان شدن دست به کارهای مختلفی می زند. برّه اش را به صحرا می برد تا از دستِ گرگها نجاتش دهد! اما با تاریک شدن هوا و شنیدنِ صدای زوزۀ گرگ پا به فرار می گذارد و برّه اش را در صحرا تنها می گذارد. برای قهرمان شدن به این فکر می افتد، مثل دهقانِ فداکار جانِ مسافران قطار را نجات دهد. اما خبری از قطار و عملیات نجات نمی شود! حسن هنگام بازگشت به خانه با دیدنِ منبعِ آب روستا به فکر می افتد .... او منبع آب را سوراخ کرده و انگشتش را داخل سوراخ می کند تا به نوعی شبیهِ پترس فداکار شود. انگشت حسن داخل سوراخ می ماند و نمی تواند آن را در بیاورد. اهالی روستا که برای یافتنِ حسن همه جا را زیرورو کرده اند، به منبع آب می رسند. همه در ابتدا فکر می کنند که حسن با این کار خود مانع هدر رفتن آب روستا شده و او را تشویق می کنند. اما یافتن میخ و چکش در کنار دستِ حسن او را لو می دهد. حسن و خانواده اش با سرافکندگی به خانه می روند. فکر قهرمان شدن هنوز حسن را رها نکرده است. حسن در تنهایی خود به یادِ حرف معلمش می افتد که گفته بود: "عمل قهرمانانه و خوب به بزرگی و کوچکی آن نیست، بلکه به نیت آدمها در انجام عمل خیر است که آن را بزرگ و قهرمانانه می کند". حسن در انتها موفق می شود دزدهای عتیقه روستا را دستگیر کند. حالا همه جا صحبت از حسن است.
داستان فیلم در مورد دختری به نام یاسمن است که پس از سالها به دلیل مرگ پدرش به ایران بازگشته است. پسر او دچار اوتیسم است و این مسئله، سفر را برایش دشوار میکند. یاسمین شناختی از پدرش ندارد و بیش از آن میراثی که پدر برایش گذاشتهاست باعث تعجب او میشود. اقامت کوتاه او در زادگاه پدر و دیدار با کسانی که پدرش را میشناسند او را به درک تازهای از انسان و مفهوم مرگ میرساند.