گردن زنی 1403
سریال گردن زنی، داستان سرنوشت باران و نیما در شب عروسیشان است که با آزادی خلافکار سابقهداری به نام شاهرخ تغییر کرده و سبب فاش شدن رازهای خانوادگی بسیار زیادی پیرامون آنها و تک تک افراد خانوادههایشان میشود.
سریال گردن زنی، داستان سرنوشت باران و نیما در شب عروسیشان است که با آزادی خلافکار سابقهداری به نام شاهرخ تغییر کرده و سبب فاش شدن رازهای خانوادگی بسیار زیادی پیرامون آنها و تک تک افراد خانوادههایشان میشود.
ترانه از طریق فضای مجازی با پسری به نام پرهام آشنا میشود. او که پرستار است، کارش را از دست میدهد و با یک گروه موسیقی خیابانی همکاری میکند. پرهام جوانه رویایی را در دل ترانه میکارد که برای رسیدن به آن هر خطری میکند. ترانه برای رسیدن به پرهام ابتدا به ترکیه میرود و قصد دارد بعد از آن به آلمان سفر کند اما ورق برمیگردد.
روشن، مرد میانسال عشق بازیگری، نمیتواند خانه ثبتنامیاش را بگیرد و در آستانه فروپاشی همهچیز، تصمیم میگیرد نقشش را بازی کند.
جوان طلبهای که بعد از فوت پدر بیشتر به فکر تامین امرار معاش خانواده است، در شهری که تحصیل میکند، مشغول به کار میشود. در همین زمان اتفاقاتی برای او رخ میدهد که ..
به قول اون خدا بیامرز: مردی که قانون نداشته باشه همیشه پسره؛ اگه پیر هم بشه؛ پیرپسره.
شهربانو مادر سه فرزند است که به جرم انتقال مواد مخدر به حبس ابد محکوم شده است. او پس از یازده سال زندان، برای شرکت در عروسی پسرش برای چند روز از زندان آزاد میشود. با این حال، این آزادی موقت او را با جنبه دیگری از زندگی خود و خانوادهاش قبل از بازگشت به زندان روبرو میکند و…
داستان مجموعه تلویزیونی روایت زندگی دو جوان کارگر با نامهای سهراب (مجتبی پیرزاده) و سعید (محمد ولی زادگان) است که با هم رفیق صمیمی اند و هر کدام در زندگی خانوادگی خود با مشکلات زیادی که بیشتر جنبه مالی دارد دست به گریبانند. سهراب در کارگاه مبل سازی کار میکند که در حال ورشکستگی است و هر لحظه امکان تعطیلی آن میرود. پدرش فوت شده و او نان آور مادر، خواهر و برادر کوچکتر از خود است. نامزد کرده اما به دلیل مشکلات مالی نمیتواند زندگی مشترکش را آغاز کند. سعید بیکار است و بیپول و در عین حال از برادر کوچکتر و پدر خود هم نگهداری میکند. از طرف دیگر همسرش (هستی مهدوی فر) به او فشار میآورد که خانه ای مستقل برای او تهیه کند.
سهراب و سعید که در منطقهای فقیرنشین رشد یافتهاند، تا پای جان تلاش میکنند تا با امید چراغ خانههایشان را روشن نگه دارند. آنها در برابر سرنوشت ایستادگی میکنند و به رحمت خداوند دلخوش هستند تا اینکه دوستی دیرینهشان در خطر میافتد و…