عقرب عاشق 1401
بهداد می میرد. او را در سردخانه می گذارند. همه چیز برای او و اطرافیانش تمام می شود. مدتی بعد او سر حال و سر زنده در خیابان های تهران به دنبال خون می گردد، خونی برای عقرب…
بهداد می میرد. او را در سردخانه می گذارند. همه چیز برای او و اطرافیانش تمام می شود. مدتی بعد او سر حال و سر زنده در خیابان های تهران به دنبال خون می گردد، خونی برای عقرب…
عمو پورنگ که در هر برنامه لباس محلی یکی از اقوام ایرانی را به تن دارد، برای فرار از شلوغی و آلودگی هوای شهر از محل سکونت خود به مزرعه یکی از دوستانش به نام مرد کهن نقل مکان کردهاست تا در آنجا به آرامش روحی و ذهنی برسد. از طرف دیگر مدیران تلویزیون او را مجاب کردهاند که برای کودکان برنامه اجرا کند؛ او که عاشق مردم بهخصوص بچهها است تصمیم گرفته از مزرعه برنامهاش را به روی آنتن ببرد.
گربه های گربستان به طمع رسیدن به آرزوهای خود قصد دارند با شرکت در مسابقه ای که دسیسه مشاور حاکم شهر گربه هاست، شرکت و به شهر گربه ها عزیمت کنند، غافل از اینکه حاکم به کمک تحقیقات و کشفیات گرفسور تصمیم دارد عمر آنها را گرفته و به خودش اضافه کند حاکم شهر گربه ها با این کار بیشتر از همه گربه ها عمر خواهد کرد، اما شنگول و گربه های دیگر با نقشه ای به کمک گرفسور که تحت فشارهای حاکم خسته شده است، می آیند تا...
فیلم سینما شهر قصه یک نگاه نوستالژیک طنزآمیز به تاریخ سینمای ایران دارد.
داستان سریال جیران، در زمان قاجار سپری می شود. این سریال روایتگر دوران ناصرالدین شاه و زمان پس از مرگ امیرکبیر است. داستان این سریال در رابطه با عشق ناصرالدین شاه به یکی از زنان حرمسرایش به نام “جیران” است. جیران به عنوان اولین سوگلی ناصر الدین شاه شناخته می شود.
در «ایراندخت» روایت سالهای مشروطه، قیام ستارخان، ماجراهای تبریز و همزمان اعدام شیخ فضلالله در تهران و حتی نقش فراماسونری در این میان، مطرح شده است.
در این مجموعه تلویزیونی قرار است به سالهای پایانی عمر شریف ستارخان سردارملی پرداخته شود
داستان این مجموعه طنز ۱۵۱۲ روز پس از اتفاقات سریال شاهگوش است. یکی از شخصیتهای سریال شاهگوش، سرباز خنجری (با بازی احمد مهرانفر) بود که از شمال به تهران آمده بود و در کلانتری ۱۰۰ ملت مشغول به گذراندن خدمت سربازی خودش بود. یکی از متهمینی که به کلانتری آورده شد خانم جوانی به نام الیزابت بود که یک سگ به نام لوسی داشت. خنجری عاشق الیزابت میشود و در زمانی که میفهمد سگ الیزابت توقیف شدهاست، یک سگ را اشتباهاً به جای لوسی برمیدارد و به الیزابت میدهد. الیزابت که میفهمد سگ مال او نیست، برای ناراحت نشدن خنجری به بهانه پارک کردن خودرویش از پارک خارج میشود و حالا ۱۵۱۲ روز از آن روز میگذرد و هنوز الیزابت برنگشته است. اما خنجری همچنان به دنبال الیزابت است که روزی او را یافته و با او ازدواج کند اما در این مدت که در تهران به دنبال الیزابت است روزگار سختی را میگذراند و شبها شهربازی میخوابد تا اینکه گویی ستاره اقبال او نمایان میشود و…