قسطنطنیه 1403
داستان فیلم قسطنطنیه درباره گروهی از مردم عادی است که با رویای ثروتمند شدن و تغییر سرنوشت خود، تصمیم میگیرند به بهانه واکسیناسیون به ترکیه سفر کنند.
داستان فیلم قسطنطنیه درباره گروهی از مردم عادی است که با رویای ثروتمند شدن و تغییر سرنوشت خود، تصمیم میگیرند به بهانه واکسیناسیون به ترکیه سفر کنند.
فیلم خانه ارواح، داستان شاهرخ و مرتضی است که در روز ۲۸مرداد ۱۳۳۲ در یک زایشگاه به دنیا میآیند و سال ها بعد در روزهای جنگ ایران وعراق و بمباران شهرها، به طور اتفاقی سر راه هم قرار میگیرند و وارد خانهای متروکه روبروی همان زایشگاه میشوند. ورود آنها به این خانه و مواجهه با صاحبان قدیمی این خانه در دورههای تاریخی مختلف، سرآغاز ماجراهایی عجیب و میشود، که شاهرخ و مرتضی را درگیر حل آنها میسازد.
داستان سریال در مورد یک پیرمرد ثروتمندی به نام اسماعیل ادیبی بوده که بر اثر ایست قلبی فوت کرده است اما هنگام انتقال او به غسالخانه زنده میشود و تصمیم میگیرد ارث و میراث خود را تقسیم کند. او که سالها پیش پسرش اعدام شده است، عروسش به همراه نوه اش شهاب آنها را ترک کرده وحالا این پیرمرد بعد از گذشت سالها ردی از نوه و عروسش پیدا میکند و نوه دیگرش پریسا را به سراغ شهاب میفرستد تا با او ملاقات کند و ماجرای گذشته را برایش بازگو کند
فردی معتاد به نام رضا دایناسور برای فرار از اخراج مجبور به ارائه گواهی عدم اعتیاد است. او با روش های گوناگون تلاش می کند تا آثار مواد را از بدن خود پاک کند، اما در روز آزمایش اتفاقاتی می افتد که زندگی همه را به هم می ریزد ....
سریال سووشون، اقتباسی از رمان مشهور سیمین دانشور به همین نام، داستان زندگی زری، زنی روشنفکر و تحصیلکرده در شیراز زمان جنگ جهانی دوم را روایت میکند. زری در کنار شوهرش یوسف، که مردی وطنپرست و مبارز است، زندگی نسبتاً آرامی دارد. با این حال، یوسف در برابر اشغالگران و ظلم آنها مقاومت میکند و این امر باعث میشود تا زندگی آرام این خانواده با چالشهای جدی روبهرو شود.
داوود، مردی میانسال و کارگر معمولی است که بهتازگی اخراج شده و درگیر مشکلات مالی و خانوادگی شدیدی است. ناگهان موجودی ماورایی به نام «اجل معلق» (با بازی بهزاد خلج) وارد زندگیاش میشود و هشدار میدهد هر لحظه ممکن است مرگ سراغش بیاید—حتی هنگام رانندگی یا ایستادن پشت چراغ قرمز .
سریال «وحشی» داستان فردی به نام داوود اشرف را روایت میکند که بهطور اتفاقی مرتکب قتل میشود و به زندان میافتد. این اتفاق، زندگی و شخصیت او را دگرگون میکند و مسیر زندگیاش را بهسوی تاریکی و خشونت میکشاند. در ادامه، داوود به یک قاتل زنجیرهای تبدیل میشود؛
در روستایی دورافتاده، ساکنان همگی درگیر یک خواب عمیق و مرموز هستند. هیچکس دلیل این خواب همگانی را نمیداند، و تنها صدای باد، سرفهها و خمیازههاست که در فضا پیچیده. در این میان، مردی تنها که هنوز بیدار است، در سکوت و انزوا، به مراقبت از خوابرفتگان مشغول است. او در جستجوی معنایی برای این وضعیت، با واقعیت، خاطره و رویا درهم میآمیزد.