برچسب محمد فرزانه

رهایم نکن 1396

رسول تولایی به عنوان بزرگتر، محبوب و مورد اعتماد چند خانواده است. وضع مالی او خیلی خوب است. او صاحب یک گاراژ بزرگ است که ارثیه پدری است و به واسطه آن صاحب یک شرکت حمل و نقل هم شده‌است. رسول دست به خیر است و در طول این سال‌ها همیشه دست اعضای خانواده را گرفته و مثل سایه‌ای روی سر خانواده بوده‌است. با ورود یک زن به نام شهره، به داستان، همه چیز به هم می‌خورد. این زن که گویا از رازی بزرگ خبر دارد می‌خواهد به عنوان حق‌السکوت، اجازه شراکت در یک سرمایه‌گذاری بزرگ را از رسول بگیرد. این سرمایه‌گذاری مربوط به کوبیدن گاراژ قدیمی و بازسازی مدرن آن است. از طرفی گاراژ محل کار و درآمد عده زیادی استادکار و کارگر است. رسول با تعقیب شهره متوجه می‌شود که او با اسم و اطلاعات نادرست از وضعیت خانوادگیش قصد کلاهبرداری از او دارد. کشمکش‌های بعدی حول تلاش رسول برای پنهان نگهداشتن این راز است که او را بیشتر و بیشتر وارد منجلاب می‌کند. تا اینکه آذر، عشق قدیمی او پیدا می‌شود و زندگی او را وارد مرحله جدیدی می‌کند…

این اعتماد به واسطه بازخوانی گذشته خدشه دار می‌شود. خانواده‌هایی که هر کدام با مشکلاتی دست و پنجه نرم می‌کنند و در پی یافتن مقصر اصلی هستند.

خلافکاران 1391

مسافری که مقیم خارج کشور است بعد از ورود به کشور تصمیم میگیرد همراه با یک مقام عالی رتبه بانکی ، اختلاص بزرگی را انجام دهد. غافل از اینکه آشنایی با شخصیت های جذاب سرآغاز داستان هایی سرشار از خنده است و…

شاهگوش 1392

کله پزی که عشقش به استقلال را با هیچ چیز دیگر عوض نمی کند دختری دارد که خواستگاری پرسپولیسی دارد و همین علاقه است که با مخالفت پدر روبرو می شود. در ادامه پدر دختر در تصادفی می میرد و ضارب متواری می شود تنها شاهد اتفاق مردی است با یک چشم که فقط رنگ و نوع ماشین را تشخیص داده است. به همین دلیل تمامی پژوهای سبزرنگ داخل شهر فراخوانده می شوند و داستان وارد فاز کلانتری می شود. افسر پرونده و چند تن از مأمورین کلانتری به دنبال قاتل می گردند. تا اینکه …

چرخ فلک 1395

موضوع اصلی سریال یک مفهوم اخلاقی است که در هر یک از داستان‌ها این موضوع تکرار می‌شود و بیشتر بازیگران در ابتدای هر قصه آدم فرعی هستند که در قصه بعدی به بازیگر اصلی بدل می‌شوند.

بالهای خیس 1391

در مجموعه تلویزیونی «بال‌های خیس» دو داستان به موازات هم روایت می‌شود.
داستان اول این مجموعه‌ی 26 قسمتی حول محور پزشک حاذقی به نام مجید پرتو با ایفای نقش «حبیب دهقان‌نسب» شکل می‌گیرد که با تشکیل تیمی جوان در زمینه تولید داروی ضدسرطان، پژوهش گسترده‌ای انجام داده است. در این راه دوست و همرزم ‌قدیمی‌اش مهدی قاسمی با بازی علی عمرانی پا به پای او پیش می‌آید و اگرچه تخصصی در زمینه تولید دارو ندارد، اما نقش مشوق و همراه همیشگی را برای دکتر پرتو بازی می‌کند.
داستان دوم مضمونی خانوادگی و معمایی دارد. جوانی به نام محسن با ایفای نقش حسین مهری در جریان اردویی دانشجویی در شمال کشور توسط ضاربی ناشناس درون پرتگاهی می‌افتد. سقوط محسن در این پرتگاه و نجات او از مرگ، زمینه‌ساز به وجود آمدن ماجراهایی می‌شود که پی در پی بر سر راهش قرار می‌گیرد.

تنهایی لیلا 1394

داستان این سریال دربارهٔ محمد، متولی امامزاده‌ای است که در زلزله خانواده خود را از دست داده‌است. دختری به نام لیلا که عاشق محمد می‌شود، او را در شرایط ویژه‌ای قرار می‌دهد و ایمان او را محک می‌زند. لیلا دختری است از خانوادهٔ ثروتمند و البته غیرمذهبی و نازپرورده بود که نامزد هم داشت ولی عشق به محمد کاملاً او را دگرگون می‌سازد و ایمان او را تحکیم می‌کند او با محمد ازدواج می‌کند و صاحب یک فرزند می‌شود[۲] ولی محمد بر اثر سکته قبلی می میرد و این شروع داستان مشکلات لیلا است.

در جستجوی آرامش 1396

دکتر بهروز امینی با بازی مهدی هاشمی از دانشمندان و پژوهشگران حوزه داروسازی در ایران است. او هم خانواده‌ای مثال‌زدنی دارد و هم در حرفه‌اش موفق بوده و بعد از ۲۰ سال تلاش مداوم توانسته در راستای تولیدات ملی و دانش‌بنیان، دارویی برای درمان سرطان تولید کند که مشابه خارجی ندارد. بعد از تولید دارو، جامعه پزشکی برای بهروز امینی جشنی برپا می‌کند و نام او و شرکتش در سراسر جوامع پزشکی جهان می‌پیچد اما یک اتفاق همه معادلات دکتر امینی را به هم می‌ریزد و آبرویش را در معرض خطر قرار می‌دهد!

آخر خط 1399

داستان این سریال درباره دو پسر به نام «فرامرز» و «سیامک» است. این دو پسر که باهم نسبت فامیلی دارند برای خانواده‌شان مدام دردسر درست می‌کنند. آنها هنگامی که می‌بینند دوستشان «مازیار» به یکی از شاخ‌های مجازی تبدیل شده‌است و از آن درآمدزایی می‌کند، تصمیم می‌گیرند آنها نیز یک صفحه در فضای‌ مجازی داشته باشند اما آنها به علت تبلیغ یک سایت شرط‌بندی و قمار توسط پلیس‌ دستگیر می‌شوند و به زندان می‌روند. در زندان متوجه می‌شوند می‌توانند با مهاجرت به سوریه به آلمان بروند و زندگی بهتری را شروع کنند. در این بین با یک پزشک آشنا می‌شوند که او نیز می‌خواهد به سوریه برود و بجنگد و او مقدمات مهاجرت آنها را به سوریه فراهم می‌کند ولی این بین اتفاقاتی می‌افتد که مانع رسیدن آنها به تصمیم‌شان می‌شود...