یک تصادف ساده 1389
این فیلم داستان زندگی فردی به نام هاشم را روایت می کند که به ویزیتوری برای یک شرکت پخش دارو مشغول است. او در ماشین خود زندگی می کند. پیرمردی به نام ذاکری با ماشین هاشم تصادف می کند و ....
این فیلم داستان زندگی فردی به نام هاشم را روایت می کند که به ویزیتوری برای یک شرکت پخش دارو مشغول است. او در ماشین خود زندگی می کند. پیرمردی به نام ذاکری با ماشین هاشم تصادف می کند و ....
داستان این فیلم مربوط می شود به یک از مکتب خانه های روستای آقبلاق آقداق و مرد روستایی که برای یادگیری قرآن تلاش زیادی را متحمل می شود و ....
این فیلم زندگی دختری جوان به نام ریحانه را روایت میکند که در آستانه ایام عزاداری امام حسین(ع) وارد خانهای قدیمی میشود. با ورود وی به این خانه اتفاقاتی رقم میخورد که باعث اختلاف بین همسایهها می شود. در واقع این فیلم روایت انسانهاست که در برابر مشکلات صبوری به خرج میدهند ،روایت انسانهایی که زیر چتر عاشقی ، بخل و حسد را از خود دور میکنند تا عاشقانه یکدیگر را دوست بدارند.
سرهنگ احمد نادری در کنار سرهنگ علی نصرالهی با یک باند قاچاقچی مواد مخدر درگیر میشوند. همچنین سرهنگ نادری (حبیب دهقاننسب) که یکی از فرماندهان ستاد مبارزه با مواد مخدر است با سرهنگ نصرالهی (مهدی فخیمزاده) دوست و همکار قدیمی هستند و رفتوآمد خانوادگی هم دارند. قصه این سریال دربارهٔ یک عملیات فوق سری در نیروی انتظامی است که فقط پنج نفر از آن اطلاع دارند. در بین عروس سرهنگ نصرالهی (مهدی فخیم زاده) با نام باران (گلناز خالصی) وارد ماجرا شده و داستان شکل جذاب و پربرخورد به خود میگیرد.
حال و هوای این مجموعه نمایشی با محوریت آلزایمر بوده و قرار است این بیماری را از زاویه جدیدی نشان دهد تا بیشتر با افراد مبتلا، مراقبین، سختی ها و زندگی در کنار این افراد آشنا شویم.
دامون که به تازگی از مربی گری یکی از باشگاههای پرطرفدار فوتبال برکنار شده، با زنی مواجه می شود که سال ها قبل با او در ارتباط بوده است. این مواجهه مجدد، زندگی دامون و خانواده اش را تحت تاثیر قرار می دهد و...
منوچهر جیرفتی در خانه پسر کوچک خود «سهیل» فوت میکند. او وصیت کرده که جنازهاش را در قبرستان خانوادگی واقع در باغی در شهر جیرفت به خاک بسپارند. سهیل مأمور بردن جنازه پدر به جیرفت میشود. در پی حفر در باغ تعدادی اشیاء تاریخی از زیر خاک بیرون میافتد.
جوانی به نام بهزاد (حمید گودرزی) تصمیم دارد با دخترعموی خود بهار (آیدا فقیهزاده) ازدواج کند. پدر بهزاد ۲۰ سال پیش در یک سانحه رانندگی کشته شده و حسام، عموی بهزاد (حسین محجوب) از خانواده او سرپرستی میکردهاست. حسام کارخانهدار است و سهیل خرم را (بهنام قربانی) که یکی از کارکنان اوست، به دلیل کلاهبرداری از کارخانه اخراج میکند. سهیل، حسام را تهدید میکند که اگر او را به کارخانه برنگرداند، دردسر بزرگی برایش درست میکند. با قبول نکردن حسام، سهیل پیش بهزاد میرود و به همراه یک شاهد، ادعا میکند حسام، بیست سال پیش، پدر بهزاد (حبیب) را به قتل رساندهاست و همچنین بهزاد صاحب عمهای (مهرانه مهینترابی) است که از وجودش اطلاع ندارد. بهزاد وکیلی به نام ارغوان آذرنیا (پریناز ایزدیار) میگیرد و سعی میکند حقیقت را کشف کند.