برچسب محمد عزت خواه

از یاد رفته 1403

داستان سریال در مورد یک پیرمرد ثروتمندی به نام اسماعیل ادیبی بوده که بر اثر ایست قلبی فوت کرده است اما هنگام انتقال او به غسالخانه زنده میشود و تصمیم میگیرد ارث و میراث خود را تقسیم کند. او که سالها پیش پسرش اعدام شده است، عروسش به همراه نوه اش شهاب آنها را ترک کرده وحالا این پیرمرد بعد از گذشت سالها ردی از نوه و عروسش پیدا میکند و نوه دیگرش پریسا را به سراغ شهاب میفرستد تا با او ملاقات کند و ماجرای گذشته را برایش بازگو کند

فضل بن شاذان (ستاره شرق) 1396

سال ۲۶۰ هجری قمری است ... پیرمردی در یکی از روستاهای نیشابور آن زمان که از مراکز مهمّ علمی اسلام در بستر احتضار آرام گرفته است و بی‌توجّه به آن چه در اطرافش میگذرد تنها به درب چشم دوخته است و منتظر امدن کسی است ... او *فضل بن شاذان نیشابوری*، متکلّم و فقیه نامدار شیعه است که دشمنان به او زبان برّان اهل بیت صلوات الله علیهم اجمعین می‌گویند. زیرا محضر چهار امام معصوم را درک کرده است و در مقام دفاع از باورهای حقّ خود از هیچ کوشش و مبارزه‌ایی دریغ نمی‌کند. فضل مدّتی قبل برای امر مهمّی مخفیانه به این روستا آمده است ...
... و سرانجام مأمورین و جاسویسان حکومتی بعد از تلاش زیاد محلّ اختفای او را پیدا کرده‌اند ...

... سرکرده مأمورین بعد ازکشف محلّ اختفای فضل بن شاذان پیکی به دارالحکومه می‌فرستد و جابر بن معاذ را از ماجرا با خبر می‌کند. جابر که مستقیماً از طرف دارالخلافه بغداد مأمور سرکوب مخفیانه شیعیان خراسان است و مهم‌ّترین دشمن *فضل بن شاذان* محسوب می‌شود. او که در علوم دینی تبحّر ویژ‌ه‌ای دارد؛ بعد از آن به خراسان فرستاده شد که دارالحکومه خراسان نتوانست خطر فضل بن شاذان را از بین ببرد. جابر خوشحال از شنیدن خبر دستگیری *فضل بن شاذان* خود را به بالین او می‌رساند ...

... دو تن از شاگردان فضل، علیّ و محمّد تنها کسانی هستند که اجازه یافته‌اند بر بالین او حضور داشته باشند. فضل چشم‌هایش را باز میک‌ند و مجدّداً سراغ ابراهیم، دیگر شاگرد خود، را می‌گیرد که مدّتی قبل مخفیانه او را برای امر مهمّی به سامراء، نزد امام حسن عسکری علیه السّلام فرستاده است ... حال نگران است قبل از دیدن ابراهیم و شنیدن خبر مهمّی که حامل آن است ...

جوجه تیغی 1399

جوجه تیغی , ماجرایی طنز از زندگی ناخواسته‌ی یک جوان متعصب‌ را روایت می‌کند که پیشنهادی عجیب، گذشته و آینده‌‌ او را تحت تاثیر قرار می‌دهد …

زعفرانیه 14 تیر 1397

داستان این فیلم درباره خانواده‌ ای از قشر مرفه شهری میباشد که روز تولد مادر خانواده، میمنت، مصادف با ۱۴ تیر، با ماجراهایی غیرمنتظره و رازهایی مدفون روبه‌رو می‌شود. ماهرخ، دختر جوان خانواده، پس از دو ماه سفر به ارمنستان به خانه بازمی‌گردد و با خود خبرهایی عجیب می‌آورد.

جنایت بی دقت 1398

فیلم دارای مجموعه‌ای از روایات تودرتو است که در بخش‌هایی به هم مربوط و متصل می‌شوند.

حسین (ابوالفضل کاهانی) جوانی است بیکار که به تازگی اعتیاد خود را ترک کرده‌است. او برای تهیهٔ داروی اعصاب به داروخانه‌ای می‌رود، اما داروخانه‌چی (شهرام مکری) او را به موزه‌ای هدایت می‌کند که در آن کسی منتظر اوست…
سه مرد (محمد ساربان، بهزاد دورانی و محمود بهرازنیا) قصد دارند با همراهی چند تن از دوستانشان یک سالن سینما را به آتش بکشند.
در سالگرد وقوع یک اتفاق تاریخی مهم، بناست در یک سالن سینما فیلمی پخش شود. چند دانشجوی علاقه‌مند به سینمای ایران ایستاده در حیاط و در انتظار آغاز اکران فیلم هستند. اکرانی که شاید هرگز برگزار نشود.
شهرام مکری فیلمی به نام «جنایت بی‌دقت» ساخته که در آن درجه‌دار ارتش (بابک کریمی) با همراهی گروهی از نظامیان به روستایی آمده‌است تا یک موشک به جا مانده از دوران جنگ را خنثی کند. اما در بدو ورود به روستا با جوانانی روبرو می‌شود که در تلاشند تا فیلمی قدیمی را در فضای باز چشمه اکران کنند. چشمه‌ای که طبق شایعات محلی سال‌هاست تصویری را بازتاب نمی‌دهد…
دختری طراح (راضیه منصوری) باید پوستر یک فیلم را به سالن سینمایی که فیلم بناست در آن اکران شود برساند، اما با مادرش(فریبا کامران) در راه تصادف می‌کنند. دختر پس از اتفاقاتی به سالن سینما می‌رسد، اما چیزی درست پیش نمی‌رود.

جلال الدین 1393

مجموعه تلویزیونی جلال‌الدین به وقایع حکومتیِ زمان کودکی و نوجوانی جلال‌الدین محمد بلخی معروف به مولانا می‌پردازد. پدر مولانا، محمدبن حسین خطیبی، معروف به سلطان‌العلما، مردی عارف و از بزرگان صوفیه است که در برابر حکومت می‌ایستد، و این در حالی است که مولانا در حال نظارهٔ این وقایع است…

میخواهم زنده بمانم 1399

داستان سریال در سال ۱۳۶۸ خورشیدی، کمی پس از پایان جنگ ایران و عراق و قبل از ادغام کمیته، شهربانی و ژاندارمری در نیروی انتظامی، رخ می‌دهد. هما حقی (سحر دولتشاهی) و نامزدش نادر (پدرام شریفی) به همراه خانوادهٔ حقی آماده می‌شوند تا برای شب تولد همایون حقی، پدر خانواده (بابک کریمی) او را غافلگیر کنند. اما ساعتی پس از رسیدن پدر تمام خنده‌ها به غم تبدیل می‌شود، هما در دو راهی سختی قرار می‌گیرد…