برچسب محمد عاقبتی

خمیازه بزرگ 1401

در روستایی دورافتاده، ساکنان همگی درگیر یک خواب عمیق و مرموز هستند. هیچ‌کس دلیل این خواب همگانی را نمی‌داند، و تنها صدای باد، سرفه‌ها و خمیازه‌هاست که در فضا پیچیده. در این میان، مردی تنها که هنوز بیدار است، در سکوت و انزوا، به مراقبت از خواب‌رفتگان مشغول است. او در جستجوی معنایی برای این وضعیت، با واقعیت، خاطره و رویا درهم می‌آمیزد.

تاسیان 1403

سریال تاسیان از این قرار است که در مهر 1356 یکی از پرتلاطم‌ترین دوره‌های تاریخ ایران، یک ساواکی به نام خسرو عاشق دختر جوانی به نام شیرین می شود.

قهرمان 1399

رحیم (امیر جدیدی) خطاط و نقاشی مطلّقه است که به علت عدم پرداخت بدهی‌اش به بهرام (محسن تنابنده) به زندان افتاده‌است. رحیم به مرخصی دو روزه‌ای می‌آید. او پسری دارد که لکنت زبان دارد و با منشی کلینیک گفتاردرمانی او فرخنده (سحر گلدوست) در رابطه است.

فرخنده به رحیم می‌گوید که کیفی حاوی چند سکهٔ طلا پیدا کرده‌است و با فروش آن‌ها می‌تواند بدهی خود را به بهرام بدهد، اما رحیم می‌فهمد که پول سکه‌ها کافی نیست و بهرام تمام طلبش را می‌خواهد، زیرا آن پول برای جهیزیهٔ دخترش بوده‌است.

پس رحیم در سطح شهر اعلامیه پخش می‌کند تا صاحب کیف را پیدا کند. این کار رحیم، توجه تلویزیون و رسانه‌های مجازی را جلب می‌کند و مردم به رحیم لقب قهرمان را می‌دهند.

پذیرایی ساده 1390

یک زن و مرد ، در اتوموبیل لکسوس گرانقیمت خود نشسته اند. بر روی سقف اتوموبیل خود یک خروار چوب ریخته و آن را بسته و پشت اتومبیل خود هم ۲۰۰ کیسه پر از اسکناس تلنبار کرده اند. هدفشان هم آن است که به هر نحوی که شده از شرّ این ۲۰۰ کیسه پول راحت شوند و هر کیسه را به فردی بدهند. فیلم هم درباره عکس العمل کسانی است که به روش های مختلف پول به آنها داده می شود.

نگاهی به نمایش «باغ بی‌آلبالو» با هدایت لیلی رشیدی و محمد عاقبتی که با حضور تعدادی هنرجو نوجوان مورد استقبال قرار گرفته | خونه پر از رنج و سکوته

از میان نمایش‌هایی که این روزها در سالن‌های مختلف شهر روی صحنه می‌روند، «باغ بی‌آلبالو» به کارگردانی لیلی رشیدی و محمد عاقبتی، یکی از متفاوت‌ترین‌هاست. نمایش از این جهت اهمیت دارد که بازیگرانش مطرح و باتجربه‌ نیستند؛ درواقع نوجوان‌های با استعدادی هستند که چهار سال در کارگاه آموزشی به همراه لیلی رشیدی و محمد عاقبتی به‌صورت مداوم تمرین کرده‌اند. «باغ بی‌آلبالو» بازخوانی جدیدی از نمایشنامه «باغ آلبالو»ی چخوف است؛ نمایشنامه‌ای که تمرکز اصلی آن روی تضاد بین نسل قدیم و جدید است و مدام تاکید می‌کند که سنت، با تمام زیبایی و شکوه خود، اگر نتواند با تحولات زمانه سازگار شود، محکوم به فناست. از آنجایی که نوجوانان بازیگران این نمایش هستند، به این نمایشنامه به لحاظ مضمونی هم انتخاب بسیار هوشمندانه‌ای به نظر می‌رسد.