برچسب محمد صالح علا

سلام به پدر سوخته های محترم!

سلام به پدر سوخته ها! پدر سوخته های محترم! هرچند که سلام من بی پاسخ است. زیرا که سال هاست ما دیگر پدر سوخته ای نداریم و امروز شاید به سختی بتوان تک و توک پدر سوخته ای پیدا کرد.

دل نوشته محمد صالح علا برای پایتخت: تهران جان! یادت هست آنقدر کوچک بودی که در آغوش می گرفتمت؟ این روزها تو را گم کرده ام

به گزارش خبرآنلاین محمد صالح علا در روزنامه اطلاعات نوشت:  یادت می‌آید آن سال‌ها، آن بعدازظهرهای پاییز، آن پیراهن چهارخانه‌ام را می‌پوشیدم و با هم قدم می‌زدیم؟ با هم  پیاده تا کجا می‌رفتیم. قدم‌زنان به تابستان می‌رسیدیم. کنار درخت‌های صنوبر، چنارهای عزیز در کوچه باغ‌هایی که رهگذران را عطر درمانی می‌کرد، قدم‌زنان از پاییز شورانگیز خارج می‌شدیم به زمستان می‌رسیدیم. 
شما در زمستان هم زیبا و دلفریب بودی؛ مثل گوی بلورینی که تکانش بدهی، برف‌ها زلف زمین و آسمان را به هم گره می‌زدند. ما در برف‌ها غوطه‌ور بودیم و لبخند از من دور نمی‌شد. مثل ساحلی که از لب دریا دور نمی‌شود.
تهران جان! شما می‌گفتی من همه ساختمان‌هایم را دوست دارم. می‌گفتی همچنان که تابلوی نقاشی در آغاز قیمتی ندارد، اما پس از گذشتن سال‌ها ارزشش آشکار می‌شود؛ من هم در آینده تبدیل به یک موزه‌ شهری، موزه‌ای مردمی خواهم شد.