برچسب محمد شهریاری

بدنام 1404

«بدنام» روایتگر یک داستان عاشقانه پیچیده و ملتهب است که حول محور دختری به نام «یلدا» شکل می‌گیرد؛ دختری که ناخواسته وارد یک رابطه و بازی خطرناک می‌شود. در ادامه، داستان به یک مثلث عشقی میان چند شخصیت از نسل‌های مختلف تبدیل می‌شود؛ عشقی ممنوع که برای هیچ‌کدام از شخصیت‌ها پایان خوشی ندارد.

شغال 1404

داستان سریال شغال درباره‌ی پسری به نام کامیار است که پس از سال‌ها به ایران بازگشته و مدیریت شرکت خانوادگی را بر عهده می‌گیرد. او درگیر یک بازی پرخطر قمار می‌شود که باخت در آن منجر به از دست رفتن زمین اجدادی‌شان می‌شود. در این میان، دختر نظافتچی جدید خانواده، آوا، وارد ماجرا شده و مسیر داستان را تغییر می‌دهد.

همه عوامل اصلی قتل حمیدرضا رجب‌زاده بازداشت شدند ؛ جزئیات نحوه قتل مداح تهرانی

سرپرست دادسرای جنایی تهران از دستگیری 9 نفر از عوامل اصلی مرتبط با شکنجه و قتل حمیدرضا رجب‌زاده مداح تهرانی خبر داد. به گفته محمد شهریاری، تحقیقات قضایی درباره این پرونده همچنان ادامه دارد و اطلاع‌رسانی درباره جزئیات آن صرفاً از مسیرهای قانونی انجام خواهد شد.

آقازاده 1398

سریال «آقازاده» در ژانر درام اجتماعی و سیاسی داستان یک آقازاده به نام نیما بحری (امیر آقایی) است که تخلفات اقتصادی مرتکب شده و یک مأمور به نام حامد تهرانی (سینا مهراد) که او هم یک آقازاده است، البته با خصوصیاتی کاملاً مخالف تلاش می‌کند تا دست نیما را رو کند.

نفوذی 1388

سال 1382، فريدون كيان فر همراه با عده اي ديگر از اسيران جنگي به جا مانده در عراق، به ايران باز گردانده مي شوند. دو نفر از نيروهاي اطلاعاتي و امنيتي او را به دليل اين كه مشهور به جاسوسي، پيوستن به سازمان مجاهدين و نقش داشتن در شهادت عده اي از اسيران ايراني بوده، بازداشت و بازجويي مي كنند. از سوي ديگر، بدنامي فريدون براي خانواده اش هم از قديم مشكل درست كرده و حتي ازدواج پسرش فرهاد را تحت الشعاع قرار داده بود. مأموران اطلاعاتي در صحبت با برخي از هم بندهاي فريدون، از جمله صادق جورابچي كه اكنون سرمايه دار است، و نيز داريوش يحيوي كه قبلاً در عراق عضو سازمان مجاهدين بوده و بعد توبه كرده گذشته او را جويا مي شوند. به موازات تيم دو نفره بازجوي فريدون، جانبازي كم بينا به نام ماشاءالله هم وارد حوزه كاري آنها مي شود و...

مسیر عشق (مسافر کربلا) 1387

يوسف پسربچه يازده ساله اي است كه آرزو دارد نذر مادربزرگ اش را ادا كند و آن پهن كردن قاليچه اي در كربلا است كه نذر دايي امير است كه از دوران جنگ ايران و عراق به وطن برنگشته. يوسف، پنهاني قاليچه را برمي دارد و سوار اتوبوسي مي شود كه مقصدش كربلا است.