برچسب محمد شاهوردی

یادم تو را فراموش 1394

دامون که به تازگی از مربی گری یکی از باشگاه‌های پرطرفدار فوتبال برکنار شده، با زنی مواجه می شود که سال ها قبل با او در ارتباط بوده است. این مواجهه مجدد، زندگی دامون و خانواده اش را تحت تاثیر قرار می دهد و...

جناب عالی 1400

سریال «جناب عالی» سعی دارد با محوریت قرار دادن شخصیت جوانی به نام «امیرعلی عالی» که فارغ التحصیل رشته هماهنگی و برنامه‌ ریزی سیاسی در مقطع دکترا است، با نگاهی طنز، به بررسی معضل بیکاری و نقد به سیستم‌ های اداری کشور بپردازد. این سریال با دست مایه قراردادن این مضمون که مشکلات ساختارهای اداری و دولتی یک شبه حل نمی‌ شوند، به دنبال لزوم اصلاح اساسی زیرساخت‌ها، جوانگرایی و استفاده از نیروی انسانی باانگیزه است.

نوشدارو 1391

این مجموعه داستان تلاش شش نیروی جهاد سازندگی است که در زمان جنگ در جبهه سنگر سازی می‌کردند و در زمان حاضر هم همچنان روحیه جهادی خود را حفظ کرده‌اند و در صنعت نفت مشغول به فعالیت هستند اما مشکلات و ماجراهایی برای این گروه پیش می‌آید که داستان نوشدارو را می‌سازد.

39 هفته 1393

امیرعلی (امین ایمانی) آموزگار جوان مدرسه‌ای در محله گلابدره با عاطفه (مریم معصومی) دختر ماشااالله خان(مجید مظفری) یکی از متمولین گلابدره ازدواج می‌کند، امیرعلی که پدرش مشتی بابا(داریوش کاردان)سرایدار خانه باغ تیمسار بازنشسته و مقیم فرنگ است عاطفه را برای زندگی مشترکش به خانه باغ و منزل کوچک سرایداری پدر می‌برد، امیرعلی هنوز یکماه از آغاز زندگی مشترکش با عاطفه نگذشته که به عنوان بسیجی به جبهه عزیمت می‌نماید. عاطفه روزها را به امید بازگشت همسرش با مرور خاطرات تلخ و شیرین و تنها در کنار حامیش مشتی بابا سپری می‌کند تا اینکه اولین نامه امیر علی به او می‌رسد و عاطفه وارد مرحلهٔ جدیدی از زندگی می‌شود، عاطفه متوجه می‌شود که باردار است و سعی می‌کند بوسیله نامه امیرعلی را مطلع سازد ولی هیچ جوابی از شوهرش دریافت نمی‌کند، بی‌خبری و نگرانی عاطفه از یک سو و فشارهای والدین و جو پیرامونش از سوی دیگر، سی و نه هفته بارداریش را بسیار ملال‌آور ساخته ولی با همه مشکلات به تنهایی مواجه می‌شود تا اینکه خبر شهادت همسر مفقودالجسدش به او می‌رسد، عاطفه شهادت امیر علی را باور نمی‌کند و این خود مشکلات پیرامونش را صد چندان می‌کند…

نون خ 1398

«نون.خ» مخفف «نورالدین خانزاده»(با بازی سعید آقاخانی) است. این سریال درباره «نورالدین معتمد» و «امین»، کشاورزان شهری است که در اثر بروز مشکلات اقتصادی، شریک تجاری‌شان فوت کرده و دچار مشکلات متعدد می‌شوند.

احضار 1397

گیسو و امیر زن و شوهر هستند و زندگی خوبی را دارند. اما دقیقاً در روزی که گیسو می‌خواهد با مهمانی گرفتن و دادن خبر حامله بودن اش به امیر متوجه می‌شود که امیر به او خیانت کرده و به سراغ صمیمی‌ترین دوست گیسو، پروا رفته‌است. او از یکی دیگر از دوستانش که سینا نام دارد درخواست کمک می‌کند. سینا به او پیشنهاد می‌دهد که خود را به مردن بزند و مدت طولانی ای وانمود کند که مرده و خود را در خانه حبس کند. در این چند سال مخفی بودن بچهٔ او به دنیا می‌آید، او دیوانه می‌شود، شخصیت‌هایی به اسم ساغر، شفا، فریبرز، و خیرون برای خودش درست می‌کند و با آنها صحبت می‌کرد. بعد از ۷ سال او به عنوان یک روح متحرک به سراغ امیر و پروا می‌رود و آنها را می‌ترساند و شکنجه می‌دهد …