برچسب محمد حاتمی

تصویر یک رویا 1375

جوانی به نام «مرتضی انصاریان» پس از ده سال تحصیل در انگلستان، به میهن باز می‌گردد تا در زمانِ انجام یک عمل جراحی حساس روی مادرش، بر بالین او حضور داشته باشد. از طرفی «پریسا» نیز در انتظار اوست تا هرچه زودتر شاهد پیوند زناشویی‌شان باشد، ولی اتفاقاتی رخ می‌دهد که مسیر زندگی آن‌ها را تغییر می‌دهد...

ناشناس 1391

داستان فیلم ناشناس به دوران دفاع مقدس باز می‌گردد و درباره جوان رزمنده ای به نام 'موسی' است كه قصد دارد با دختردایی خود 'هانا' ازدواج كند؛ 'موسی' در جبهه مجروح و نیمی از صورتش دچار سوختگی شدید می‌شود و ... .

خانه بی پرنده 1388

داستان این سریال از گم شدن یک دختر ۳ ساله در زمان جنگ ایران و عراق شروع می‌شود و پس از سی سال پیدا شدن این دختر خانواده عباس مودت (سعیدنیک پور) دچار دگرگونی می‌شود…

مرتضی 1398

داستان این فیلم با نگاهی آزاد به یک پرونده واقعی توسط حمیدرضا بابابیگی نوشته شده و قصه زندگی مرتضا جوان شهرستانی است که بعد از زلزله بم برای کار و زندگی و تحصیل به تهران آمده اما ناخواسته مرتکب قتلی می شود که فصل دیگری در زندگی او رقم می خورد.

دولت مخفی 1392

مجموعه تلویزیونی دولت مخفی روایتی داستانی دارد و فیلمنامه آن بر اساس خاطرات مستند برخی ازآزاده‌ها نگاشته شده‌است. بعضی شخصیت‌های این مجموعه تلویزیونی حقیقی هستند و از آن‌ها می‌توان به سید آزادگان سید علی اکبر ابوترابی اشاره کرد.پژمان بازغی (سعید) از بازیگرهای اصلی این مجموعه است، او که از جوانان جنوب کشور است با شروع جنگ، پدر خود را از دست می‌دهد. در واقع پدر او مفقود می‌شود و سعید برای نجات جان بقیه اعضای خانواده، آن‌ها را به شمال کشور می‌آورد. اما خودش در این منطقه نمی‌ماند و بین جبهه و شمال در رفت و آمد است تا این که در یکی از عملیات‌ها به اسارت درمی‌آید و بعد از اسارت اوست که ادامه داستان مجموعه تلویزیونی در اردوگاه‌های عراقی روایت می‌شود. لاله اسکندری نیز در این مجموعه تلویزیونی نقش شخصیتی به نام پروانه را بازی می‌کند. سعید به پروانه علاقه‌مند است، اما هر بار که این دو نفر تصمیم به ازدواج می‌گیرند، اتفاقی باعث می‌شود تا این ازدواج صورت نگیرد.

بچه های گروهان بلال 1397

گروهان بلال نام گروهان مهندسی رزمی است که نیروهای آن را جوانانی تشکیل می‌دهند که همگی راننده لودر و بلدوزر هستند. رحیم جوان، جانبازی است که فرماندهی این گروهان را به ناچار و به سودای رفتن دوباره به خط مقدم جبهه پذیرفته است.

پهلوانان نمی میرند 1376

این مجموعه تلویزیونی داستانی در زمان قاجار را روایت می‌کند در شهر تهران که پهلوانان ورزش باستانی مورد اعتماد و احترام همه مردم بودند. ناگهان پهلوان اول پایتخت کشته می‌شود. در ادامه شخصیتهای دیگری چون پهلوان جواد کشته می‌شوند. در این راستا پهلوان نصرت فرزند اول پهلوان خلیل مرحوم پیگیر قضایای قتلهای مرموز شده و درمی یابد قتلها زیر سر یک فرد متظاهر و مکار (پهلوان اسد و دو شاگردش) است که در میانه داستان کنسول روس با انگیزه قتل سید محمد واعظ نیز با آنها همداستان شده‌است؛ ضمنا شازده معتمد و لوطی اصلان راهزن نیز تصادفا از هویت قاتلان مطلع شده اند. در انتها پهلوان نصرت به یاری دو تن از مریدانش (ارسلان و حشمت زرین) و پهلوان قلیچ و یک افسر نظامی باوجدان (میرزاعلی) قاتلان را به سزای اعمالشان می‌رساند.