برچسب محمد ترکاشوند

دروازه ساعات 1388

با شنیدن خبر ورود کاروان اسرای کربلا به دمشق هر یک از اهالی آماده رفتن به دروازه ساعات می‌شوند تا در جشنی که توسط حاکمان برپا شده شرکت کنند اما کسانی هستند که با داشتن درک صحیح از واقعه کربلا به سرزنش مردم بی‌خرد می‌پردازند و در این میان طالب که به ظاهر دیوانه کوچه گردی است با سخنان خود کسانی را که به دلیل ترس یا بی‌بصیرتی از حادثه کربلا گریخته‌اند در برابر پرسش‌های بی‌پاسخی قرار می‌دهد.

روزهای بد به در 1393

اردشیر، سرایدار مدرسه است و برنامه‌ریزی کرده تا مراسم عروسی پسرش را شب عید در مدرسه برگزار کند. اما ناگهان حکم بازنشستگی او می‌آید و خانواده باید مدرسه را تخلیه کنند. همین مساله باعث می‌شود برنامه‌ریزی کارها به هم ریخته و ...

نیسان آبی 1400

داستان این اثر در رابطه با یک راننده است که با نیسان آبی کار می کند . او وضع مالی مناسبی ندارد . اما یک اتفاق باعث می شود تا او ثروتمند شود . اما در این بین داستانها و اتفاقات دیگری رخ می دهد که باعث می شود تا مسیر زندگی او به طور کلی دگرگون شود

سر به راه 1393

قصه سریال سر به راه دربارهٔ جوان سر به هوایی به نام شهاب است که به جای زندان، مجبور به گذراندن دوره محکومیت خود در یک مؤسسه خدمات اجتماعی می‌شود و این مؤسسه جایی نیست جز خانه یاس که محل نگهداری از کودکان بی سرپرست است.

رخنه 1392

داستان مردی تقریبا پنجاه ساله به نام وحید را روایت می‌کند که کارگاه ساخت ابزار تعزیه و عزاداری مثل علم، کتل، چلچراغ و طبل دارد. او این شغل را از پدرش به ارث برده و سال‌هاست در این زمینه فعالیت می‌کند، اما درست زمانی که باید وسایل عزاداری یکی از هیات‌های مذهبی را آماده کند با مشکلی روبه‌ رو می‌شود که حل آن ساده نیست.

خوش نشین ها 1389

آفاق (مرجانه گلچین) همراه دانیال پسرش (علی صادقی) و سارا دخترش(حدیثه تهرانی) از سفر برمی‌گردند. دلهره از زمانی شروع می‌شود که اردشیر (سیروس گرجستانی) همسر آفاق که قرار بوده‌است به استقبال آن‌ها بیاید نیامده است. آن‌ها به ناچار با تاکسی به خانه می‌روند اما متوجه می‌شوند که اردشیر در آنجا هم نیست. صدری (حمید لولایی) دوستش هم از محل اردشیر اظهار بی‌اطلاعی می‌کند. آرام آرام مفقود شدن اردشیر برای خانواده‌اش ماجراهایی می‌آفریند که اتفاقات سریال خوش نشین‌ها را رقم می‌زند …

پنچری 1396

این مجموعه داستان فردی است به نام حمید خواستار که نقش او را یوسف تیموری ایفا می‌کند به دنبال ازدواج با دختری به نام نگار جهانی است که نقش او را سولماز غنی ایفا می‌کند. در این راه پدر و مادر او [نگار جهانی] که سال‌ها پیش در میان بمباران تهران نگار را که مادرش در بمباران فوت کرده‌است، پیدا کرده و بزرگ می‌کنند، شرط‌های زیادی جلوی پای حمید می‌گذارند و از او ماشین شاسی بلند و خانه بزرگ در بالای شهر را می‌خواهند. حمید به سختی (طی ۴ سال) این کار را انجام می‌دهد و به افراد زیادی بدهکار می‌شود. او همچنین مجبور به نگهداری از عمویش که بعد از مرگ پدر و مادرش در کودکی او را بزرگ کرده می‌شود که نقش او را حمید لولایی بازی می‌کند. اما در همین حین پسر خاله او قادر پیش دست (رضا داوودنژاد)، پسر متانت ذکاوت (مریم سعادت) که به علت تصادف با ماشین کنترل نامحسوس و داشتن گواهینامه جعلی به زندان افتاده از زندان آزاد می‌شود. او برای گرفتن دختر مورد علاقه اش افسانه (دخترخاله خودش - با بازی زهره فکورصبور) دست به کارهای عجیبی می‌زند و در همین راه حمید و خانواده اش را به دردسر می‌اندازد. بازگشت دنیا مفاخری دختر رئیس شرکت حمید (با بازی شهره سلطانی) به کشور و به دنبال آن ورشکست شدن شرکت، باعث می‌شود حمید ضمن از دست دادن شروط لازم برای ازدواج، نسبت به دنیا مفاخری بدبین شود. بعدها معلوم می‌شود همسر سابق دنیا با پرونده سازی علیه پدرش (محمد علی تقوی)، او را در خارج به زندان انداخته و در قبال آزادی اش پول هنگفتی معادل سرمایه شرکت را از دنیا گرفته‌است. در نهایت حمید به کمک عمو پرویز، قادر و جمشید (مهران غفوریان) و برادرش (از دوستان قادر در زندان که بعدها طی جریانی معلوم می‌شود آن‌ها برادرهای نگار هستند) سرمایه شرکت را پس گرفته و به حساب شرکت بازمی‌گردانند.

دردسرهای عظیم 1393

لطیف (با بازی جواد عزتی) جوانی است که ناخواسته درگیر ماجرای عجیبی می‌شود که او را دچار دردسرهای فراوان کرده و مسیر زندگی‌اش را دگرگون می‌کند. بهار (با بازی الناز حبیبی) دختر زیبا و جوان است که خواستگارهای زیادی دارد ولی تمایلی به ازدواج ندارد. برای همین برای خلاص شدن از دست خواستگارها از لطیف کمک می‌گیرد تا به عنوان خواستگار ساختگی با او نامزد کند. مادر بهار به‌خاطر نداشتن کار با این ازدواج مخالفت می‌کند. با پیدا شدن کار برای لطیف، گویا دردسرها به پایان می‌رسد اما کارش به نظر خودش کار خوبی نیست چون راننده نش کش هست و او از جنازه میترسد ولی مجبور میشود برود و ...