برچسب محمد افشار

فراری 1381

عسل دختر سيزده ساله اي كه در شهرستان زندگي مي كند، همراه با رضا پسر هم‌سن و سالش كه به او علاقه‌مند است، به تهران مي گريزد. مريم مادر عسل كه معلم است براي يافتن عسل راهي تهران مي شود و با كمك دوستش كه مهماندار هواپيماست در جست‌وجوي اوست. مريم كه رد رضا را پيدا كرده، وقتي به محل كارش مي رود مي فهمد كه رضا درگير كارهاي قاچاق و فعلاً متواري است و بر سر پول هم با صاحب‌كارش مصيب مشكل دارد. مصيب در قبال پول رضا قول مي دهد كه او و عسل را راهي تركيه كند. از سويي مريم از طريق مجيد يكي از دوستان رضا مخفي گاه مصيب را پيدا مي كند. رضا پي مي برد كه مصيب نه تنها پول او را نمي دهد بلكه مورد ضرب و شتم عوامل او هم قرار مي گيرد. زني كاسب، عسل را گول مي زند و او را با خود به خانه اش مي برد تا با گروهي از دختران روانه كشورهاي عربي شوند. عسل كه پي به نيت آنها برده، مي گريزد و درمي يابد كه مادرش براي يافتن او به تهران آمده و سعي مي كند پيدايش كند. مريم كه به محل اقامت مصيب رفته در خطر كشته شدن است اما پليس سر مي رسد و او نجات پيدا مي كند. سرانجام عسل با مادرش راهي شهرشان مي شود.

پشت دیوار شب 1376

پدر اسماعيل مديرعامل يك شركت ساختماني است و درست زمانيكه اسماعيل قصد رفتن به ژاپن را دارد، پدر بيمار مي شود و اسماعيل ناچار از رفتن به ژاپن صرف نظر مي كند، چراكه با رفتن او شركت منحل مي شود و نامزدش را هم از دست مي دهد. بدين ترتيب او مديرعامل مي شود و با زهرا ازدواج مي كند، اما بعد از گذشت چند روزي به دليل بدبين شدن دولت به عملكرد شركت ها ـ مردم براي دريافت سهام خود به شركت هجوم مي آورند و همسر اسماعيل مجبور مي شود كه تمام پس انداز خود را به سهامداران بدهد. در عين حال عموي اسماعيل هم پول هاي شركت را گم مي كند و اسماعيل ناراحت شده به خودكشي فكر مي كند، اما مردي در هيئت يك ناجي از غيب به كمكش مي آيد و آرزوي اسماعيل را كه اي كاش هرگز به دنيا نمي آمد عملي مي كند وليكن اسماعيل از موقعيت جديد خود پشيمان مي شود و ناجي كمك مي كند تا او به زندگي واقعي خود بازگردد.

عشق کافی نیست 1377

آرش و مهتاب بدنبال بروز اختلاف در زندگيشان تصميم به متاركه مي گيرند. با حكم قاضي مبني بر يافتن داور، پرونده يك ماه به تعويق مي افتد. آرش و مهتاب كه در فرصت بدست آمده دوباره مصمم به حل مشكلات و اختلافات هم شده بودند بدليل بروز مشكلات مجدد مسائل مالي به دادگاه مي روند. ولي جلسه دوم دادگاه نيز بدليل عدم حضور داوران طرفين به تأخير مي افتد. آرش در پي بيماري روحي خود و بدنبال شرايط وخيم رواني پيش آمده ناشي از بلاتكليفي و نابساماني مجدد راهي آسايشگاه رواني مي شود. پدر مهتاب كه از ابتدا از مخالفين ازدواج آرش و مهتاب بوده از فرصت پيش آمده استفاده كرده و عليرغم ميل مهتاب درخواست طلاق غيابي مي كند. ولي آرش با تلاش قاضي پرونده موفق به خروج آسايشگاه مي شود و با بهبود وضعيت روحي به زندگي خود با مهتاب ادامه مي دهد.

شبیخون 1376

اعضا اصلي يك باند بزرگ قاچاق در زمان رژيم شاه وقتي متوجه مي شوند كه كياني سرگرد شهرباني حاضر به همكاري با آن ها نيست، تنها پسر او را طعمه قرار مي دهند تا جايي كه او ابتدا پخش كننده مواد مخدر شده و بعد هم به علت اعتياد شديد دست به خودكشي مي زند. او لحظه ي آخر در نامه اي مي نويسد كه به خاطر پدرش فنا شده، به همين دليل پدرش درصدد برمي آيد كه اعضاي باند قاچاق را شناسايي كند، اما آن ها مي فهمند و كسي را كه قصد دادن اطلاعات به سرگرد را داشت، به همراه همسرش به قتل مي رسانند. زماني كه كياني فرزند مقتولين را نجات مي دهد و مخفي مي شود، در مي يابد كه تحت تعقيب است. او كودك را نزد همسر سابق خود مي برد، اما باز رد او را مي يابند و بالاخره سرگرد كياني با درگيري هاي متعدد، كودك و همسرش را نجات مي دهد.

چند می گیری گریه کنی 1384

قصه پيرمردي است كه مقيم آمريكاست و زماني كه مي فهمد در آستانه مرگ قرار گرفته به ايران مي آيد تا در وطن خود بميرد و چون دوست و فاميلي در كشورش ندارد، سراغ آدم هايي را مي گيرد تا پس از مرگش برايش گريه و زاري كنند.

شیرهای جوان 1378

صدرا فاطمي كه دانشجوست، همراه تيم ملي كاراته ايران براي يك مسابقه جهاني به شهر كيف، مركز اوكراين مي رود. او پيش از مسافرت همراه خانواده اش به خانه نامزدش ليلا مي رود. آقاي خوشمرام، پدر ليلا عقيده دارد كه براي شروع يك زندگي مشترك، داشتن پول و ثروت مهم است. صدرا به نامزدش مي گويد كه به زودي با پول فراوان به سراغ او خواهد آمد. او در سفر به اوكراين، با قهرمانان ديگر تكواندو، شاهين ملكي و حسين فلاح و دو همراه ايراني ديگر همسفر مي شود. وقتي تورج صفايي، قهرمان سابق تكواندو كه مدتي است مقيم كيف است تصوير صدرا را در روزنامه هاي كيف مي بيند تصميم مي گيرد او را ببيند. تورج، صدرا را به رستوراني مي برد كه گلي، زني كه مدت ها با او زندگي مي كند، به عنوان پيشخدمت در آنجا كار مي كند. او همچنين به صدرا، كوروش، يك ايراني ديگر مقيم كيف را كه او نيز پيش از اين در ايران قهرمان تكواندو بوده معرفي مي كند. تورج به صدرا مي گويد كه او در كار مسابقه هاي شرط بندي است و از صدرا دعوت به همكاري مي كند. صدرا كه مي بايست با گروهش در مسابقه شركت مي كند، محل اقامت خود را ترك مي كند و به نزد تورج مي آيد و در مسابقه هاي شرط بندي شركت مي كند. ليلا به محل اقامت تيم ايراني تلفن مي كند، حسين به او مي گويد كه صدرا از تيم ملي ايران جدا شده و براي كسب درآمد بيشتر در مسابقه هاي شرط بندي شركت مي كند و در ضمن شماره تلفن تورج را كه صدرا همچنان در خانه او زندگي مي كند به او مي دهد. ليلا در يك تماس تلفني با صدرا به تندي با او برخورد مي كند و از اين كه از دوستانش جدا شده او را شماتت مي كند. پس از مدتي صدرا پشيمان مي شود و به نزد دوستانش برمي گردد و در مسابقه تكواندو موفق مي شود حريف روسي خود را شكست دهد. تورج و گلي توسط خلافكاراني كه مسابقه هاي شرط بندي را مي گردانند به قتل مي رسند. آنها همچنين يك بمب دستي را در اتاق خواب صدرا در هتل كار مي گذارند. پس از انفجار بمب، صدرا كه به شدت مجروح شده به بيمارستان منتقل مي شود. در بيمارستان، صدرا كه همه صورتش باندپيچي شده شاهد پيروزي نهايي تيم ملي تكواندوي ايران است.

مجرد 40 ساله 1393

نرگس ( ماهایا پطروسیان ) دکتر 40 ساله ای است که مدیر یک بیمارستان خصوصی می باشد و حسابی در کار خودش جدی است. این خانم فمینیسم است و اعصاب درستی برای رویارویی با مردان ندارد اما یکدفعه عاشق می شود و...

جا به جا 1391

این فیلم داستان فردي را روايت مي کند که به اشتباه با يک فرمانده جنگ جابجا گرفته مي شود و باعث بوجود آمدن اتفاقاتي در زندگي اش مي شود.