برچسب محمد اشکان فر

آبروی از دست رفته آقای صادقی 1392

آقای صادقی، مرد جاافتاده و مورد اعتمادی ست که بعد از گذشت یک سال از مرگ همسرش، رخت سیاه را در می آورد و برای عروسی دخترش دست به کار تهیه ی جهیزیه می شود. اما از آنجا که ورشکستگی سنگینی را پشت سر گذاشته و اوضاعش دیگر مثل قدیم ها خوب نیست، برای یافتن پول، به هر دری می زند تا اینکه به فکرش می رسد، مقداری پول از صندوق شرکت بردارد و بعد بدون آنکه کسی متوجه بشود، به موقع، پول را سرِ جایش برگرداند و این آغاز به باد رفتنِ آبروی آقای صادقی ست …

خوره 1400

«خوره» داستان زندگی یک کاراگاه پلیس به نام احمد ناصحی را روایت می‌کند که در زندگی شخصی دچار مشکلاتی است و درگیر حل معمای پیچیده یک پرونده قتل می‌شود. علیرضا ثانی‌فر، کیوان ساکت‌اف، محمد اشکان‌فر، مهدی حسام‌الذاکرین، سجاد حمیدیان، کوروش شاداب‌فر، شیرین آقاکاشی، پردیس منوچهری، شهروز شهبازی، سوسن دین محمد، سامان مهکویه، ندا قاسمی، مهرداد حسنیدر این فیلم نقش‌آفرینی می‌کنند.

هوش سیاه 1 1389

سرگرد احمدی با پرونده پیچیده یک خرابکار در حوزه رایانه و الکترونیک «کامران بوریایی» درگیر شده و به موازات آن پرونده های دیگری را هم رسیدگی می کند. در هر قسمت این مجموعه پلیسی ضمن پیگیری مستمر پرونده کامران بوریایی بعضاً پرونده جدیدی را از جمله سرقت نرم افزار، تلاش برای هک بانک و بیمه، شرکت های هرمی، دوستی های مخرب و بنیانکن اینترنتی، مزاحمت از طریق اینترنت و… مفتوح و رسیدگی می کند و این پرونده ها در همان قسمت به سرانجام رسیده و بسته می شود.

عالیجناب 1396

داستان این سریال به ماجرای دو رقیب انتخاباتی می‌پردازد.

دکتر احمد ملک پس از انجام مناظرات انتخاباتی با رقیب خود مهندس صفاریان و برگزاری انتخابات، به عنوان رئیس‌جمهور منتخب ایران انتخاب می‌شود. تلاش او برای امضای معاهده‌ای مهم موافقان و مخالفان زیادی دارد. ۴۸ ساعت قبل از برگزاری اجلاس، تهدیدات علیه خانواده او، امنیت ملی را به خطر می‌اندازد. دکتر ملک باید بین حفظ امنیت خانواده و امضای معاهده یکی را انتخاب کند…

خط ویژه 1392

کاوه (هومن سیدی) نابغه علوم کامپیوتری به همراه خواهر ( هانیه توسلی) و شوهرخواهرش ( مصطفی زمانی) تحت شرایط خاصی حساب بانکی یک رانت خوار به نام محتشم ( سام قریبیان) را هک می‌کنند. محتشم برای بازگشت پولش به روش‌های غیرقانونی رو می‌آورد، اما این پول هنگفت در اختیار هفت جوان قرار می‌گیرد و مشکلات عدیده‌ای را برای آنها به وجود می‌آورد.

لاک قرمز 1394

اکرم به همراه پدرش ارسلان، مادرش اعظم، برادرش اسماعیل، و خواهر کوچک اش الهام در یک خانهٔ قدیمی، در محله ای فقیر نشین و پایین شهر زندگی می‌کنند. آنها وضع مالی خوبی ندارند، چرا که تمام سرمایه اشان را از شغل پدر خانواده به دست می‌آورند و او سازندهٔ عروسک‌های چوبی است و حتی اجازه کار کردن دیگر اعضای خانواده را هم نمی‌دهد. در هر حال آنها زندگی آرامی دارند تا اینکه یک روز پدر خانواده، ارسلان که در حال درست کردن آنتن تلویزیون بود ناگهان از پشت بام خانه سقوط می‌کند و جلوی چشم همهٔ اعضای خانواده جان به جان آفرین تسلیم می‌کند.

چندی بعد، درحالی این خانواده در اوضاع مالی بدی به سر می‌برد و حتی پول برای خرید مایحتاج خود را ندارند، صاحبخانه اشان که چهار ماه است اجاره ای از آنها دریافت نکرده به سراغ آنها می‌آید. او می‌گوید وقتی ارسلان زنده بوده ۵ میلیون تومان از او قرض گرفته و الان او پولش را می‌خواهد. مگر اینکه خانواده ارسلان هرچه زود تر خانه اشان را تخلیه کنند و از آنجا بروند. در غیر این صورت او پولش را تمام و کمال می‌خواهد. اعظم یک کار پیدا می‌کند که کارفرمایش به او جای خواب برای خودش و دو تا از بچه‌هایش می‌دهد.

اعظم هم اصرار دارد که اکرم به اراک یعنی محل زندگی خاله اش برود و با پسر خاله اش ازدواج کند تا زندگی اش سروسامان بگیرد. اما اکرم با این درخواست مخالفت می‌کند و تصمیم می‌گیرد پول اجاره را با فروختن عروسک‌های پدرش به دست بیاورد و از آن خانه بیرون نروند. اما یکی از عروسک‌هایی که می‌فروشد حاوی مواد مخدر اس بوده که ارسلان در گذشته در آن مخفی کرده. او ۳ شب تمام را در بازداشتگاه می‌گذراند و وقتی ثابت می‌شود که خودش مصرف‌کننده نیست آزاد می‌شود.

اما وقتی به خانه برمی، ردد می‌فهمد که اعظم، الهام و اسماعیل را ترک کرده و از خانه رفته‌است. الهام و اسماعیل هم به مرکز بهزیستی تحویل داده شده‌اند. حالا او از عمویش درخواست می‌کند که به بهزیستی برود و سرپرستی بچه‌ها را به عهده بگیرد. در همین حال اعظم پیدا می‌شود؛ ولی وقتی اکرم به سراغ او می‌رود او دیوانه شده و در آسایشگاه به سر می‌برد. برای همین از او دل می‌کند؛ و در پایان او عروسک‌های چوبی را به شکل عروس درمی‌آورد و با فروختن آنها پول برای ادامه زندگی را به دست می‌آورد.

خداحافظی طولانی 1393

يحيي به اتهام قطع کردن دستگاه تنفس همسرش در دوران کما و قتل او يکسال در زندان بوده، اما بدليل نبودن مدرک از زندان آزاد شده است و خود او معتقد است که همسرش چنين چيزي را خواسته است. همين جريان کدورت و کينه اي را بين يحيي و خانواده ماهرو بوجود آورده و برادر ماهرو مدام در پي گرفتن انتقام از اوست و اين پرسه زدن هاي کينه توزانه برادر ماهرو در پيرامون زندگي يحيي تا پلان پاياني ادامه دارد. يحيي دلبسته‌ي دختري شده که به تازگي به کارخانه ريسندگي آمده و با او ازدواج مي‌کند؛ اما روح ماهرو همچنان با آنهاست.

قصر شیرین 1397

جلال، پس از چندسال از ترک خانواده اش، در زمان مرگ همسرش نزد بچه هايش بازمي گردد. او در جاده با دو کودک خردسالش تنها ميماند و رابطه جديدي ميان آنان شکل ميگيرد.