برچسب محمد احسانی

دشتستان 1404

سریال تلویزیونی دشتستان با نگاهی کمدی داستان سه دانشجوی جوان به نام‌های غفور، فرید و دانیال را به تصویر می‌کشد که در خوابگاه هم‌اتاقی شده‌اند. دوستی این سه نفر اما با ورود سه دانشجوی جدید به نام‌های خسرو، نعمت و امین وارد فاز جدیدی شده و ماجراهای پیش‌بینی‌نشده‌ای برای آن‌ها رقم می‌خورد. این ۶ نفر در ادامه و پس از تکمیل ظرفیت خوابگاه مجبور به اجاره‌ی یک اتاق شده و سرنوشتشان با هم گره می‌خورد.

بوقچی 1403

این مجموعه روایتگر ماجرای تیم فوتبال شهرستان بهاردشت در حومه تهران است که به کارخانه کنسرو سازی چیت دانه متعلق بوده است. با تغییر مالکیت کارخانه، مالک جدید تصمیم می‌گیرد برای ساخت مجتمع مسکونی، کارخانه را تعطیل کند؛ اما برای این کار در ابتدا باید تیم فوتبال را از بین ببرد. چون نمی‌تواند این کار را به‌صورت مستقیم انجام دهد، تصمیم می‌گیرد یکی از بوقچی‌های قدیمی تیم را به‌عنوان سرمربی انتخاب‌کند و این تازه آغاز ماجراست.

قول مردونه 1403

این سریال به موضوع دهه شصت میپردازد که همزمان با جنگ ایران و عراق و حضور جوانان و نوجوانان به جبهه میباشد که در یک محله اتفاقاتی رخ میدهد که داستان جذاب و کمدی پیش میرود.

ازازیل 1403

«ازازیل» داستانی است از زندگی دکتر شوکا مهرجویی، یک پزشک متخصص زنان و زایمان، و همسرش مانی پاشایی، زندگی آرام این زوج در شب تولد مانی، با ناپدید شدن مرجان، یکی از همسایگان‌شان، به هم می‌ریزد.

سرگرد بهروز شریفی، مأمور تحقیق این پرونده، متوجه می‌شود که ناپدید شدن مرجان ممکن است به دو پرونده مشابه دیگر مرتبط باشد. اما این تنها آغاز ماجرا است؛ کشف یک جسد در نزدیکی محل زندگی این زوج، پرونده را وارد فازی پیچیده و پر رمز و راز می‌کند.

بیا می بخشیم 1390

روانشناسی موفق و معتقد به نام «احمد اقبالی» به بیماری سرطان مبتلا میشود. احمد به دلیل ابتلا به بیماری با خدا قهرمی کند و عزیزانش رایک به یک از زندگیش حذف میکند. احمد که خود را از خدا طلبکار میداند، خود را در خانه حبس کرده و منتظر مرگ مینشیند…

رینگ اسپرت 1390

فریدون (فری) جوانی بیکار است که قبلاً در یک نمایشگاه ماشین کار می‌کرده‌است و بنا به دلایلی از کار اخراج شده‌است. او عشق ماشین وانت دارد که آن را با رینگ اسپرت سوار شود، فریدون در خانه بلقیس خانم مستأجر است و بلقیس کمک می‌کند تا به کمک وامی که از مسجد محل می‌گیرد وانتی تهیه کند و در کنار دوستش که چوبدار (گوسفند فروش) است به جابجائی گوسفندان قربانی می‌پردازد. بلقیس که پسرش حمید را گم کرده‌است به دنبال اوست و فریدون به صورت اتفاقی در یکی از خانه‌هائی که گوسفند قربانی برده‌است او را می‌بیند و خبر دیدن حمید را که اکنون نامش بابک است به بلقیس می‌دهد، بلقیس بی صبرانه برای دیدن حمید می‌رود، وقتی او را می‌بینید…