برچسب محمدهادی کریمی

معرفی هیأت انتخاب و فیلم‌های اقتباسی راه‌یافته به جشنواره فیلم کوتاه تهران

اسامی فیلم‌های اقتباسی (کتاب و سینما) راه‌یافته به چهل و سومین جشنواره بین‌المللی فیلم کوتاه تهران به انتخاب احمدعلی سجادی صدر، محمدهادی کریمی و حسین مهکام معرفی شدند.

دو پنجره 1374

این سریال دربارهٔ دختر و پسری است که عاشق یکدیگر می‌شوند ولی بعد از مدتی با مشکلات زندگی رو در رو می‌شوند.

بشارت به یک شهروند هزاره سوم 1391

عده‏ای از دانش ‏آموزان دبیرستانی دخترانه در تهران در فضای مجازی با فردی آشنا میشوند که دارای عقاید عجیبی است. با حضور در پارتی‏ها و مراسم‏های آیینی این حلقه، فرد مورد نظر که خودش را موجودی فراتر از انسان و جادوگر می‏نامد دخترها را جذب حلقه انحرافی می‏کند و پس از مدتی به آن‏ها می‏گوید که قرار است ناپدید شود. دانش آموزان روان گردان‏هایی را که او در اختیارشان گذاشته مصرف میکنند.
اما با مصرف بیش از اندازه مواد روان‌گردان یکی پس از دیگری به کام مرگ می‏روند. فیلم با مرگ سومین دانش ‏آموز آغاز می‏شود. شهرزاد، لیلا و آزاده سه قربانی ابتدایی هستند. مینو که مدیر دبیرستان دخترانه است به مدرسه می‏آید تا شاید بتواند علت این اتفاقات را دریابد و به دانش‌آموزان کمک کند. همسر مینو حمید به دلیل نارضایتی از وضعیت شغلی ‏اش استعفا داده است.
حمید و مینو سالها نتوانسته‏اند بچه‏دار شوند. آنها قصد دارند جنینی را به صورت غیر مستقیم به رحم مینو منتقل کنند. حمید انگیزه‏ای برای این کار ندارد اما مینو بیتابی می‏کند. سرانجام حمید که حالا قصد مهاجرت دارد با انگیزه گرفتن اقامت کشوری خارجی ظاهرا قضیه را می‏پذیرد و جنین به بدن مینو منتقل می‏شود. در این میان تلاش مینو برای شناخت و ارتباط گرفتن با بچه‏ها و کمک به آنها در کنار همکاری با پلیسی که بر روی این پرونده کار می‏کند او را به سرنخ‏هایی می‏رساند.
او با خانواده‏های قربانی‏ها صحبت میکند. پدر لیلا حاضر به صحبت نیست و برادرش با دسته چک می‏خواهد از دست مینو خلاص شود. برادر دختر دیگر زیر بار خودکشی کردن او نمی‏رود. پدر دانش‌آموز ديگر هم یک سرایدار پیر است که تنها مونولوگ‏هایی در مورد مناسک حلقه می‏گوید

غیرمنتظره 1385

داستان این فیلم در رابطه با پسری جوان می باشد که به عنوان مانکن در دنیای مدلینگ مشغول به کار است . تا جایی که این شغل و حرفه بر سبک زندگی و نگرش او بسیار تأثیر می گذارد . و باعث می شود تا او به ظاهر و استایل خود بسیار توجه نماید و گمان می کند که زیبایی او تنها تقطه ی تقوتش می باشد . اهمیت او به این موضوع تا آنجایی پیش می رود که باعث بروز حوادث و مشکلات متعددی برای این مانکن جوان می گردد .

آدمکش 1388

حمید زاهدی یکی از دوستان قدیمی مازیار معافی (روانشناس) بعد از دو سال نزد او می رود و از او درخواست می کند که نامزدش (رویا) را که به اتهام قتل برادرشوهرش دستگیر شده مجنون و روانی جلوه داده تا دادگاه در مجازات او تخفیف قائل شود و...

امشب شب مهتابه 1387

پیمان (دانیال عبادی) خواننده‌ای است که سال‌ها از خانواده خود دور بوده و به همراه همسرش سحر (مهناز افشار) در تهران زندگی می‌کند. او هیچگاه از وضعیت خانواده پدریش راضی نبوده و حتی اسم واقعی خود را که یحیی بوده را تغییر داده‌است. او که از بیماری نامعلومی رنج می‌برد، علی‌رغم اصرار همسرش، حاضر نیست دکتر برود. اما هنگامی که همسرش باردار می‌شود آزمایش داده و و مشخص می‌شود به سرطان مبتلاست. او که می‌داند چند ماه بیشتر از عمرش باقی نیست شروع به فیلم گرفتن از خود می‌کند تا به این شکل پیام خود را به فرزند آینده اش برساند. از دوران جوانی خود می‌گوید که برای خواننده شدن مجبور به قهر با پدرش شده‌است و اینکه اطرافیانش پس از فهمیدن بیماریش به او ترحم می‌کنند. دراین میان سحر خود را موظف می‌داند که پیش از مرگ پیام، او را با پدرش آشتی بدهد؛ بنابراین طرح انجام یک سفر را می‌ریزد و از مردی صحبت می‌کند که در شوشتر بیماران را شفا می‌دهد. اما در راه شوشتر وارد شیراز (شهر پدری) پیام می‌شوند و پیام پس از سال‌ها خانواده و پدر خود را می‌بیند. او به هیچ وجه حاضر نیست خاطرات تلخ گذشته را فراموش کرده و پدرش را ببخشد. خانواده، که چیزی از بیماری پیام نمی‌داند، هیچ عجله‌ای برای آشتی دادن پیام با پدرش ندارد اما سحر بدون اینکه به آن‌ها چیزی در مورد بیماری بگوید آن‌ها را راضی می‌کند که زمینه را برای آشتی فراهم کنند. از برادر پیام، یوسف می‌خواهد که عکس و پوسترهای پیام را به دیوار اتاقش بچسباند یا اینکه پدر را راضی می‌کند تا علی‌رغم میلش برای پیام تولد گرفته و مطرب نیز دعوت کنند. سرانجام پیام راضی به آشتی با پدر خود می‌شود. اما پدر با وجود این آشتی هنوز ناراحت است نه برای بیماری پسرش، بلکه خود را مسسئول گناهانی می‌داند که پسرش مرتکب شده‌است و هنوز تعصبات گذشته خود را به همراه دارد. سرانجام پس از ۴ ماه پیام پیش از متولد شدن فرزندش می‌میرد و سحر نام پسر خود را یحیی (نام واقعی پیام) می‌گذارد. در صحنه آخر فیلم سحر در حالی که فرزند خود را در آغوش دارد به فیلم‌هایی نگاه می‌کند که پیام -برای فرزندش ضبط کرده‌است.

شمعی در باد 1382

فرزين دانشجوي انصرافي است كه پدر و مادرش از هم جدا شده اند و او با مادرش زندگي مي كند. مادر فرزين قصد ازدواج مجدد دارد و فرزين هم بين رفتن به خارج از كشور و انواع و اقسام پريشاني ها و اضطراب ها تنها مانده و كسي او را درك نمي كند. او به طور اتفاقي با آيدا كه مدير يك مؤسسه خيريه است آشنا مي شود و قرار مي شود براي او سايت راه اندازي كند. به تدريج رابطه آنها عميقتر مي شود و فرزين پي مي برد كه آيدا مي تواند او را به آرامش برساند. پس با او ازدواج مي كند. اما در مدتي كوتاه آيدا كه يك كليه اش را بخشيده به خاطر عفونت كليه ديگرش مي ميرد. فرزين كه نااميد شده چند بار قصد خودكشي دارد اما موفق نمي شود. سعيد ارسيا، دكتري كه در بيمارستان فرزين را مداوا مي كند به تدريج او را آلوده مواد مخدر مي كند. سعيد از طريق فرزين با بابك آشنا مي شود و وقت اين سه نفر، اغلب صرف عياشي و پارتي هاي شبانه و استفاده از مواد مخدر مي شود. فرزين كه روز به روز نااميدتر مي شود نهايتاً حرف دكتر را قبول مي كند كه براي رسيدن به آرامش و شادي ماندگار از قرص هاي توهم‌زا استفاده كند. دكتر كه از زندگي گذشته خود عقده هاي زيادي دارد پس از چند بار استفاده از قرص اكس خود را از بلندي پرتاب مي كند و مي ميرد. فرزين و بابك هم در مهماني دستگير مي شوند. فرزين با وساطت پدرش آزاد مي شود اما بابك در زندان مي ماند و نهايتاً سر از آسايشگاه رواني درمي آورد و معلوم مي شود كه مبتلا به ايدز شده. مادر فرزين ازدواج مي كند و به كانادا مي رود و پدرش نيز بر اثر سكته مي ميرد. برادر ناتني فرزين كه از خارج برگشته به او مي گويد كه تا اعتيادش را ترك نكند به او هيچ سهمي از ارث نمي رسد. البته مي گويد كه شايد فرزين مبتلا به بيماري ايدز نيز شده باشد. فرزين در آخرين باري كه از مواد استفاده مي كند دست و گردنش مي شكند و آسيب مي بيند. پس از مرخصي از بيمارستان برادرش مي گويد كه جواب آزمايش او منفي است و فرزين سالم است. فرزين كه ظاهراً توبه كرده، به دفتر كار آيدا مي آيد و آن را تعمير مي كند تا كار او را ادامه بدهد.

انعکاس 1386

سینا با دختری هم دانشگاهی ست که زمان دانشجویی خود میخواسنتد با هم ازدواج کنند اما نمیتوانند و بعد 5 سال همدیگر را در فرودگاه میبینند و سینا به زور به خانه ی آن دختر میرود و آن دختر با میله به سر سینا میزند و او را راهی بیمارستان میکند. همسر سینا از داستان با خبر میشود و زندگی آن ها از هم می پاشد و آن دختر نمیخواهد که شوهرش از این قضیه خبر دار شود و به همین دلیل لا پوشونی های زیادی میکند که سرانجام شوهرش میفهمد و تصمیم به طلاق میگیرد اما سینا همه چیز را برای او توضیح میدهد و به زندگی خود ادامه میدهند.