روز عید 1395
پوریا، نوجوانی پانزده ساله، دوستی صمیمانهای با دانیال همسایه خود دارد. بر اثر اتفاقی ناگوار برای دانیال، پوریا که به شدت ترسیده و خود را مقصر میداند، تصمیم میگیرد موضوع را از دیگران پنهان کند...
آرش پسر 8 ساله با پدر، مادر و خواهرش در جنگل زندگی میکنند. او بر اثر حادثه تلخی بیناییاش را از دست داده و دیدن کرهاسب زیبایی به نام تیزپا برای آرش تبدیل به رویایی شده است. پدر و مادر همه دارایی خود را میفروشند تا پسرک به رویاهایش دست یابد. یک روز آرش به خانه پیرمردی میرود و در آنجا اتفاقاتی رخ میدهد.
داستان سریال گل پامچال درباره زندگی دختری است به نام لیلا که پس از بمباران شدید محل زندگی اش در جنوب کشور و کشته شدن تمامی اهالی آن به پیرمردی پناه می برد و از او برای یافتن خواهرش که در شمال کشور زندگی می کنند کمک می گیرد...
به گزارش خبرگزاری خبرآنلاین؛ محمدعلی طالبی امروز در نشست خبری با اشاره به برنامههای هفته دولت در استان اظهار کرد: در این ایام ۶۸ طرح اقتصادی با سرمایهگذاری ۴۵ هزار میلیارد تومان و ۵۵۹ طرح عمرانی با اعتبار ۷۳ هزار میلیارد تومان به بهرهبرداری میرسد.
مادر حسن براي تشويق فرزندش، كه در كلاس دوم دبستان درس مي خواند، ساعتي را كه يادگار شوهرش است به معلم مي سپارد تا به حسن بدهد. سعيد ساعت حسن را در كيف خود مي گذارد و معلم پس از بازگرداندن آن به حسن از او مي خواهد كه ديگر ساعت را سر كلاس نياورد. وجود ساعت موجب مي شود كه بين حسن و سعيد دوستي و صميميت به وجود بيايد. حسن ساعتش را به سعيد امانت مي دهد و او آن را به پدربزرگش نشان مي دهد. پيرمرد به تصور اين كه در مدرسه ساعت را به سعيد جايزه داده اند آن را در گنجه ي قديمي اش پنهان مي كند. سعيد و حسن كوشش مي كنند ساعت را از گنجه درآورند، اما موفق نمي شوند. وقتي مادر حسن براي پس گرفتن ساعت اقدام مي كند پيرمرد به تصور اين كه سعيد ساعت را ربوده او را شماتت مي كند و تصميم مي گرد كه سعيد را به روستاي زادگاهش نزد پدر و مادرش بازگرداند. پا در مياني مادر حسن و اعتراض سعيد و الفتي كه بين سعيد و حسن وجود دارد مانع مي شود كه پيرمرد تصميم خود را عملي كند.
خليل سمندر كارگر يك كارگاه توليدي شيفتة دوچرخه سواري و عضويت در باشگاه ايران جوان است. او با وساطت هوشنگ، فرزند محمدي رييس باشگاه ايران جوان، به عنوان ذخيره وارد باشگاه و در مسابقه اي اول مي شود. اما به دليل ناراحتي قلبي از شركت در مسابقات آسيايي تهران باز مي ماند. درهمين زمان عوامل قراب رييس باشگاه كاخ، كه وابسته به دربار است، با اتومبيل محمدي را مصدوم مي كنند. او به دليل ضربه مغزي، بستري مي شود. خليل سمندر و دوچرخه سواران باشگاه ايران جوان براي تأمين هزينة درمان او مسابقه اي ترتيب مي دهند. در اين مسابقه خليل از رقيب خود، كه براي باشگاه كاخ ركاب مي زند، پيشي مي گيرد.
رسول آموزگاري است كه از منطقه اي سرسبز در شمال به كوير رفته و آرزو دارد به كمك دانش آموزان، روستا را از خطر توفان شن ايمن نگاه دارد، و با ساختن باغچه آن جا را شبيه زادگاهش سازد. مريم، همسر باردار او، در شبي توفاني قبل از رسيدن به دكتر فوت مي كند. رسول بعد از غلبه بر بحران روحي خود به مدد دانش آموزان در اطراف روستا سبزه و گياه بسيار مي كارد.