برچسب محمدرضا پهلوی

وصفی از احوال ملکه بی‌اصل و نسب دربار

تاج الملوک به گفته خودش، چند بار به محمدرضا در مورد رفتار‌های فرح تذکر داده بود: «چون فرح در فرانسه بزرگ شده بود و فرانسه در عالم، مهد بی‌بندوباری و ولنگاری است، مجالس رقص و طرب ترتیب می‌داد. من چند بار به محمدرضا گفتم که مادر جان! خوب نیست که خدمه و کارکنان دربار، همسر پادشاه مملکت را توی بغل این و آن ببینند»

اشرف پهلوی و جنون قدرت‌طلبی پس از مرداد ۱۳۳۲

اشرف پس از ۲۸ مرداد و بازگشت به ایران از باندبازی سیاسی دست نکشید و از تدارک نیروی منسجم برای روز مناسب و ورود به سیاست غافل نماند؛ بنابراین هر آن‌که را شاه از خود می‌راند، اشرف به خود راه می‌داد. به زودی اطراف او از وزرا و نمایندگانی پر شد که از چشم شاه افتاده بودند، اما، چون گذشته موفق نشد از این مهره‌ها آن‌گونه که می‌خواهد استفاده کند

اردشیر زاهدی، ویلای حصارک و یک علامت سؤال بزرگ!

حسین فردوست: چنین دختری (فرح دیبا) نمی‌توانست مورد پسند هیچ مردی باشد، برای درک این ادعا کافی است به آلبوم آن دوران فرح مراجعه شود (!)، فرح از فرط استیصال برای اخذ کمک مالی به سراغ اردشیر زاهدی در حصارک می‌رود تا بتواند در پاریس تحصیل و زندگی کند. اگر ندانیم حصارک چیست، شاید مسئله مفهوم نشود...

نخست‌وزیرانی در قامت عشاق!

اشرف پهلوی به دلیل بی‌توجهی‌هایی که در دوران حیات تجربه کرده بود، بیش از حد یک شاهزاده در عرصه‌های گوناگون کشور خودنمایی می‌کرد. او، اما در دوره نخست‌وزیری قوام، چندان مجال مداخله در امور دولت را نیافت. اقتدار قوام، هیچ‌گاه اجازه نداد تا دست اشرف در امور سیاسی گشوده شود.

تاریخ برای سلطنت‌طلبان امیدی را رقم نمی‌زند

در واقع عملکرد امریکایی‌ها را باید در سه مرحله خلاصه کرد:نخست احساس ناتوانی در برابر فشار مردم انقلابی و مصالحه‌ناپذیر، مرحله بعد تلاش برای آلترناتیو‌سازی و درنوبت آخرتسلیم در برابر خواست ملت و نهایتاً رضایت دادن به رفتن شاه

شهبانو، پیری و معرکه‌گیری در رسانه‌های انگلیسی!

فتنه امریکایی- اسرائیلی 1388 و رونمایی از برخی شعار‌های ساختارشکن در طول آن، فرح دیبا و فرزندش را -که تا آن روز حتی نمی‌توانستند به براندازی فکر کنند- به عرصه تبلیغ رسانه‌ای بازگرداند. در همان دوره افشاگری‌هایی موجب شد تا پشت پرده ولخرجی‌های شهبانو در ساختن مستند‌های تبلیغی تا حدی به بیرون درز کند

درنوردیدن فاصله غرور تا جنون!

از مهم‌ترین مفاسد سیاسی دربار محمدرضا پهلوی، استبداد و دیکتاتوری بود که عمدتاً در شخصیت پهلوی دوم نمود می‌یافت. این خصیصه منفی آنچنان در دربار ریشه دوانیده بود که موجبات بسیاری از نابسامانی‌ها و آشفتگی‌ها در عرصه‌های مختلف کشور را فراهم آورده بود و به عنوان یکی از عوامل اساسی در سرنگونی حکومت پهلوی شناخته شده است

فساد توزیع شده در لایه‌های قدرت شاهنشاهی

در یک نگاه کلی باید گفت که برادران، خواهران و همسران محمدرضا پهلوی در امتداد نگرش‌ها و روش‌های رضاخانی، مملکت را ملک مطلق خود پنداشتند و در جهت کسب منافع مادی و سیاسی افزون‌تر، از دست زدن به هر عملی پرهیز نداشته، بلکه نسبت به محمدرضا پهلوی، احساس بی‌مسئولیتی بیشتری می‌کردند. بی‌تردید اشرف پهلوی در این زمینه از سایر افراد خاندان پهلوی دستی فراتر داشته است.