افسون 1383
دختری که تنها از شهرستان به تهران آمده تا اقوامش را پیدا کند، موفق به این کار نمی شود و در پارک سرگردان می ماند. دو پسر جوان مزاحم او می شوند و...
دختری که تنها از شهرستان به تهران آمده تا اقوامش را پیدا کند، موفق به این کار نمی شود و در پارک سرگردان می ماند. دو پسر جوان مزاحم او می شوند و...
سرگرد آذین در مسیر کاری خود با پروندههای گوناگون جنایی روبه رو میشود او بهمراه دستیارش سروان صبوری سعی درحل معمای روی داده دارد و حل هر کدام از این پروندهها شکل دهنده یک قسمت از مجموعه فوق میباشد.
این سریال در مورد شخصی در زیرزمین خانه ی خود تنور جادویی دارد و با رفتن آن تنور زندگی اش متحول شده است…
این مجموعه روایتگر داستان دو خانم دوست و همسایه به نامهای شمسی و مادام است. شمسی زنی باهوش، کنجکاو، کم حوصله و تندمزاج است که علاقهٔ زیادی به رمانها و مجموعه تلویزیونیهای پلیسی، بهخصوص پوآرو دارد و این موضوع باعث میشود که مسائل دوستان و اهالی محله را پیگیری کرده و گره از مشکل آنها بگشاید. در مقابل، صاحبخانه و همسایهٔ ارمنی شمسی، مادام رزا، پیرزنی آرام، ساده، خوشدل و محافظهکار است که اگرچه معمولاً از ماجراجوییهای بیپایان شمسی به تنگ میآید، اما همواره او را برای رسیدن به نتیجه همراهی میکند و گاهی تقابل این دو شخصیت، موقعیتها و دیالوگهای کمیک میآفریند. تفاوت مذهب و زبان مانعی برای نزدیکی و صمیمیت شمسی و مادام نیست و زندگی آنها با هم درآمیخته و به شدّت به یکدیگر وابستهاند. با وجود اینکه هر دو در ابتدای پیری قرار دارند و از راه بافتن بافتنی زندگی خود را میگذرانند، امّا کنجکاوی شمسی، پای این زوج کارآگاهی را به ماجراهای جدید میکشاند و یکنواختی زندگیشان را برهم میزند. علاوه بر مادام، علیرضا، خواهرزاده شمسی که راننده آژانس است و سرهنگ گلچهره کارمند بازنشسته آگاهی، نیز علیرغم میل خود، کاراگاه شمسی را در تعقیب مظنونان همراهی میکنند.
این مجموعهٔ تلویزیونی، دربارهٔ یک استاد دانشگاه است که به تازگی دکترای خود را در رشته «جامعهشناسی» از دانشگاه فرانکفورت دریافت کرده و به ایران بازمیگردد و مشغول تدریس در دانشگاه میشود، اما…
دو دختر از بچه گی با یکدیگر دوست صمیمی هستند و با هم بزرگ شده اند. ولی حالا یکی از دوستان دچار ناراحتی قلبی شده و ...
همه چیز از پشیمانی پیرمردی (آتش تقیپور) در بستر مرگ آغاز میشود! در بیست و پنج سال پیش مراسم عروسی دختر (آناهیتا نعمتی – در نقش مادر) این پیرمرد بر اثر لجاجت او بهم میخورد. داماد (جمال اجلالی) دو سال بعد به زندان میافتد و عروس در هنگام وضع حمل دخترش، افسانه (آناهیتا نعمتی)، فوت میکند. بعد از پیروزی انقلاب پدر افسانه از زندان آزاد میشود و قیمومت دخترش را بدست میآورد و برای همیشه او را از زندگی پدربزرگ (آتش تقیپور) خارج میکند.
اکنون پس از گذشت سالها پدربزرگ از کردهٔ خود پشیمان است و میخواهد جبران مافات کند به همین دلیل از نوهٔ خود رضا (دانیال حکیمی) که در فرانسه زندگی کند میخواهد که به کشور برگردد و افسانه را پیدا کند و ثروتی را که سهم مادر اوست به او بدهد.
رضا در جستجوی خود با دوست دوران کودکی افسانه، منیژه (پانتهآ بهرام) آشنا میشود. منیژه به همراه پدرش (کیومرث ملکمطیعی) و مادرش (صدیقه کیانفر) و برادرش (حمید مهیندوست) و زن برادرش (ساناز سماواتی) زندگی میکند که افرادی معتاد و خلافکار هستند. بعد از این که متوجه میشوند پای ارث و میراث زیادی در بین است قصد کلاهبرداری از آنها را دارند به همین دلیل پیش دایی منیژه، مجید (ابوالفضل پورعرب) میروند تا او نقشهٔ برای این کار بکشد.
مجید هم معتاد و خلافکار است و نقشههای زیادی برای به دام انداختن افسانه میکشد. افسانه پزشک شدهاست و در یک بیمارستان کار میکند رئیس بیمارستان دکتر صارمی (حمیدرضا افشار) قصد ازدواج با افسانه را دارد دوست افسانه (شیوا ابراهیمی) از این موضوع با اطلاع است. دکتر صارمی سعی میکند نقشههای مجید را افشا کند اما مجید به همراه بستگان و دوستاش کامران (فرداد صفاخو) نقشهٔ خود را پیش میبرد تا این که…
علی پورحاتم (مهران مدیری) کارمندی که دارای ۴ فرزند است و همسر خود را از دست دادهاست، پس از درگیرشدن یکی از پسرانش (علی صادقی) با همکلاسی خود(سهیل تاکی)، با ایران یزدانپناه (فاطمه گودرزی) - مادر همکلاسی پسرش - که او نیز همسرش را از دست دادهاست و ۳ فرزند دارد آشنا میشود و این دو تصمیم به آغاز زندگی مشترک میگیرند ولی فرزندان ایشان با این وصلت موافق نیستند.