آدمهای بافرهنگ (نمایش) 1400
این سریال داستان تاجری میباشد كه به سراغ كیمیاگری به نام اجمی مجیجان میرود. او از این كیمیاگر میخواهد به او معجونی دهد تا عمرش طولانی شود. هر چه اجمی مجیجان به او اصرار میكند كه عمر دست خداوند است، این تاجر به حرفهای او توجه نمیكند و اكسیری از وی گرفته و مینوشد و همین مساله باعث میشود او به یك قورباغه تبدیل شود. این جادوگر به شرطی حاضر میشود اكسیر تبدیلشدن تاجر قورقوری به انسان را بدهد كه او تا پایان عمر كار بدی مرتكب نشود.
«نٓیِّر» دختری مهاجر با پدری علیل ساکن حلبی آبادهای حاشیه شهر تهران است که مشغول دورهگردی و دست فروشی است. او به جرم سد معبر با پاسبانی درگیر شده و پا به فرار میگذارد و به قهوهخانهای پناه میبرد که پاتوق عدهای از لاتهای شهر است، صاحب قهوهخانه شخصی است به نام قنبر دیزلی (ملقب به «دندون طلا») به نیر پناه میدهد و دندون طلا از شجاعت و پاکدامنی و زحمت کشی نیر خوشش میآید و نیر نیز از جوانمردی و حق طلبی قنبر. این آشنایی منجر به عشقی آتشین شده که فرجامش بارداری نٓیِّر است. قهوهچی بعد از آنی که عشقش فروکش کردهاست پشیمان شده و منکر بچه میشود و …
امین پسر ۴ ساله تنها فرزند خانواده برای داشتن همبازی در خانه از پدر و مادرش میخواهد که با آوردن نوزاد به جمع خانواده او را از تنهایی بیرون بیاورد اما پدر و مادر به علت مشکلات مالی نمیپذیرند. امین با اصرارهای فراوان آنها را بر سر دوراهی قرار میدهد که بین آوردن نوزاد یا داشتن یک کره الاغ، یکی را انتخاب کند تا او در خانه همبازی داشته باشد! البته پس از تجربه مدت کوتاهی نگهداری از یک کره الاغ در آپارتمان، پدر و مادر خود را متفاعد به فرزندآوری میکند و فیلم با یک صحنه فوقالعاده در همین زمینه به پایان میرسد.