پروانه نمایش «بُت» بدون سانسور صادر شد
تهیه کننده فیلم بت از صدور پروانه نمایش این اثر بدون حذف سکانس یا بخشی از فیلم خبر داد.
تهیه کننده فیلم بت از صدور پروانه نمایش این اثر بدون حذف سکانس یا بخشی از فیلم خبر داد.
فیلم سینمایی «بُت» به کارگردانی حمید نعمتالله که سال ۱۴۰۳ جلوی دوربین رفت، پروانه نمایش گرفت.
«فصل ماهی سفید» داستان یک خانواده ایرانی را روایت میکند که با مشکلات متعددی مواجه هستند. آنها برای حل این مشکلات به روشهایی متوسل میشوند که پایان مشخصی ندارد.
این فیلم داستان مردی است به نام جعفر که تا به حال عاشق نشدهاست تا اینکه زنی غریبه وارد روستا میشود و…
سریال جزیره روایت زندگی خبرنگار جسوری به نام صحرا است که در عشق شکست خورده و تحقیر شده، به دنبال برابری با ارشد شاهنگ، معشوق خود که از خانواده اصیل و ثروتمندی بوده تصمیمات ماجراجویانه ایی میگیرد و وارد روابط تجاری پیچیدهای میشود که زندگی او و خانواده شاهنگ را دستخوش تغییرات اساسی میکند.
این مجموعه به بررسی تاریخ سیاسی-اجتماعی ایران از سال۱۳٢١ تا پیروزی انقلاب ۱۳۵۷ ایران در بستر زندگی یک پسربچه میپردازد که در قالب سه فصل برای پخش آماده شدهاست. در فصل اول سریال، کودکی رهی که شخصیت اصلی سرزمین کهن است به تصویر کشیده میشود، که نقش او را علی شادمان بازی میکند. رهی بعد از بمباران دهکده محل سکونتشان توسط نیروهای متفقین، از زیر آوار بیرون کشیده میشود. رهی پس از چند روز مراقبت توسط مادرش راهی تهران میشود. سالها بعد او در یک خانواده تودهای بزرگ میشود، اما بر اثر به وقوع پیوستن ماجراهایی او به یک خانواده درباری سپرده میشود. در این خانواده است که او رفته رفته به هویت خود پی میبرد. همین باعث میشود به یک خانواده دیگر که مذهبی هستند، سپرده شود، اما این پایان ماجراهای او و اطرافیانش نیست.
کاوه (امیرحسین آرمان) و همتا (نازنین بیاتی) رابطهٔ عاشقانهای را آغاز کردهاند، اما مشکلات اجتماعی و اقتصادی باعث میشود در این مسیر با چالشهایی مواجه شوند .
مرتضی پورامین که جوانی درسخوان بوده، در دهی نزدیک دیلمان گیلان زندگی کرده و در ده او دختری بنام گلرخ نیز زندگی میکند. گلرخ دوست دارد با مرتضی ازدواج کند ولی پدر و مادر او به ازدواج رضایت نمیدهند، گلرخ با پافشاری بسیار بالاخره آن دو را راضی میکند. پدر گلرخ که بیمار بوده، به ازدواج رضایت داده و سپس جان میسپارد. گلرخ پس از ازدواج به مرتضی پیشنهاد میکند که درس بخواند، مرتضی نیز به رشته پزشکی علاقه داشته و در پزشکی دانشگاه تهران بالاترین رتبه را به دست میآورد؛ پس مجبور میشود تا هفت سال در تهران درس خوانده و گاهی به خانه خود بازگردد، گلرخ پس از مدتی صاحب پسری به نام علی میشود، مرتضی نیز با دختری بنام مینا نادری در تهران آشنا میشود…