برچسب محمدرضا صمدپور

خواهرخوانده 1386

فیلم خواهرخوانده داستان زني به نام هستي را روايت مي كند كه يك پرورشگاه خصوصي را اداره مي كند. وي در اثر يك سانحه رانندگي والدينش را از دست مي دهد و وارث تمامي دارايي آنها مي شود. پس از فوت پدر و مادر هستي، وكيل خانوادگي به او اطلاع مي دهد كه برادري به نام سعيد دارد كه سالها پيش گمشده بود و اكنون در صدد پيوستن به جمع خانواده است. ورود سعيد به داستان اتفاقات عجيبي را به وجود مي آورد.

شب پدر 1387

علی پسر ۱۲ ساله‌ای است كه پدرش دراثر سانحه‌ای هنگام فيلمبرداری يك فيلم سينمايی، از ناحيه صورت دچار سوختگی شديدی شده است. سوختگی صورت پدر باعث شده آن‌ها از محله قديمی‌شان نقل مكان كرده به محل ديگری بروند. علی در مدرسه جديدش، برای اينكه مجبور نباشد پدرش را بياورد و در نتيجه هم شاگردی‌هايش او را ببينند چنين عنوان می‌كند كه پدرش از دنيا رفته است.

حیران 1387

ماهی عاشق یک پسر افغانستانی می‌شود و به خاطر رسیدن به او والدین خود را رها می‌کند و به تهران می‌رود؛ و پس از کش و قوس‌های فراوان با حیران ازدواج می‌کند. در زمانی که او منتظر به دنیا آمدن دخترش هست حیران ناپدید می‌شود…