برچسب محمدرضا زادسرور

خط باریک 1387

در آخرین عملیات رزمندگان اسلام چند منطقه استراتژیک فتح می شود و نیروهای بعثی به دنبال فرصتی هستند تا آن مناطق را پس بگیرند. گروهان شناسایی تیپ مستقر در خط مقدم ماموریت می یابد تا با نفوذ به قلب دشمن از تحرکات جدید بعثی ها اطلاعات جمع آوری کند. دانیال، فرمانده گردان زمانی که خود و همرزمانش را در حلقه محاصره دشمن می یابد برادر خود ، فرمانده توپخانه را مجاب می کند تا منطقه ای را که ارتش صدام در آن مستقر شده و از قضا خود نیز آنجا گرفتار شده را زیر آتش بگیرد.

دیدار 1387

حمید نوجوان سیزده ساله ای است که از روی کنجکاوی در زیرزمین خانه لباس خون آلودی که جای گلوله دارد را پیدا می‌کند. حس کنجکاوی او در یافت این پیراهن سرآغاز اتفاقات و ماجراهای تازه ای می‌شود که …

بچه های محله گلها 1388

داستان چند کودک از یک محله را به تصویر می‌کشد که بر خلاف اعتقاد و باور والدینشان تمایل بسیاری برای حضور در خیابان‌ها و همراهی در روزهای انقلاب دارند که این موضوع منجر به وقوع اتفاق‌های بسیاری در محله آنها می‌شود. عارف به همراه چهار تن دیگر از دوستانش تصمیم می‌گیرند تا مخفیانه به بزرگترهایشان که قصد براندازی حکومت شاه را دارند، کمک کنند. آنها شبانه به کوچه‌های محله خود رفته و بر روی دیوارها شعار می‌نویسند. تا آنکه فخار، رئیس کلانتری آنجا تمام افراد کلانتری را بسیج می‌کند تا تشکیلات آنها را پیدا کرده و به او تحویل دهند و . .

تکیه بچه های محله ما 1389

این سریال داستان عده ای نوجوان است که در ایام محرم حسینه ایی را بر ای عزای حسینی برقرار می‌کنند و با هم قرارهای جالبی می‌گذارند که مثلاً در ماه محرم دروغ نگویند. این مجموعه سعی می‌کند تا جوانان را با اصول و مفاهیم عاشورایی آشنا کند.

کودک و فرشته 1387

در آخرین روز تابستان سال 1359 وقتی فرشته و خانواده‌اش آماده می‌شوند در جشن عروسی یکی از اقوام نزدیک شرکت کنند، غرش صدای هواپیماهای جنگنده‌ای که از مرز عبور کرده‌اند موجب می‌شود پدر فرشته تصمیم بگیرد از خیر عروسی خواهرش بگذرد و خانواده‌اش را از مهلکه بدر ببرد...

یه حبه قند 1388

پسندیده (نگار جواهریان) دختری جوان از خانواده ایی سنتی است که بزودی قرار است تا به عقد پسری درآید که در حال حاضر در خارج از کشور اقامت دارد. این ازدواج به این شکل انجام خواهد شد که عروس خانم از راه دور به عقد آقا داماد در خواهد آمد و سپس چمدان ها را بسته و عازم خارج از کشور خواهد شد. در جریان فراهم شدن مقدمات عقد پسندیده ، 2خواهرهای او به همراه شوهرهایشان جهت شرکت در مراسم ، دور یکدیگر جمع می شوند و این اجتماع سبب وقوع اتفاقاتی می شود که...

وقتی همه خوابیم 1387

چكامه چماني كه همسر و فرزندش را در تصادف اتومبيل از دست داده و وكيل خانواده راننده خاطي به او براي دادن رضايت فشار و مزاحمت وارد مي كند، با مرد تازه از زندان آزاد شده اي به نام نجات شكوندي آشنا مي شود. نجات براي چكامه تعريف مي كند كه زماني به دليل مسائل مالي برادران همسرش ترنج (برادران چاوشي) در حبس بوده و با پولي كه ترنج با مايه گذاشتن از شرافت خود فراهم مي كند آزاد مي شود. ترنج وقتي مي فهمد نجات پي به ماهيت كارش برده خودكشي مي كند و نجات اين بار به اتهام قتل ترنج به زندان مي افتد اما پس از پنج سال تبرئه و آزاد مي شود. حالا خانواده نجات براي اين كه او همسر نانجيبش را نكشته طردش كرده اند و برادران چاوشي هم براي مرگ ترنج در پي كشتن اش هستند. چكامه در ازاي فرستادن نوار كاست توضيحات نجات درباره مرگ ترنج براي چاوشي ها، از نجات مي خواهد خواهر معتادش لبخند را كه در سانحه اتومبيل كنار شوهرش بوده بكشد. نجات در ابتدا ترديد نشان مي دهد ولي پس از ملاقاتي مجدد با لبخند، از او مي شنود كه اين چكامه بوده كه با ازدواج با مرد محبوبش، او را به اعتياد سوق داده و اوست كه بايد كشته شود، اما نجات هر دو خواهر را ترك مي كند. چكامه در حالي كه پالتوي نجات را پوشيده با چاوشي ها مقابل سينمايي سوخته قرار مي گذارد و آنجا را محل استقرار نجات معرفي مي كند. چاوشي ها به تصور اينكه او نجات است با چاقو زخمي اش مي كنند. نجات متوجه ماجرا مي شود و خود را به چكامه مي رساند. چكامه در حال مرگ به نجات اعتراف مي كند كه اصلاً خواهري ندارد و خودش مقابل او نقش لبخند را ايفا كرده و در واقع مي خواسته خودش كشته شود تا ديگر درد فقدان شوهر و پسرش را حس نكند.