آفتاب بر همه یکسان می تابد 1385
ژانت در پي درخواست دوست ديرينه اش نگار از اصفهان به تهران مي آيد تا رضا، شوهر مجروح نگار را از بيمارستان بربايند ژانت پزشكي است كه نگار در اين سفر به وي محتاج است.
ژانت در پي درخواست دوست ديرينه اش نگار از اصفهان به تهران مي آيد تا رضا، شوهر مجروح نگار را از بيمارستان بربايند ژانت پزشكي است كه نگار در اين سفر به وي محتاج است.
عماد به خاطر شكي كه به همسرش داشته او را به قتل رسانده است و اكنون منتظر صدور و اجراي حكم اعدام مي باشد كه با ورود سيما به عنوان وكيل تسخيري و پيشنهاد غافلگير كننده اي كه مي دهد ماجرا شكل ديگري پيدا مي كند...
چند روز مانده به نوروز. خانم مسافركشي به نام گوهر پيرمردي خوش برخورد و مهربان به نام بهرامي را كه كيفي سياه همراهش است سوار مي كند. در ادامه، آدم هاي ديگري هم سوار تاكسي مي شوند: مردي ميانسال به نام جوادي كه براي شب عيد خريد كرده، مرد ميانسال ديگري با ظاهر شيك به نام داريوش و جواني دانشجو به نام ميثم بحث هاي داغي درباره مسائل اجتماعي و فرهنگي و سياسي بين آنها شروع مي شود كه ناگهان دو موتورسوار ناشناس شيشه عقب ماشين در حال حركت را مي شكنند و به زور كيف بهرامي را از چنگش درمي آورند. اما چهار نفر ديگر موفق مي شوند جلوي آنها را بگيرند و كيف بهرامي را به او برگردانند. بهرامي كه از پس گرفتن كيفش خيلي خوشحال است و مي خواهد از هر چهار نفر تشكر كند، چكي چهل ميليوني مي كشد تا آنها پس از نقد كردن بين خودشان تقسيم كنند. دسته چك بهرامي تمام شده و نمي تواند براي هر كدام جداگانه چك بكشد. اين جمع ناجور چهار نفره كه تازه با هم آشنا شده اند و هيچ شناختي از هم ندارند، نمي توانند به هم اعتماد كنند و به خانه هايشان بروند تا صبح فردا به بانك بروند و چك را نقد كنند. چك پيش جوادي مي ماند و تصميم مي گيرند هر چهار نفر به مسافرخانه اي بروند و در كنار هم شب را به صبح برسانند. اما...
فیلم زبان مادری ، درباره ی پنج شخصیت اصلی فیلم است که چهار نفر آنها به چهار زبان زنده دنیا صحبت می کنند و نفر پنجم نیز لال است و نمی تواند صحبت کند . آنها که ناچار به ارتباط با هم هستند با اتفاقات خاصی روبرو می شوند و…
این فیلم حکایت زندگی جوانی اصفهانی است که پدرش نذر کرده در حوزه درس بخواند و به قم و تهران آمده و با دختری بنام پریسا (بهنوش طباطبایی) نامزد شده است ولی برادر نامزدش مرتکب قتل میشود و او را هم دچار مخمصه میکند و روند زندگش اش را تغییر میدهد.
گاهی داستان سه زوج است که سابقاً در دانشگاه با هم دوستی داشتهاند. حالا پس از مدتها در ویلای خارج از شهر یکی از زوجها، جمع میشوند. قرار است صاحب خانه دیگران را غافلگیر کند، اما این غافلگیری باعث وقوع یک تراژدی در پایان قصه میشود.
کارگردان فیلم «دلخون» معتقد است: در حال حاضر در سینمای ایران بیشتر استعدادکشی میشود و بسیاری از فیلمسازان به ارگانهای اصلی وحامی برای سرمایه گذاری فیلمشان رفت و آمد ندارند چون امیدی به تصویب بودجه برای فیلمشان ندارند.
«آنها مرا دوست داشتند» عنوان فیلم جدید محمدرضا رحمانی است که قرار است از 25 مهرماه روی پرده سینماها برود، فیلمی که یکی از کاراکترهای آن زن معتاد کارتنخوابی است که لیلا بلوکات با گریمی سنگین و متفاوت ایفاگر آن است. بازی در چنین نقشی چالشی است که پیش از این بازیگران مطرحی چون پانتها بهرام، باران کوثری، مهتاب کرامتی و سارا بهرامی آن را با موفقیت تجربه کردهاند.