برچسب محمدرضا خلج زاده

سگ بند 1398

داستان فیلم با روایت زندگی رضا عیاران [با نقش‌آفرینی مرحوم سیروس گرجستانی] آغاز می‌شود. رضا عیاران که پیرمردی محترم و دوست‌داشتنی است در یکی از محله‌های قدیمی تهران زندگی می‌کند و سرپرست یکی از خانواده‌های محترم محله‌ خودش هم لقب می‌گیرد.او سه فرزند دارد که هر کدام شخصیت خاص خودشان را دارند؛ فردین عیاران [با نقش‌آفرینی امیر جعفری] فرزند ارشد و عاقل خانواده است. فرزاد [با هنرنمایی بهرام افشاری] فرزند دوم و میانی خانواده عیاران است که جوانی احساسی، غیرتی و طمع‌کار است. فرزانه [با نقش‌آفرینی نازنین بیاتی] کوچک‌ترین فرزند خانواده عیاران لقب می‌گیرد که همواره با فرزاد درگیر می‌شود.

با مرگ رضا عیاران، فرزندان او درگیر مسائلی می‌شوند که در نهایت آن‌ها را به کوهی از قرض و بدهی می‌رساند. بنابراین فردین و فرزاد به عنوان پسران رضا عیاران تصمیم می‌گیرند تا با ورود به جهان خلافکاری‌ها از بدهی سنگین خود بکاهند.

شهرزاد 3 1396

در فصل سوم شیرین به کمک صابر از دارالمجانین فرار میکند. با مرگ بلقیس بدست اکرم و ورود شربت(پانته‌آ پناهی‌ها) پرستار قلابی فصل اول شروع میشود. شربت معشوقه ی نصرت در عمارت با نام لاله خدمتکاری میکند. هوشنگ با شخصی به نام مهری ازدواج موقت میکند ولی مادر همسر اول هوشنگ حمیرا مانع دائم شدن ازدواج میشود. هاشم و اصغری به دست شاپور بهبودی به علت کمک به ثریا برای خروج از کشور به قتل میرسند. فرهاد به علت فراری دادن ناموفق دکتر مصدق به دستگیر و به اعدام محکوم میشود. شربت به دست شاپور بهبودی و به کمک اکرم و قباد به قتل میرسد. قباد اکرم را به علت قصد کشتن کبیر به دستور سروان آپرویز از عمارت بیرون میاندازد. شهرزاد شیرین را میبیند و با شیرین هم دست میشود برای کشتن قباد. مرضیه(مادر فرهاد) از شهرزاد خواهش میکند که به عمارت برگردد تا تجدید نظری در حکم پسرش بشود. شهرزاد از فرهاد جدا میشود و به عمارت برمیگردد. شیرین و صابر و فرهاد دست به یکی میکنند برای کشتن قباد...

راز بقا 1400

سریال راز بقا درباره جوانی به نام رحیم با بازی بهرام افشاری می‌باشد؛ سعید آقاخانی نیز ایفاگر نقش یک روحانی است که با پدر رحیم دوست بوده و حال بعد از فوت او هوای پسرش را دارد؛ حسن معجونی هم نقش برادر رحیم را در این مجموعه به عهده دارد.

جاده قدیم 1394

داستان مجموعه جاده قدیم، آغاز زندگی زن و شوهری تازه ازدواج کرده به نام زینت و نعمت است که پس از ازدواجشان همراه با یک گاو که جهیزیهٔ زینت است و آن گاو تنها دارایی آن‌ها می‌باشد به تهران می‌آیند. ماجرا از آن جا آغاز می‌شود که گاوشان در بدو ورود به تهران ناپدید می‌شود و آن جاست که مشکلات این زوج شروع می‌شود.