اهدای اعضای بدن دختر جوان ۲۶ ساله کیاشهری
مسئول بیماریهای خاص دانشگاه علوم پزشکی گیلان از اهدای اعضای بدن دحتر ۲۶ ساله کیاشهر به چهار بیمار خبر داد.
مسئول بیماریهای خاص دانشگاه علوم پزشکی گیلان از اهدای اعضای بدن دحتر ۲۶ ساله کیاشهر به چهار بیمار خبر داد.
سریال «فراری» داستان زندگی نوجوانی تا بزرگ سالی یک شهید مدافع حرم از سال 1376 تا 1385 را روایت میکند.
رها که علاقمند به نویسندگی است آخرین داستان خود را با آرزوهایش همراه میکند…
در آخرین عملیات رزمندگان اسلام چند منطقه استراتژیک فتح می شود و نیروهای بعثی به دنبال فرصتی هستند تا آن مناطق را پس بگیرند. گروهان شناسایی تیپ مستقر در خط مقدم ماموریت می یابد تا با نفوذ به قلب دشمن از تحرکات جدید بعثی ها اطلاعات جمع آوری کند. دانیال، فرمانده گردان زمانی که خود و همرزمانش را در حلقه محاصره دشمن می یابد برادر خود ، فرمانده توپخانه را مجاب می کند تا منطقه ای را که ارتش صدام در آن مستقر شده و از قضا خود نیز آنجا گرفتار شده را زیر آتش بگیرد.
مجموعه «رقص روی شیشه» یک ملودرام در سبک اجتماعی و عاشقانه در نکوهش مهاجرت و در ستایش خانواده است. رعنا و یغما، زندگی خوب و عاشقانهای دارند اما زندگیشان را سایه رازهایی که پنهان کردهاند، تهدید میکند و همین پنهانکاری، ماجراهای هولناکی را برایشان رقم میزند.
«بانکی ها» قصه یک خانواده و اقوام آنهاست که نام خانوادگی همه آنها «بانکی» است و همگی در یک بانک خصوصی مشغول به کار هستند...
يوسف مسكوب صبح كه مي شود، مي رود نان سنگك مي گيرد و يكي هم براي پيرزن همسايه كه هيچ وقت او را نمي بينيم مي گيرد. آقا يوسف با دخترش رعنا صبحانه مي خورد. كيفي زير بغل مي زند و از منزل به سر كارش مي رود. در ميانه راهش وارد قهوه خانه اي مي شود كه آنجا همه او را مي شناسند. با دوستش مرتضي جباري يك بار ديگر صبحانه مي خورد.
كيف قبلي اش را با كيف ديگري عوض كرده و به سر كاري مي رود كه عارش مي آيد دخترش رعنا بداند. آقا يوسف خانه هاي مردم را تميز مي كند. مرتضي گاهي او را مي رساند و در راه با هم درددل مي كنند. مرتضي سال ها پيش از همسرش عصمت جدا شده و حق ندارد دخترش مريم را ببيند. وساطت آقا يوسف هم فايده اي ندارد. او عصرها قبل از رفتن به خانه، سري به عروس و نوه اش مي زند.
پسرش حميد مدتيست به كانادا رفته و آقا يوسف جور خانواده او را مي كشد. يوسف بسيار دل بسته رعنا و نگران اوست. در خانه اي كار مي كند كه صاحبش دكتري است كه او را هرگز نمي بينيم اما دائماً زن ها به او تلفن مي زنند. ترگل كه در خانه دكتر كار مي كند از رفت و آمد زن ها به خانه اش براي آقا يوسف حرف مي زند. در حين تميز كردن خانه، ناگهان...