خرچنگ 1402
داستان این فیلم در مورد مرد جوانی است که به دنبال پیرزنهای پولدار است تا عقدشان کند و پس از مرگشان پول و ثروت هنگفتی به جیب بزند.
داستان این فیلم در مورد مرد جوانی است که به دنبال پیرزنهای پولدار است تا عقدشان کند و پس از مرگشان پول و ثروت هنگفتی به جیب بزند.
بیوک که سال ها پیش زنش را به دلیل اهمال پزشکی از دست داده، در نزاعی کشته می شود. حالا دختر او درصدد قصاص قاتل است. در این میان تنها شاهد، دوست دختر قاتل است.
داستان فیلم حول محور مردی میچرخد که به جرم قتل همسرش به زندان افتاده و پس از هشت سال، دچار جنون شده و باید بستری شود. اما در حین انتقال، فرار میکند و به کشتار یکی از ثروتمندان شهر و زیردستانش میپردازد که گفته میشود تجارتهای غیرقانونی دارد .
سليمان در پي بيكاري و فقر، به همراه برادرش نمكي كه معلول ذهني است به شهر رفته و در خانه مراد، برادر ديگرش ساكن مي شود. سليمان در پي يافتن كار از نمكي غافل مي شود ومراد نيز كه از حضور آن ها در شهر به ستوه آمده بود؛ نمكي را تحت آزار و اذيت قرار مي دهد. غفلت سليمان از نمكي به دنبال درگيري كاري و همچنين آزار و اذيت مراد باعث تشديد بيماري نمكي مي شود. نمكي در پي تشديد بيماري و همچنين احساس تنهايي، كودكي را به اشتباه به جاي پسر برادرش گرفته و اقدام به ربودن او مي كند. با تعقيب پليس، نمكي به بالاي ساختمان در حال ساختي مي رود و از پائين آمدن امتناع مي نمايد. سرانجام در پي ناتواني پليس در دستگيري او، بالاخره نمكي توسط سليمان قانع شده و كودك را تحويل مي دهد و پس از آن دستگير مي شود.
پيرمردي به نام جواد جلالي با داشتن چندين فرزند و نوه بر اثر تشويق دوستان تصميم مي گيرد پس از سي سال كه از فوت همسرش گذشته از نو ازدواج كند. او با پيرزني، كه همسن و سال خود اوست، آشنا مي شود. آن دو به رغم مخالفت فرزندان و آشنايان پاي سفره عقد مي نشينند.
سروش تهراني به تازگي از آمريكا برگشته و پدرش اصرار به ازدواج او دارد. اما سروش كه در گذشته پنج بار شكست عشقي خورده حاضر به ازدواج نيست. پدر سروش كه از او چك و سفته دارد پسرش را تهديد مي كند كه اگر ازدواج نكند آنها را به اجرا خواهد گذاشت. روزي سروش تصادفي با ليلي كه اتفاقاً او هم قصد ازدواج دارد، آشنا مي شود.
داستان مردی است که بعد از بازنشسته شدن به خاطر آزار و اذیت های همسرش، در پی پیدا کردن شغل دوم است. اما در بیرون از خانه با اتفاقاتی روبرو میشود که…
ماجرای فیلم حول محور یک خانواده است که بار مسئولیت و فشار مالی خانواده بر روی دوش مادر است، زیرا پدر خانواده سالهاست که بر اثر سانحهای از کار افتادهاست. منصور پسر خانواده بعد از به هم زدن نامزدی اش با دختر عمه متمول خود و شروع یک رابطه عاطفی با دختر ی همسطح خودش، اقدام به سرقت از یک طلافروشی میکند تا دیه و دیون برادرش مرتضی که فراری است را بپردازد. بعد از دستگیری منصور به دلیل سرقت یک ماشین و آزادی به قید اخذ سند که صاحبکار مادر خانواده گرو گذاشته، مجدداً اقدام به سرقت مسلحانه یک بانک میکند، که مجدداً توسط پلیس دستگیر میشود. صاحبکار مادر خانواده در انتهای فیلم پول زیادی به او میدهد وی نیز آنرا به مرتضی دیگر پسر خود میدهد.