برچسب محمدرسول حقدوست

عاقل محله 1389

موضوع این سریال درباره روستايي در نا كجا آباد است كه در آن اتفاقات روز مره به صورت موقعيتي طنز پديدار مي شود و در هر قسمت موضوعي خاص مطرح و در انتها گره گشايي مي شود. نگاه اين مجموعه به گونه اي است كه در موقعيت هاي طنزگونه مشكلات جامعه را مطرح و به آن پاسخ داده مي شود

قصه های ما 1399

سریال قصه های ما روایت زندگی پسر نوجوانی است به نام مانی، که در دوران کودکی پدر و مادر خود را از دست داده و برحسب اتفاق مجبور می‌شود برای مدتی زندگی راحت خود در شهر را ترک و به روستا نقل مکان کند. مانی علاقه زیادی به نویسندگی دارد و در تخیلات خود تصور دیگری از روستا دارد و خود را برتر از دیگر نوجوانان روستا می‌بیند و شرایط زندگی در روستا را بسیار دشوار تصور می‌کند اما اتفاقاتی در طول سریال موجب می‌شود که مانی متوجه زیبایی‌ها و امکانات روستا می‎شود و همه هم سن و سالانش، دوستان خوبی برای او می‌شوند.

پاییز 1397

داستان «پاییز» درباره جنگلبانی است که به خاطر اعتقاداتش در حفاظت از جنگل دچار چالشی می‌شود که زندگی‌اش را با اتفاقات عجیب و غریبی روبرو می‌کند.

کوبار (مرد) 1397

داستان این سریال در مورد معلمی جوان با بازی ارمیا قاسمی است که برای آموزش دادن به روستا می‌رود و در این روستا با عشق و علاقه فراوان به کودکان راه و رسم زندگی را آموزش می‌دهد که در این مسیر دشوار با اختلافات مختلفی روبرو می‌شود.

این معلم مجبور است که ۱ سال در یک دبیرستان دورافتاده در منطقه ای کوهستانی زندگی کند. اما او در ادامه سریال با یک پزشک(پژمان بازغی) دوست می‌شود که در آن منطقه به تنهایی زندگی می‌کند.

گذر از رنج ها 1393

مجموعه تلویزیونی گذر از رنج‌ها، قصه زندگی بانویی به اسم دنیا را از هنگام میلاد تا درگذشت حکایت می‌کند. این مجموعه درام تاریخی است و در آن داستان زندگی دنیا از سال ۱۳۳۵ تا ۱۳۶۹ به نمایش درآمده است. در این داستان به تغییرات سیاسی ایران هم توجه گردیده است. قهرمان قصه مجموعه «گذر از رنج‌ها» یک زن است که با رنج‌های زندگی مقابله می‌کند. در این مجموعه به ماجراهای خان‌ها و رعیت‌ها توجه می‌شود و این‌که چنین رویدادهایی باعث شد تا آگاهی مردم نسبت به مشکلات روز بیشتر گردد.

خاتون 1394

داستان این سریال در مورد زنی به نام «خاتون است که دامادهایش به او اصرار می‌کنند تا خانه قدیمی‌اش را بکوبد و به جای آن ساختمانی سه طبقه بسازد تا دامادها هم صاحب خانه شوند. دامادها طبقه مربوط به خودشان را تمام می‌کنند ولی طبقه خاتون بخاطر دعوای همیشگی باجناقها نیمه کاره رها می‌شود. برخوردها و دعواها سبب می شود که او بی خبر خانه دخترها را ترک کند. غیبت خاتون همزمان می شود با آمدن پیرمردی به نام «قلمکار» که ادعا می‌کند برای ادای دین چند میلیاردی باید «خاتون» ملاقات کند...

ناردون 1394

شکور زمین‌گیر و در آستانه مرگ است. اما هر بار در آستانه جان‌به‌عزراییل‌دادن، منصرف می‌شود چرا که در روستای محل اقامت او دیگر جایی برای دفن شدن مردگان وجود ندارد و ‌شکور از «بی‌قبری» می‌ترسد. مشکل وقتی حادتر می‌شود که روستای بالادست هم اجازه خاک‌کردن مردگان روستای پایین‌دست را نمی‌دهد. تنها کسی که می‌تواند مردگان را در زمین خود دفن کند شیرمرد، ثروتمند روستاست که وقتی فضا را مساعد درآوردن پول می‌بیند، با انواع و اقسام کلک‌ها می‌خواهد قیمت زمینش را بالاتر ببرد. پیگیری‌های فاضل پسر شکور برای پیدا کردن محل دفنی مناسب برای پدر هم بی‌نتیجه می‌ماند. فاضل از یک سو درگیر پیدا کردن قبر است و از سوی دیگر وقتی متوجه می‌شود عشق قدیمی‌اش خاطره به روستا برگشته و پیش مادرش زندگی می‌کند، دچار غلیان احساسات می‌شود. وقتی هم که شکور در آستانه احتضاری دیگر، تصمیم می‌گیرد از گل‌بانو، مادر خاطره حلالیت بطلبد، ماجرا به مسیر عشق و عاشقی می‌افتد …