برچسب محمدحسین لطیفی

صاحبدلان 1385

صاحبدلان، زندگی پیرمردی صحاف به نام سید خلیل صحاف‌زاده را روایت می‌کند که با ورود قرآنی برای صحافی به خانه‌اش خودش و نوه‌اش، دینا وارد ماجراهایی می‌شوند که از داستان پیامبران در قرآن الهام گرفته شده‌است.

دودکش 1392

دودکش، زندگی افرادی را در قالب طنز به تصویر می‌کشد که با مشکلات مالی و دیگر درگیری‌های زندگیشان، دست و پنجه نرم می‌کنند. بعضی از آنان مثل فیروز، به خدا توکل می‌کنند و دست‌ روی زانو گذاشته، از جای برمی‌خیزند و بعضی دیگر مثل نصرت، برادر همسر او، نگاه‌شان را به دستان دیگران می‌دوزند.

فیروز مرد خانواده‌دوست و زحمت‌کشی است که به همراه خانواده و آشنایانش، یک قالی‌شویی را اداره می‌کند؛ اما با پلمپ شدن درب محل کار و زندگی او توسط مأموران شهرداری، دردسرهایش دوچندان می‌شود.

لوکیشن اصلی داستان یک قالیشویی است که اتفاقات با مزهٔ زیادی در آنجا رخ می‌دهد. هومن برق نورد و بهنام تشکر و امیرحسین رستمی نقش‌های اصلی داستان هستند که پس از کارهای موفق ساختمان پزشکان و دزد و پلیس بار دیگر با همکاری هم سریالی طنز و بامزه روایت می‌کنند.

بازیگران

روز سوم 1385

اين فيلم، روايت آخرين روزهاي مقاومت در بخش غربي خرمشهر در سال 1359 است. سميره و رضا، خواهر و برادري كه همراه ساير مردم در حال مقاومت هستند. در شرايطي سميره، در حلقه دشمن مي ماند و رضا و همرزمانش تلاش مي كنند تا او را از چنگال دشمن رها كنند.

دختر ایرونی 1381

مريم كه دختري مستقل و متكي به نفس است، پس از بازنشستگي پدرش اداره كارگاه مجسمه سازي او را به عهده مي گيرد. او با وجود خواستگاران زيادش حاضر به ازدواج نيست، اما دختردايي اش نغمه، چون خواستگار ندارد دچار افسردگي شده و دست به خودكشي مي زند كه نجاتش مي دهند. وقتي مريم پي به وضعيت بحراني نغمه مي برد به دايي اش مي گويد بايد براي دخترش به خواستگاري برود. حرف هاي مريم جنجالي بزرگ در خانواده به وجود مي آورد و او تصميم مي گيرد براي راضي كردن دايي اش به يك خواستگاري صوري براي خودش برود. در اين ميان بهترين گزينه براي خواستگاري پسري ست به نام علي ملقب به «علي فرشته» و «علي شوتي» كه در كارگاه مريم كار مي كند. در ميانه خواستگاري ساختگي بودن ماجرا لو مي رود و دايي با عصبانيت همراه با دخترش مجلس را ترك مي كند. در همان جريان خواستگاري، مريم پي مي برد كه علي در واقع به او علاقه مند است. پدر مريم علي را اخراج مي كند و مريم كه به طور اتفاقي به خانه علي رفته به حرف هاي او كه گفته پسري فقير است شك مي كند. به حساب بانكي او سر مي زند و از اين طريق با پدر و مادر ثروتمند علي و سرگذشت او آشنا مي شود و مي فهمد عشق علي به او باعث شده از همه چيز ببرد. مريم كه حالا به علي علاقه مند شده، او و خانواده اش را به خانه دعوت مي كند و حسابي تحويلش مي گيرند. علي كه از اين تغيير موضع يكباره ديگران آزرده شده با خانواده اش آنجا را ترك مي كند و به مريم جواب رد مي دهد. دايي مريم كه در تدارك ازدواج دخترش نغمه است وقتي حال افسرده مريم را مي بيند، اصرار مي كند كه آنها به خواستگاري علي بروند. در مراسم، ابتدا علي به تحقير مريم مي پردازد و بعد مريم حرف هاي دلش را مي زند و با حالت قهر آنجا را ترك مي كند. علي در پايان شب، مجسمه مريم را كه خودش ساخته به همراه يك دسته گل و نامه اي عاشقانه به در منزل او مي برد.

خوابگاه دختران 1383

رويا و شيرين كه در همسايگي هم زندگي مي كنند، پس از قبول شدن در كنكور با مشكل جديدي مواجه مي شوند. دانشگاه آنها در منطقه سركوه در خارج از تهران است و براي همين، خانواده هاي آنها با تحصيل آنها مشكل دارند، اما با قولي كه فرهاد برادر شيرين بابت مواظبت از آنها مي دهد، رويا و شيرين براي ثبت نام به آنجا مي روند. رويا پي مي برد كه خوابگاه دانشگاه در دست تعمير است و آنها براي اقامت بايد به ساختمان نزديك خوابگاه بروند. روبروي ساختمان سكينه خانم، خانه اي مخروبه و قديمي هست كه شبها از آنجا صداي جيغ هاي زنانه مي آيد و همه، از جمله سكينه خانم اعتقاد دارند آن ساختمان محل سكونت اجنه و شيطان است. رويا كه سري نترس دارد و برخلافش شيرين كه دختري ترسو است همراه باهم اتاقي‌هايشان و البته فرهاد كه گاه به گاه به آنها سر مي زند،‌قصد دارد پي به راز آن خانه متروك ببرند. در يكي از جست و جوها رويا و شيرين سر از اتاقي درمي آورند كه در آن سفره عقد پهن است و لباس هاي عروسي خونين نيز در آنجا از ديوار آويخته شده. شيرين از ترس به تهران برمي گردد، اما رويا با سماجت هاي خود پي مي برد كه آنجا ديوانه اي مشكوك به نام قنبر در حال رفت و آمد است. سكينه از راز خانه مي گويد كه اجنه علاقه خاصي به عروس ها دارند و تا حالا در اين منطقه چند عروس درست روز عروسي‌شان توسط اجنه دزديده شده اند و خبري از آنها نيست. سكينه به رويا هشدار مي دهد كه شايد او را نيز اجنه بدزدند. از طرفي قنبر كه پي برده شيرين راز جنايت هاي او را دريافته درصدد كشتن رويا برمي آيد. رويا كه دچار عدم تعادل روحي شده، مدام مورد تهديد قنبر واقع مي شود. راز جنايت هاي قنبر و كشته شدن عروس ها فاش مي شود، اما قنبر از دست مأموران فرار مي كند. در روزهاي نزديك به برگزاري جشن عروسي شيرين و فرهاد، قنبر شيرين را با لباس عروس مي دزدد، اما با كمك فرهاد و مأموران پليس او از دست قنبر نجات پيدا مي كند.

توفیق اجباری 1386

رضا گلزار كه ستاره محبوب جوان ها در سينماست، به تازگي با درخواست همسرش سيمين و به رغم علاقه اي كه هنوز ميان آنها وجود دارد، از هم جدا شده اند. برادر سيمين، عطا كه دوست رضاست و كليدهاي متعدد خانه را دارد، همچنان رابطه اش را حفظ كرده و رفت و آمد مي كند و در عين حال براي سيمين خبر مي برد. دوستان سيمين هم به نوعي درگير ماجرايند. ليدا كه يك وكيل ضد مرد است، در پي تنبيه هر چه بيشتر رضا و ادامه جدايي‌ست و مهريه سيمين و دو دانگي كه از خانه سهيم است، بهانه خوبي براي ليدا است تا سيمين را تحريك و تشويق به انتقام از رضا كند.

دوستش بيتا كه شيفته گلزار است، همه كار مي كنند تا به او نزديك شود اما با بي اعتنايي او روبرو مي شود. دوست ديگرشان فرنگيس بيشتر دل در گرو عطا دارد و حواسش به اوست. همزمان با اين ماجراها، دختر جواني كه نام او هم سيمين است و از بستگان همسايه پير طبقه بالايي‌ست از فرنگ سر مي رسد. موقعي كه روز قبل، زن و شوهر پير طبقه بالا براي شركت در مراسم ختمي رفته اند و مهمان نيامده خود را به گلزار سپرده اند، رفتار سيمين دوم به فراخور كشوري كه در آنجا زندگي كرده، صميمانه تر از حد انتظار و عرف است. سيمين اول خبردار مي شود و به بهانه هاي مكرر وارد خانه مي شود و اعلام موجوديت مي كند.

سرانجام پس از آنكه سيمين دوم به حساسيت ماجرا پي مي برد، در پي حادثه اي اتفاقي براي سيمين اول، به صورت پنهاني با او همكاري مي كند تا زندگي مشتركشان سربگيرد. با طرح و اجراي دروغين حاملگي سيمين اول، گلزار كه عاشق بچه است متحول مي شود اما چند قدم مانده به شروع دوباره، به گونه اي تصادفي متوجه دروغ بودن ماجرا شده و عصباني و دل شكسته، عازم مكان خلوتي در شمال مي شود. با يادآوري فرنگيس، سيمين اول نيز به همان جا مي رود و تصادفي حرف هاي گلزار را با كودك فال فروش مي شنود، كه چقدر همسرش را دوست دارد. آنها سرانجام آشتي مي كنند و در راه بازگشت، نشانه اي ديده مي شود كه اين بار گويا واقعاً فرزندي در راه دارد.

سرعت 1375

بهزاد شايقي قهرمان اتومبيلراني قبل از مسابقه ي اصلي رقيب خود را از دور مسابقه خارج مي كند و حالا شركت اتومبيلراني ايران خودرو براي روز مسابقه به يك راننده ي با سابقه نياز دارد به همين جهت حاج آقا افشار كه قبلاً در جبهه با قهرمان مسابقات رالي امير هاديان آشنا شده از او براي روز مسابقه دعوت مي كند اما امير هاديان قبول نمي كند چرا كه يكي از دوستان صميمي خود سعيد را به علت رفتن به مسابقه در جبهه از دست مي دهد و حالا ديگر حاضر به مسابقه دادن نيست، حاج آقا افشار با اصرار زياد و صحبت با امير هاديان به او مي گويد كه شركت در اين مسابقه افتخاري براي ايران محسوب مي شود و كمتر از جنگ در جبهه نيست و هاديان بالاخره قبول مي كند و با ماشين طراحي شده به نام ايران در مسابقه شركت مي كند و عليرغم توطئه هاي بهزاد براي باخت او، هاديان پيروز ميدان مي شود.