برچسب محمدحسین حقیقی

جنگ در بهشت 1388

احمدزاده صاحب یک کارخانه است که در اثر یک بیماری راهی بیمارستان می‌شود؛ اما پزشکان برای معالجه او راه به جایی نمی‌برند. سرانجام احمدزاده در پی خواب که دیده است به قطعه زمینی در کریم آباد علیا رفته و پس از چله‌نشینی در آنجا بهبود می‌یابد. پس از این ماجرا، او در آن مکان ساختمانی به نام قطعه بهشت را بنا می‌کند تا مردم برای درمان به آنجا بیایند و . . .

زائر حسین 1389

داستان این فیلم درباره فرهاد از عکاسان زمان جنگ است که بعد از جنگ به فعالیت های اقتصادی روی آورده و با انجام زد و بندها و ورود به برخی فعالیت های نامشروع اقتصادی برای خودش ثروتی دست و پا می کند، اما در آخرین پروژه اقتصادی اش با سرمایه خود و مردم قطعاتی زمین در کربلا تهیه می کند و...

نفر سوم 1390

نفر سوم، داستان یک فیلمساز دفاع مقدس است که مدت‌هاست دیگر فیلم نمی‌سازد. وی توسط دوستانش به بیمارستانی فراخوانده می‌شود و در آنجا از او می‌خواهند با یک جانباز شیمیایی که روزهای آخر عمرش را می‌گذراند، مصاحبه کند. او ابتدا نمی‌پذیرد، ولی وقتی که قبول می‌کند، جانباز به شهادت می‌رسد.

سفر به هیدالو 1384

آخرین کتاب دکتر فخرالدین حسینی (استاد دانشگاه) و پژوهشگر تراز اول مبتنی بر کامل ترین نظریاتش در باب عرفان و ایمان در حال چاپ است. روابط او و همسرش به دلیل نداشتن فرزند، روز به روز به سردی گرایش پیدا کرده و سکته قلبی او مزید بر مشکلاتش می شود.

آخرین سرقت 1387

آخرین سرقت داستان شخصی به نام امیر (با بازی ابوالفضل پورعرب) را روایت می‌کند. وی که مدت‌ها در زندان بوده، پس از آزادی به سراغ اموالی می‌رود که قبلاً آنها را دزدیده و در جایی پنهان کرده بود. امیر قصد دارد اموال مسروقه را به صاحبان شان برگرداند اما در این مسیر با زنی به نام حمیرا آشنا می‌شود و….

سرگشته 1390

داستان این سریال درباره شخصی به نام عبیدالله بن حر جعفی است. او هنگامی که امام حسین (ع) به سمت کوفه حرکت کرد از کوفه بیرون آمد تا با ایشان مواجه نشود؛ اما در نزدیکی کربلا با ایشان روبه‌رو شد. حضرت او را به یاری خود دعوت کرد اما او دعوت آن حضرت را رد کرد و بعد پشیمان شده و همراه مختار قیام کرد.

براده های خورشید 1374

«علي» پس از اطلاع از مجروح شدن پدرش در جبهه، عازم مناطق جنگي مي شود. يكي از هم رزمان پدر او را در اين سفر همراهي مي كند. آن دو به خط مقدم مي روند. پدر به شهادت رسيده است و پيكر او در نقطه اي قرار گرفته كه امكان دسترسي به آن ميسر نيست «علي» بين بازگشت به خانه و ماندن در جبهه، ماندن را بر مي گزيند و عمليات آغاز مي شود...

راز خنجر 1369

دو دوست در قبائل تركمن، عاشق خواهرهاي يكديگر هستند. پدر يكي از آن دو بيست سال قبل بطور مرموزي به قتل رسيده است. راز قتل را تنها پيرمرد آوازه خواني مي داند كه مدتهاست قبيله را ترك كرده و در گوشه اي از صحرا زندگي مي كند. زن شوهر مرده به ازدواج پسرش رضايت نمي دهد چون هنوز بعد از بيست سال عزادار شوهر مي باشد. سرانجام با رضايت او مراسم ازدواج سر مي گيرد. پيرمرد آوازه خوان براي مراسم عروسي دعوت مي شود. در شب عروسي راز قتل افشاء مي گردد. پدر يكي از دو دوست بدست پدر ديگري كشته شده است. عروسي بهم مي ريزد و فرياد خوانخواهي بلند مي شود. اما با وساطت پيرمرد آوازه خوان مراسم «خون بس» برگزار شده و كينه ي بيست ساله از دو قبيله زدوده مي گردد.