مرگ گرم (نمایش) 1400
فیلم کوتاه «خداحافظ رفیق»داستان نوجوانی است که برای شفای مادر بیمارش تصمیم دارد در راهپیمایی اربعین به کربلا سفر کند اما پدربزرگ این نوجوان که از پیرغلامان اهل بیت (ع) هم است به دلیل تنها ماندن در انجام امور جاری حسینیه محله با سفر نوه خود مخالفت می کند. اما این شهدا هستند که این بار هم به کمک پسر نوجوان می آیند.
پهلوان از جاي تنگ شيرش در قفس نگران است وی تصميم ميگيرد كه بدون اطلاع خانوادهاش شير را از ايوان به زيرزمين منتقل كند اما در اين ميان با بيرون آمدن شير از قفس مسائلي پيش ميآيد و ..
این فیلم روایتی از عیدر خم است.
عطا جوانی است که در اثر ماجرایی فریب میخورد و برای جبران مشکلات مالی که برایش پیش میآید، دچار بحران شده و طی اقدامی دست به دزدی میزند...
داستان سریال نیکان دربارهی دختر نوجوانی به نام نیکان است. نیکان وارد چرخه زندگی شده و کارآفرینی میکند. او در مسیر کار و زندگی خود با چالشهای غیرقابل پیشبینی روبرو میشود.
سریال «خان بابا و ارثیه فامیلی» داستان زندگی ایرج باغبان زاده قزوینی، معروف به «خان بابا» است که شخصیتی جذاب و شناخته شده برای مخاطبان شبکه قزوین است.
سال ۲۶۰ هجری قمری است ... پیرمردی در یکی از روستاهای نیشابور آن زمان که از مراکز مهمّ علمی اسلام در بستر احتضار آرام گرفته است و بیتوجّه به آن چه در اطرافش میگذرد تنها به درب چشم دوخته است و منتظر امدن کسی است ... او *فضل بن شاذان نیشابوری*، متکلّم و فقیه نامدار شیعه است که دشمنان به او زبان برّان اهل بیت صلوات الله علیهم اجمعین میگویند. زیرا محضر چهار امام معصوم را درک کرده است و در مقام دفاع از باورهای حقّ خود از هیچ کوشش و مبارزهایی دریغ نمیکند. فضل مدّتی قبل برای امر مهمّی مخفیانه به این روستا آمده است ...
... و سرانجام مأمورین و جاسویسان حکومتی بعد از تلاش زیاد محلّ اختفای او را پیدا کردهاند ...
... سرکرده مأمورین بعد ازکشف محلّ اختفای فضل بن شاذان پیکی به دارالحکومه میفرستد و جابر بن معاذ را از ماجرا با خبر میکند. جابر که مستقیماً از طرف دارالخلافه بغداد مأمور سرکوب مخفیانه شیعیان خراسان است و مهمّترین دشمن *فضل بن شاذان* محسوب میشود. او که در علوم دینی تبحّر ویژهای دارد؛ بعد از آن به خراسان فرستاده شد که دارالحکومه خراسان نتوانست خطر فضل بن شاذان را از بین ببرد. جابر خوشحال از شنیدن خبر دستگیری *فضل بن شاذان* خود را به بالین او میرساند ...
... دو تن از شاگردان فضل، علیّ و محمّد تنها کسانی هستند که اجازه یافتهاند بر بالین او حضور داشته باشند. فضل چشمهایش را باز میکند و مجدّداً سراغ ابراهیم، دیگر شاگرد خود، را میگیرد که مدّتی قبل مخفیانه او را برای امر مهمّی به سامراء، نزد امام حسن عسکری علیه السّلام فرستاده است ... حال نگران است قبل از دیدن ابراهیم و شنیدن خبر مهمّی که حامل آن است ...