تشک (کوتاه) 1402
تشک نمناکی که لکه زرد رنگ روی آن افتاده برای خشک شدن از بالکن خانه پسر بچه ۸سالهای به نام محسن آویزان شده است که باعث تمسخر و قضاوت دوستان او میشود...
تشک نمناکی که لکه زرد رنگ روی آن افتاده برای خشک شدن از بالکن خانه پسر بچه ۸سالهای به نام محسن آویزان شده است که باعث تمسخر و قضاوت دوستان او میشود...
سریال فریبا داستان زندگی یک اینفلوئنسر را بیان میکند که در حال تلاش برای برقراری تعادل بین زندگی شخصی و حرفهای خود است اما شهرت و محبوبیتش باعث ایجاد مشکلات زیادی در زندگی خانوادگی و دوستانهاش میشود
البرز شیمیدان ساکن آلمان است . پدرش خسرو و مادرش خورشید در ایران زندگی میکنند. البرز با دختری به نام سارا که در ایران زندگی میکند و برای درمان بیماری پدرش به آلمان آمده، آشنا میشود و با او نامزد میکند. او قرار است در ترکیه با سارا ازدواج کند. همهچیز برای یک مراسم به یادماندنی مهیا است که خبر میرسد پدرش به کما رفته است. البرز با گذشتهای مبهم، از بازگشت به ایران هراس دارد اما برای آخرین ملاقات با پدر، راهی جز بازگشت به ایران ندارد، ولی بنابر مشکلاتی او مجبور است که به صورت قاچاقی به ایران بیاید. با وجود اصرار فراوان مادر البرز برای بازنگشتن او به ایران، البرز تصمیم خود را گرفته است. وقتی او باز میگردد هیچکس او را نمیشناسد و او را فرهاد بابایی خطاب میکنند و کسی جز قاچاقچی او را به خاطر ندارد ....