برچسب محمداسماعیل کلبی آبادی

قرعه 1395

یک قرعه‌کشی فامیلی و محلی در خانهٔ نصرت بالایی و همسرش نصرت، میان چند خانواده تهرانی که همگی در یک محله زندگی می‌کنند، انجام می‌شود. این درحالی است که با نزدیک شدن به ایام نوروز آنها به مشکلات اقتصادی برخورده‌اند…

منصور 1398

فیلم سینمایی «منصور»، درباره بخش‌هایی از زندگی تیمسار منصور ستاری و ساخت اولین جنگنده کاملا ایرانی است و همچنین سال‌های پایانی دفاع مقدس را روایت می‌کند که ایران به شدت درگیر کمبود تسلیحات نظامی است و سرتیپ ستاری بر یک پروژه مهم کار می‌کند.

نفس گرم 1394

این سریال یک ملودرام اجتماعی است و داستان آن دربارهٔ زنی بنام «ملیحه» است با اعتقادات بالای مذهبی، در مسیر داستانی سریال اتفاقاتی برای او رخ می‌دهد که به نوعی مسیر زندگی و اعتقادی اش را تحت‌الشعاع قرار می‌دهد.

پرده نشین 1393

هدی پس از سال‌ها برای دریافت ارثیه پدری می‌آید اما برایش اتفاقات غیرقابل پیش‌بینی ای رخ می‌دهد..
این سریال به روحانیون و حضور آنها در محله‌ها و در کنار مردم توجه دارد و روی این موضوع متمرکز شده که روحانیون می‌توانند در حل مشکلات مردم به آنها کمک‌کنند.

تک درختها 1385

آقاي روشن شاعر پير و گمنام شهر كرمان است. ايرج پسر او پس از سالها از فرانسه به ديدار پدر و خواهرش فخري مي آيد. ايرج با دوربين ويديويي خود ابتدا باعث اذيت آقاي روشن مي شود ولي بعداً آقاي روشن از طريق دوربين ويديويي ايرج براي نوه هاي خود در خارج پيام مي فرستد. آقاي روشن، يك شب پشت تريبون در شب شعر در حضور خانواده اش اعترافاتي مي كند و صبح روز بعد مي ميرد. ايرج و فخري براي اثبات هنرمندبودن وي جهت دفن در قطعه هنرمندان به ادارات مختلف مي روند. مدتي بعد،‌ ايرج خسته و دگرگون به فرانسه بازمي گردد.

تسویه حساب 1387

چهار زن زندانی خشن، در زندان نقشه‌ای می‌کشند که پس از آزاد شدن اجرایش کنند. آن‌ها آزاد می‌شوند و پس از اجاره خانه‌ای، مردان را از خیابان به وسیله تغییر قیافه دادن به صورت یک فاحشه به همان خانه می‌کشانند، آن‌ها را به یک صندلی می‌بندند، مورد ضرب و شتم قرار می‌دهند و پولشان را به سرقت می‌برند.

زمانی برای دوست داشتن 1386

قصه درباره كودكي معلول و استثنايي است كه در كنار پدر و مادر و برادر كوچكش زندگي مي كند. تلاش اين كودك براي برقراري ارتباط با اطرافيان خود به خصوص اعضا اصلي خانواده اش شرايط و موقعيت هاي مختلفي را در زندگي اين افراد به وجود مي آورد.

دختر 1394

آقاي عزيزي که سرپرست بخش تعميرات و نگهداري پالايشگاه آبادان است براي مراسم خواستگاري دخترش آماده مي‌شود و ستاره دختر ديگرش در همان روز قصد سفر به تهران براي شرکت در جشن خداحافظي يکي از دوستان هم‌دانشگاهي‌اش را دارد. پدرش به دلايلي به اين سفر مشکوک است و اين آغاز ماجراست