برچسب محسن ملکی

یک تصادف ساده 1404

مردی به نام اقبال در حال رانندگی در شب همراه با همسر باردارش است که ناگهان با یک سگ تصادف می‌کند و آن را می‌کشد. این تصادف، آسیب شدیدی به موتور ماشین وارد می‌کند و خودرو کمی بعد از کار می‌افتد. اقبال به ناچار به تعمیرگاهی در نزدیکی پناه می‌برد که متعلق به وحید است. وحید متوجه شباهت زیاد اقبال به مأموری می‌شود که در زندان او را شکنجه داده و زندگی‌اش را نابود کرده بود. وحید شروع به تعقیب اقبال می‌کند؛ مردی که با پای مصنوعی راه می‌رود، و در نهایت او را می‌رباید. وحید قصد دارد او را زنده به گور کند، اما در هویت واقعی اقبال دچار تردید می‌شود و تصمیم می‌گیرد با یکی از هم‌بندان سابق خود تماس بگیرد تا موضوع را روشن کند.

او با چند نفر ملاقات می‌کند: سَلار، کتاب‌فروش؛ شیوا، عکاس عروسی؛ گُلی، عروس؛ علی، داماد؛ و حمید، کارگری خشمگین. این افراد همگی در ون وحید جمع می‌شوند و در روز و شب به همراه هم در شهر می‌چرخند، در حالی که به دنبال انتقام از مردی هستند که روزگاری به شکلی بی‌رحمانه آن‌ها را آزار داده است. اما در طول مسیر، آن‌ها دربارهٔ اخلاقی بودنِ کشتن مردِ اسیر و این‌که آیا او واقعاً همان فردِ شکنجه‌گر است یا نه، دچار تردید و درگیری درونی می‌شوند.

سبیل مردونه 1386

نجمیه، دخترک شش ساله می خواهد برای خان عمو که مردی مسن و عقب مانده ذهنی است دوچرخه ای بخرد و آرزوی دیرینه او را برآورده کند.....

اسفند 1403

فیلم اسفند مقطع مهمی از زندگی شهید علی هاشمی، از فرماندهان مطرح دوران دفاع مقدس، در شناسایی و طرح‌ریزی عملیات خیبر در قرارگاه سری نصرت را روایت می‌کند. عملیاتی که یکی از بزرگ‌ترین تهاجم‌های ایران به عراق به حساب می‌آید و طی آن سردارانی چون ابراهیم همت و حمید باکری به شهادت رسیدند.

وثیقه (خوره) 1398

مهران بعد از 10 ماه بازداشت با قرار وثیقه شخصی به نام حدیدی که اعتقاد دارد او بیگناه است، به‌طور موقت آزاد می‌شود، اما ناگهان خود را در یک باند تبهکار می‌یابد.

تمام رخ 1401

سریال تمام رخ زندگی خانواده هایی را به تصویر می کشد که شخصیت متزلزلی دارند و با توجه به داشتن تحصیلات، امکان فریب خوردن آنها تا آلوده شدن در سایت های شرط بندی وجود دارد. طمعِ پول زیاد در فقدانِ امنیت و عشق در خانواده باعث می‌شود آدمی به خیانت و حتی وطن‌فروشی و طلاق عاطفی تن دهد.

روز یلدا شب چله 1389

این فیلم به ماجرای پیرزن تنهایی به نام یلدا می‌پردازد که دچار بیماری آلزایمر شده است. دختر و پسر یلدا، او را به همسایه سپرده‌اند. رادیو اعلام می‌کند که امروز بلندترین شب سال یعنی شب یلداست و یلدا به یاد می‌آورد که شب تولدش است. از خانه بیرون می‌زند