عهدشکنی 1388
"عهد شکنی" داستان پسری 27 ساله (امیر) را روایت می کند که پس از آزادی از زندان، دوست پدرش (حاج تقی) به او کمک می کند و پس از توبه و زیارت امام رضا(ع) به آغوش خانواده برمی گردد و با دختر حاج تقی دوست پدرش ازدواج می کند... .
"عهد شکنی" داستان پسری 27 ساله (امیر) را روایت می کند که پس از آزادی از زندان، دوست پدرش (حاج تقی) به او کمک می کند و پس از توبه و زیارت امام رضا(ع) به آغوش خانواده برمی گردد و با دختر حاج تقی دوست پدرش ازدواج می کند... .
فیلم «دردسر طلایی» داستان زندگی فردی به نام محمود است که پسر ناتنی شخصی به نام احتشام یکی از طلافروشان معروف شهر است. او عاشق دختری می شود که پدرش رفتگر است و در این میان کیفی پر از طلا گم می شود.
«قفسی برای پرواز» روایتگر داستان خانواده ای است که با توجه به داشتن دو فرزند در مسیری قرار می گیرند که دختر خانواده، برای فرار از جمع خانواده اش دنبال جایی میگردد تا از این قفسی که در آن هست پرواز کرده و حتی در جایی کوچکتر زندگی کند ...
این فیلم درباره دختر بچه بازیگوش و سربه هوایی به اسم یاسمن است که با شیطنت ها و خرابکاری هایش، هم پدر و مادر و هم معلمانش را به ستوه آورده است. در این بین پدربزرگ یاسمن به دلیل بیماری مدتی است که در منزل آنها ساکن شده است.
یاسمن در خلال گفتگوهای پدر و عمویش چنین می شنود که دکترها گفته اند استرس و ناراحتی برای پدربزرگ بد است و او تا حد ممکن باید خوشحال باشد. از همین رو یاسمن که بسیار به پدربزرگ علاقمند است تصمیم می گیرد با موفقیت در درس ها و امتحاناتش، باعث خوشحالی پدربزرگ شود.
جوانی به نام تاراز بختیاری (با بازی مرتضی رحیمی)، استاد دانشگاه و متخصص نیروگاه برق برای اجرای طرحش به نیروگاهی در سوریه اعزام می شود. حضور تاراز در نیروگاه با حمله داعش همزمان می شود و او برای نجات جان همکارانش، جان خود را به خطر میندازد و مجروح می شود.او پس از بازگشت به کشور، در یک آسایشگاه جانبازان با عشق قدیمی خود درنا(نیلوفر شهیدی) مواجه می شود
شهردار شهر بعد از دستگیر شدن دالتونها، لوک خوش شانس را به یک ایالات دیگر میفرستد، تا تبهکارها را دستگیر کند. اما بعد از آن زلزله شدیدی رخ میدهد که همه مردم شهر میمیرند. اما لوک چهل سال بعد که به آن شهر بر میگردد؛ همه چیز تغییر کردهاست و میفهمد تاریخ آن شهر غلط است. او میخواهد حقیقت را روشن کند؛ وقتی به رستوران لورل و هاردی میرود دو تا دزد (دزد عروسکها) و (رشید) به آنجا حمله میکنند. آنها عکس دالتونها را در لباس لوک پیدا میکنند. او میگوید از بازماندههای زلزله است. او هم همه چیز را میگوید اول داستان دالتونها را تعریف میکند: که دالتونها داخل یک درخت میروند و خود را درخت آرزو جا میزنند، بعد داستان المپیک را تعریف میکند، که دالتونها مشعل المپیک را میدزدند؛ و در آخر معلوم میشود که آن دو دزد پسرهای جو دالتون، دالتون قد کوتاه هستند؛ که وقتی هویت لوک معلوم میشود آن هم برای آنها داستان عشق جو و منشی شهردار را تعریف میکنند.