برچسب محسن محسنی نسب

در بدنه مدیریتی «سینما» سیاستی حاکم شده که نتیجه آن حذف «فیلمسازانی» با تفکر «مبارز» و حمایت از «مقاوت» است/ «بنیاد سینمایی فارابی» امروز بیش از آنکه یک «مرکز فرهنگی» باشد، به فضایی شبیه یک «پادگان» تبدیل شده!

سینماپرس: «محسن محسنی نسب» با انتقاد از مدیریت فرهنکی و سینمایی کشور گفت: متأسفانه در بدنه مدیریتی سینما سیاستی حاکم شده که نتیجه آن حذف فیلمسازانی با تفکر مبارز و حمایت از مقاومت است. اگر فهرست فیلمسازانی را که امکانات و حمایت دریافت کرده‌اند بررسی کنید، می‌بینید یا افراد بی‌حاشیه هستند، یا چهره‌های گمنام، یا افرادی که سال‌ها در بدنه سینما زحمت کشیده‌اند اما از آن‌ها حمایتی نمی‌شود.

شانه دوست 1390

این فیلم داستان دو زن را که از زندان آزاد می‌ شوند، روایت می‌ کند یکی از آن‌ ها به جرم مواد مخدر و دیگری به جرم سرقت در زندان به سر می‌ بردند، آن‌ ها پس از آزادی قصد دارند زندگی سالمی را شروع کنند که با مشکلات متعددی‌ مواجه می‌ شوند .

باز باران 1371

پدر و مادر مسني كه پسر بزرگشان علي (يك خلبان نيروي هوايي در جنگ ايران و عراق) را از دست رفته مي پندارند، با همسر علي و فرزندش روزگار مي گذرانند. امير، پسر ديگر خانواده كه در خارج تحصيلاتش را به پايان رسانيده، به ايران مي آيد. والدين امير كه اصرار زيادي بر تسريع در ازدواج او دارند، پس از امتناع فراوان امير از ازدواج، سرانجام به ازدواج او و صبا، همسر سابق برادرش رضايت مي دهند. آنها طي مراسمي با هم ازدواج مي كنند و براي ماه عسل به شمال مي روند. در همين زمان، ناگهان علي به خانه برمي گردد و معلوم مي شود در عراق اسير بوده، اما عراقي ها براي تضعيف روحيه، خبر شهادتش را داده بودند. با بازگشت ناگهاني علي، وضع خانواده دگرگون مي شود. پدر با امير تماس مي گيرد و از او مي خواهد به سرعت همراه با صبا به تهران برگردد. صبا كه در مقابل علي احساس شرمندگي مي كند، در ميانه راه به خانه پدرش مي رود. امير پس از رسيدن به خانه، به مسجد مي رود و ماجراي ازدواجش را صريحاً با علي در ميان مي گذارد. علي با شنيدن اين ماجرا، مسجد را ترك مي كند و نزد صبا مي رود. از طرف ديگر، امير نيز كه به خانه برگشته و علي را در خانه نيافته است، به همراه پدر و مادر و فرزند خردسال علي، به خانه پدري صبا مي روند. آنها درست در لحظه ديدار صبا و علي مي رسند و خانواده،‌ يكديگر را در آغوش مي گيرند.

یاسهای وحشی 1376

علي، صدرا و رحيم سه همرزم بسيجي هستند. ده سال پس از حضور اين سه در جبهه، صدرا كه ماسك خود را در يك حمله شيميايي به علي داده و حالا خود يك بيمار شيميايي است، براي معالجه راهي لندن مي شود. علي، رحيم و چند رزمنده ديگر نيز براي شركت در مسابقه هاي كاراته به لندن مي روند. علي به عنوان نماينده ايران و رحيم به عنوان مربي، مسابقه هاي آزاد كاراته را آغاز مي كنند. يك ايراني ديگر به نام رضا كه تابعيت انگلستان را گرفته، به عنوان نماينده اين كشور در مسابقه ها حضور دارد. در آغاز مسابقه ها، علي پس از شكست دادن حريف آمريكايي اش با يك ورزشكار اسراييلي برخورد مي كند؛ اما حاضر به مسابقه با او نمي شود و اسراييلي حريف رضا در فينال مسابقه ها مي شود. ورزشكار اسراييلي بيرون از سالن مسابقه با علي درگير مي شود و با پاشيدن يك ماده شيميايي به صورت او به چشمانش آسيب مي رساند. رحيم به رضا پيشنهاد مي كند او نيز ماننده علي از روبرو شدن با حريف اسراييلي سر باز بزند؛ ولي رضا كه به جايزه اول مسابقه ها نياز مالي دارد، حرف رحيم و ديگر همراهان او را نمي پذيرد. درست قبل از شروع مسابقه، چند مرد به روي رضا اسلحه مي كشند تا مسابقه اش را در مقابل حريف اسراييلي واگذار كند و همسر رضا را نيز گروگان مي گيرند. رحيم كه رفتار نامعقول رضا را حين مسابقه مي بيند، به غيبت همسر او در سالن شك مي كند و در رختكن پس از درگيري با گروگان گيران، او را آزاد مي كند. رضا كه همسرش را در سالن مي بيند، با روحيه اي قوي حريف خود را شكست مي دهد. همزمان با پايان مسابقه، صدرا ـ كه همه مسابقه ها را از تلويزيون بيمارستان ديده است ـ جان مي سپارد. در بازگشت تيم، در حالي كه چشمان علي بهبود يافته، رضا و همسرش نيز در ميان مسافران هواپيما هستند. تابوت صدرا نيز در همين هواپيماست.

آخرین مرحله 1374

گروهي از رزمندگان ايراني در يك نبرد نابرابر در مقابل هجوم نيروهاي عراقي گرفتار مي شوند اما با راهنمايي و كمك سيد «فرمانده عمليات منطقه» آن ها تا پاي جان ايستادگي مي كنند، كه ناگهان با بمباران شيميايي عراق روبرو مي شوند و ديگر كاري از آن ها ساخته نيست. در اين بين يوسف مسئول گروه شناسايي شهيد مي شود و علي كه جانشين او مي شود مأموريت مي يابد كه نزد مهندس سيد صدرا صفايي برود و از او تقاضا كند تا براي شناسايي بمب هاي شيميايي و آموزش نحوه ي مقابله با آن ها به جبهه بيايد. اما صدرا حاضر به رفتن نيست تا اينكه صدرا در مسير رفتن نبرد خانواده ي يوسف براي رساندن خبر شهادت او به خانواده اش منقلب شده و به جبهه مي رود و همراه گروه شناسايي براي منهدم كردن انبار مهمات دشمن عازم عمليات مي شود و در بازگشت با شهادت دوستانش، صدرا به راز سيد، فرماند عمليات منطقه كه هميشه نقاب به صورت دارد نيز پي مي برد.

کریستال 1387

صدرا و علی و داریوش سه دوستی هستند که در زندان با یکدیگر آشنا شده اند و حالا با آزادی شان از زندان، آنها باید با مشکلات عدیده ای مواجه شوند که غلبه بر آنها اصلا راحت نیست.

شاخ کرگدن 1396

صدرا که سالهاست خارج از ایران زندگی می‌کند زمینه تحصیل خواهرش را در خارج از ایران فراهم کرده؛ اما خواهر در مسیر فرودگاه به طرز مشکوکی ربوده می‌شود! صدرا به سراغ دوست قدیمی اش رضا می‌رود، او یک بادیگارد حرفه‌ای است.

یورش 1376

در پي موشك باران تهران، يك گروه ده نفري از بسيجيان به فرماندهي محمود كاوه براي انهدام سكوهاي موشكي با چتر نجات در عمق خاك عراق فرود مي آيند و به محض ورود، در محاصره نيروهاي عراقي قرار مي گيرند و همه شان، جز مرتضي و محمود كه اسير مي شوند، به شهادت مي رسند. فرمانده عراقي ها به ياد مي آورد كه محمود پيش از انقلاب، قهرمان تيراندازي مسابقات پيمان سنتو بوده و پس از شكنجه دادن آنها، دستور انتقال شان به اردوگاه اسيران را صادر مي كند. بين راه مرتضي و محمود نگهبانان خود در كاميون ارتشي را خلع سلاح مي كنند، اما مرتضي پشت فرمان اتومبيل تير خورده و شهيد مي شود. محمود به تنهايي خود را به محل سكوي پرتاب موشك ها مي رساند و آنجا را با سلاح هايي كه از پايگاه عراقي ها ربوده منهدم مي كند. فرمانده نيروهاي عراقي محمود را مي يابد و او را تعقيب مي كند؛ اما در يك نبرد تن به تن، محمود او را نيز از پاي درمي آورد و راهي وطن مي شود.