برچسب محسن قاضی مرادی

در به درها 1383

توفان، جواني روستايي، به جاي عمويش چند روزي سرايداري يك باغ را بر عهده گرفته است. در يك شب باراني، به تدريج عروسك هاي مختلفي از سقنقور گرفته تا اسي گونزالس، مادر فولادزره، يه كتي، سامانتا و فردي به اين تصور كه باغ، خانه مادربزرگ است به آنجا پناه مي برند. توفان كه غافلگير شده ابتدا از دوستي با آن ها سر باز مي زند،اما به تدريج كنجكاو رفتار و كارهاي آن ها مي شود. از طرفي صاحب اصلي باغ كه در خارج زندگي مي كند و وكيل است قصد دارد باغ را به ترفندي بفروشد و با پول آن به خارج برود. او تصميم دارد اوركي را كه برج ساز است وادار به خريد باغ كند. توفان و عروسك ها كه پي به قصد وكيل برده اند و بيم آن مي رود كه باغ سرسبز از بين برود، ابتدا قصد دارند اوركي و وكيل را ادب كنند اما با پيشنهاد ليلي، دختري كه در خانه مجاور باغ زندگي مي كند، آن ها جشن عروسي جن و پري را ترتيب مي دهند و اوركي به اين خيال كه ارواح ساكن آنجا هستند از باغ فرار مي كند و پولش را از وكيل پس مي گيرد. در اين مدت كه توفان و عروسك ها با هم صميمي شده اند تصميم مي گيرند براي زندگي به شهرستان محل زندگي توفان بروند.

پسر آدم دختر حوا 1387

مينا بزرگمهر و فرهود زندي دو وكيل جوان و تازه كار هستند كه به شكلي ناخواسته و به دليل فريب كاري دو بنگاه معاملات ملكي، سر از يك ساختمان درمي آورند و ناچار مي شوند يك آپارتمان را با شراكت هم اجاره كنند. آنها هر يك دفتر وكالت خود را سر و سامان مي دهند، اما همواره با هم در مشاجره و رقابت هستند. شرط مي كنند هر كس موفق شد زودتر وكالت كسي را عهده دار شود، حق ماندن در آن ساختمان را دارد. ورود سيامك و خواهرش به اين دفتر، عملاً اين شرط را باطل مي كند، چون ابتدا آنها به مينا مراجعه مي كنند و سپس با دسيسه فرهود مجبور مي شوند پرونده را به او بسپارند. پرونده درباره زوجي است كه پس از جدايي، بر سر حضانت فرزندشان با هم اختلاف دارند. مرد كه ناصر نام دارد مهندس ارشد يك شركت خودروسازي است و ظاهراً مي خواهد پسر خردسالش سامان را با خود به خارج ببرد. همسرش محبوبه سردبير يك مجله اجتماعي است و علاقه مند به موضوع هايي مثل طرح حقوق زنان در جامعه. مينا براي جلوگيري از تضييع حق محبوبه، وكالت او را به عهده مي گيرد. به اين ترتيب، مينا و فرهود در پرونده اي مشترك رودرروي هم قرار مي گيرند و شرط تازه اي مي گذارند؛ وكيل بازنده بايد آن دفتر را ترك كند. ناصر و فرهود پرونده را تا آستانه پيروزي در دادگاه پيش مي برند، اما محبوبه با پيدا كردن محل اختفاي دو نفر از مطلعين و دعوت شان به دادگاه، به قاضي ثابت مي كند كه برخلاف ادعاي وكيل، ناصر قصد مهاجرت به خارج را داشته و مي خواسته سامان را هم ببرد...

شیر و عسل 1388

شاهرخ خان جواني 30 ساله و هندي تباري است كه بعد از درگذشت مادرش به همراه مباشرش آميتا به ايران برمي گردد تا طبق وصيت نامه ارثيه اش را از دايي اش تحويل بگيرد...

نهنگ عنبر 2: سلکشن رویا 1395

ارژنگ بعد از چهل سال انتظار بالاخره رؤیا را به دست آورده و برای برگزاری عروسی با او راهی شمال می‌شود. در جریان سفر به شمال شاهد خاطره بازی‌ها و یادآوری‌های وقایع زندگی گذشتهٔ این دو در دهه شصت هستیم...

مادرزن سلام 1385

دختر يك مرد سنتي، پس از ازدواج زندگي زناشويي ناموفقي دارد. پدرش كه از اين موضوع آگاه است تصميم مي گيرد براي ازدواج دو دختر ديگرش شرايطي قائل شود. به همين منظور شرايط خود را به صورت يك بخش نامه بر روي كاغذ مي آورد و از خواستگارها مي خواهد طبق مفاد مندرج شده، پا پيش بگذارند!

سگ کشی 1379

گلرخ كمالي پس از يك سال دوري به تهران برمي گردد تا نزد همسرش، ناصر معاصر باشد ولي متوجه مي شود كه شريك او جواد مقدم به ناصر كلك زده و با هفتصد ميليون تومان گريخته است و قرار است به خاطر چك ها، ناصر زنداني شود. گلرخ به جبران يك سال دوري از همسرش با طلبكاران تماس مي گيرد و سعي در جلب رضايت آن ها دارد. در اين مسير پيشنهادات، تحقيرها، تهديدها و فجيع ترين اتفاقات را تحمل مي كند تا سرانجام موفق مي شود اما در همين زمان كه تصور مي كند، همه چيز بر وفق مراد است، جواد مقدم به ملاقاتش مي آيد و ماجرايي را خلاف آنچه ناصر معاصر نقل كرده است، شرح مي دهد. گلرخ در مي يابد، ناصر همراه منشي اش، فرشته و همه پول هاي مفقود شده، قصد فرار دارد و در اين مدت او و سايرين فقط يك بازيچه بوده اند. گلرخ، ناصر و فرشته را با جواد مقدم و ديگر طلبكاران تنها مي گذارد.

چراغ قرمز 1388

جواني به نام بهروز نيك بخت با مادرش زندگي مي كند. او دلبسته دختر خاله اش ستاره است اما پدر ستاره در نظر دارد دخترش را به عقد پسر برادر خودش احسان دربياورد. بهروز سر مزار پدرش مي رود تا با او درد دل كند. در اين ميان نيروهاي پليس يك قاتل حرفه اي را در بهشت زهرا دستگير مي كنند اما تلفن همراه قاتل تصادفاً به دست بهروز مي افتد. تلفن همراه زنگ مي خورد و مردي از بهروز مي خواهد تا فردي را بكشد و پولش را بگيرد. صداي پشت تلفن نشاني شخص را به بهروز مي دهد و بهروز متوجه مي شود زني به نام رؤيا جواهريان قرار است كشته شود. فرداي آن روز بهروز براي آنكه از ماجراي قتل اين زن مطلع شود خود را به شكل يك وكيل مدافع درمي آورد و...

خانه ای روی آب 1380

دكتر سپيدبخت شبي موقع رانندگي فرشته اي را زير مي گيرد و دستش با لمس انگشتان فرشته زخمي عميق برمي دارد. فردا وقتي دكتر به بيمارستان مي رود، مسؤول بخش به او مي گويد پسربچه اي حافظ قرآن را كه بيهوش شده، اشتباهاً به بخش درماني دكتر (زنان و زايمان) منتقل كرده اند. دكتر در بيمارستان با يكي از همكاران قديمي اش كه سابقاً ميان آنها رابطه و علاقه اي بوده برخورد مي كند. ژاله منشي دكتر از او به دليل رابطه گذشته شان و اينكه دكتر در نهايت باعث شده ديگر هيچ وقت نتواند بچه دار شود گلايه مي كند. دكتر براي ديدن پدر پيرش به خانه سالمندان مي رود و بين آنها برخورد تلخي صورت مي گيرد. دكتر به ژاله مي گويد مدتي است سرنشينان يك پيكان سفيد در تعقيبش هستند و از او نشاني يك نصب كننده دزدگير را مي گيرد. ماني پسر جوان دكتر سپيدبخت پس از پانزده سال به كشور مي آيد، اما در فرودگاه به جرم حمل مواد مخدر بازداشت مي شود. دكتر بالاخره موفق مي شود ماني را خلاص كند، اما نيمه شب مي فهمد پسرش در حال تزريق مواد مخدر است و تصميم مي گيرد او را براي ترك اعتياد به كلينيك ببرد. پسر از كلينيك مي گريزد و دكتر كه در جست و جوي پسرش به جنوب شهر رفته اتفاقي پدر ژاله را مي بيند و متوجه مي شود كه او مدت هاست با خانواده اش ارتباطي ندارد و تنها زندگي مي كند. ژاله با تعقيب كنندگان دكتر سپيدبخت در ارتباط است و رفت و آمدهاي دكتر را به آنها خبر مي دهد. آنها سپس سراغ نصب كننده دزدگير خانه دكتر مي روند و با ارائه كارت و مداركي از او رمز دستگاه دزدگير را مي گيرند. دكتر در بيمارستان كاموايي رنگي مي بيند و رد آن را مي گيرد و به اتاقي كه پسر قاري قرآن در آن خوابيده مي رسد. پسر از خواب بيدار مي شود و به دكتر مي گويد او را با خودش ببرد. دكتر با صداي آژير خطر بيدار مي شود و مي فهمد چند مرد سياه پوش به خانه او وارد شده اند. او پسر حافظ قرآن را در كمد پنهان مي كند و به طبقه پايين مي رود، اما مورد حمله مهاجمان سياه پوش قرار مي گيرد و با ضربه هاي متعدد چاقوي آنها كشته مي شود.