برچسب محسن زهتاب

کهنه سوار 1376

جوانی به نام «حسین حسینی‌پور» (با بازی حسین ابراهیمی) به ورزش کشتی علاقه‌مند است. پدر او (با بازی محمدعلی کشاورز) نیز خود در سالهای گذشته پهلوان و کشتی‌گیر بوده است؛ اما بدلیل آنکه در این راه، ناجوانمردی‌های بسیاری دیده است، قسم خورده است هرگز اجازه ندهد پسرش به این ورزش روی آورَد....

روشن تر از خاموشی 1382

در زمانی که کشور از لحاظ سیاسی و اجتماعی، در شرایطی نابه‌سامان قرار گرفته و علاوه بر تهدیدات و دست‌اندازی مستعمران به خاک ایران، عده‌ای نیز در داخل داعیه حکومت دارند؛ صدرالدین محمد قوام شیرازی متخلص به ملاصدرا، در راه کسب علم و دانش قدم می‌گذارد. این فیلسوف برجسته، که روحی تشنه و مشتاق یادگیری دارد؛ در محضر دانشمندان و عالمان بزرگ اسلامی چون شیخ بهایی و میرداماد و میرفندرسکی درس می‌آموزد . . .

نردبام آسمان 1388

نردبام آسمان، زندگی غیاث‌الدین جمشید کاشانی، اخترشناس و ریاضی‌دان ایرانی را از زادروزش تا کشته‌شدنش را بازگویی می‌کند. او پسر مسعود طبیب است که به شدت بازیگوش و کنجکاو است در یکی از روزها با شیخ کاشان مجادله‌ای می‌کند که سبب می‌شود اهالی شهر وی را تعقیب کنند. او اتفاقی وارد گاری مالیات می‌شود و سپس به دست صفدر طرار می‌افتد و با زندگی واقعی دزدان آشنا می‌شود چند سال بعد اولین اثرش سلم السما را می‌نویسد و با قاضی زاده رومی ملاقات می‌کند همچنین مادرش می‌میرد و او به جرم همدستی با دزدان توسط داروغه کاشان دستگیر می‌شود. در یکی از روزها جادوگری به همراه دخترش آی بانو به کاشان می‌آید و خواستار دیدار با جمشید می‌شود حاکم کاشان هم با کلی اصرار راضی به دیدار آن دو می‌شود سپس آن جادوگر با حیله و کلک جمشید را آزاد می‌کند جمشید عاشق دختر جادوگر آی بانو می‌شود ولی در دام نقشه‌های جادوگر که با داروغه کاشان همدست است می‌افتد پسر حاکم که مهربان نام دارد طی یک توطئه نزدیک بود کشته شود که با رسیدن حاکم کاشان این توطئه شکست می‌خورد جمشید با خواهرزاده اش ویس ازدواج می‌کند و چند سال بعد کسوف را پیش‌بینی می‌کند او همراه پسرش، ویس، خواهرزاده اش معین الدین و مهربان راهی سمرقند می‌شود تا با الغ بیگ دیدار کند او به زودی مورد علاقه الغ بیگ قرار می‌گیرد و این سبب حسودی همسر الغ بیگ می‌شود او رصدخانه سمرقند را با همکاری الغ بیگ می‌سازد یکی از قبایل به الغ بیگ باج نمی‌پرداخت که با محاسبات جمشید مجبور به پرداخت باج شد یکی از رئیس‌های آن قبیله هوشمند کینه جمشید را به دل گرفت و خواست از او انتقام بگیرد. آی بانو برای قتل جمشید راهی می‌شود ولی جمشید دل او را بدست می‌آورد و او یکی از یاران جمشید می‌شود همسر جمشید ویس می‌میرد در یکی از روزها کاروانی از یک کشور اروپایی به سمرقند می‌آید و خانواده ای که در آن است مورد توجه الغ بیگ قرار می‌گیرند و معلوم می‌شود آی بانو به زبان آن‌ها آشنایی دارد و الغ بیگ از آی بانو می‌خواهد زبان آن‌ها را به او یاد بدهد و همسر الغ بیگ با همکاری وزیرش طرخان با هوشمند و قبیله اش متحد می‌شوند که جمشید را از سر راه بردارند جمشید یک کسوف دیگر را پیش‌بینی می‌کند بعد کسوف مورد محاکمه دینی قرار می‌گیرد او کم‌کم داشت کافر شمرده می‌شد که با آمدن صفدر ورق برگشت. هوشمند و طرخان به الغ بیگ می‌گویند جمشید قصد قتل شما را داشته و از طریق آی بانو می‌خواسته به این قصد برسد جمشید جیب یک درجه را محاسبه می‌کند و می‌خواهد راهی کاخ الغ بیگ شود که برادر زن الغ بیگ و طرخان با سربازها بر سر او می‌ریزند و او را در رمضان سال ۸۳۲ می‌کُشند.

مکافات 1366

ناخداحيدر با لنج خود مسافر و بارهاي تجارتي حمل مي كند. در يكي از سفرها دريا طوفاني مي شود و ناخدا براي نجات جان مسافرها اموال تاجري به نام غفور را به دريا مي ريزد. در پي شكايت غفور ناخدا را در پاسگاه ژاندارمري حبس مي كنند تا اينكه دوست قديمي اش، ناخدا اسماعيل كه در پايتخت اقامت دارد به بندر مي آيد و با پرداخت وجه جريمه حيدر را آزاد مي كند. ناخدا اسماعيل پسر جوانش را با خود آورده تا با همكاري ناخداحيدر از كشور خارج كند. اسماعيل فرزندش را در لنج حيدر مخفي مي كند و به بهانه سفر دريايي راهي مي شوند. در دريا اسماعيل با تهديد اسلحه نقشه خود را با ناخدا در ميان مي گذارد، اما حيدر زير بار نمي رود و كش مكش آغاز مي شود كه نتيجه آن كشته شدن فرزند اسماعيل است.

ردپایی بر شن 1366

در زمان جنگ جهاني دوم و حضور نيروهاي متفقين در ايران، يك گروه نقشه برداري ارتش شوروي در مناطق كويري ايران گم مي شوند. دو تن از آن ها بر اثر تشنگي و گرسنگي جان مي سپارند و يك نفر نيز هنگام تعرض به جواني كويري كه در حال بازگشت از سربازي است، به دست يك كويري ديگر كشته مي شود. ارتش شوروي در جستجوي گمشدگان به يك قبيله چادرنشين مي رسد و نشانه هايي از عبور آنها از آن منطقه مي يابد. چادرنشينان متهم به قتل سه نفر روس ها مي شوند روس ها مردان قبيله را دستگير مي كنند و به زندان مي برند. مرد كويري كه نظامي روس را كشته به همراه افراد قبيله درصدد مقابله بر مي آيند. سرانجام، زندانيان با ترفندي از زندان مي گريزند و با يورش به تجمع قواي شوروي در پادگان، بسياري از آنان را به هلاكت مي رساند.

عروسی خوبان 1367

حاجي كه در جبهه دچار موج انفجار شده از آسايشگاه رواني مرخص مي شود تا در محيطي آرام سلامت خود را بازيابد. نامزد او، مهري، دختر تاجر ثروتمندي شده است. شعبان پدر دختر با ازدواج آن دو مخالف است. حاجي با تعارض با ناگواري هاي محيط اطرافش دچار حمله هاي شديد عصبي مي شود. او در يكي از روزنامه ها به عنوان عكاس شروع به كار مي كند و عكس هايي نيز از معتادان و افراد دوره گرد براي چاپ به مدير روزنامه مي دهد. عكس ها چاپ نمي شوند. حاجي بنا به اصرار مهري ازدواج مي كند و در مراسم ازدواج پدر دختر و امثال او را به ريشخند مي گيرد و پس از حمله شديد عصبي بار ديگر او را به آسايشگاه مي برند. حاجي از آسايشگاه مي گريزد و سپس به مهري تلفن مي كند و با قصد رفتن به جبهه از او حلاليت مي طلبد.

صخره همیشه سبز 1367

احمد مأمور مي شود تا توطئه مسموم كردن آب آشاميدني مناطق جنگي را در كردستان كشف و مسببان آن را دستگير كند. فردي به نام امير، از مردم منطقه، او را مساعدت مي كند. احمد كه به بردار امير مشكوك است در مي يابد كه فرد مورد نظر كسي جز امير نيست. با هشياري او امير و اشخاصي كه به او كمك مي كنند كشته يا دستگير مي شوند.

پرواز پنجم ژوین 1368

چهار هواپيماربا، سه مرد و يك زن، روز پنجم ژوئن، يك هواپيماي ايراني را مي ربايند. فرمانده ي آن ها شخصي است به نام فريبرز اتابكي كه در ميانه ي ماجرا وارد معركه مي شود. دو تن از مسافران، كه بعداً معلوم مي شود يكي از آن ها افسر است، هواپيمارباها را خلع سلاح مي كنند و در برابر حيرت مسافران هواپيما را به همان مقصدي كه هواپيماربايان مي بردند هدايت مي كنند. طراحان اوليه ي ربودن هواپيما، در مقصد، با برگزاري مصاحبه اي مطبوعاتي وانمود مي كنند كه همه ي مسافران قصد پناهندگي دارند و از افسر مي خواهند كه نظراتش را در اختيار خبرنگاران بگذارد. اما او اعلام مي كند كه هواپيما را با اين هدف به آن جا آورده است تا معلوم شود مسافران علاقه اي به پناهندگي سياسي و اجتماعي ندارند. در نتيجه ي اقدام افسر مزبور، پس از بازگشت به ايران، يكي از هواپيماربايان خود را تسليم مي كند و اطلاعاتش را در اختيار پليس مي گذارد. يك افسر پليس براي به دست آوردن اطلاعات بيش تر با فريبرز اتابكي، فرمانده ي ربايندگان هواپيما، تماس مي گيرد. اما هر دو به دست طراحان اصلي توطئه كشته مي شوند.