برچسب محسن دامادی

تلفن 1393

داستان این فیلم درباره نوجوانی است که در حسرت خرید دوچرخه به سر می برد، او گوشواره ای پیدا می کند و همین اتفاق ماجراهای تازه ای را برای او به همراه دارد.

بهترین نقش زندگی 1397

خانواده آقا محمود با با خبر شدن از این پسر کوچک خانواده سعید قصد مهاجرت دارد
دچار مشکلاتی می شود. و محمود پدر پیر خانواده مجبور است فراق و دوری پسرش را تحمل کند و سایر مسائلی که در طول سریال پیش می آید و این خانواده را به چالش می کشد.

رباعی 1391

"رباعی " داستان کمال طراوت مجری یك برنامه تلویزیونی است كه با مادر پیرش زندگی میكند. كمال در یكی از برنامه های خود با دختری چهل ساله به نام رباعی آشنا میشود. مادر كه مرگ را نزدیك میبیند به او مهلت میدهد دختری را جهت ازدواج مشخص كند. اما وقتی كمال، رباعی را معرفی میكند مادر به مخالفت می پردازد و...

شیخ بهایی 1382

بخش اول این مجموعه به دوران نوجوانی شیخ بهایی می‌پردازد. شیخ‌بهایی در ۱۲ سالگی به خاطر فشار و آزار حاکم وقت سنی عثمانی، مجبور می‌شود به همراه خانواده‌اش از لبنان به ایران (عصر شاه طهماسب صفوی) مهاجرت کند. بخش دوم مجموعه تلویزیونی به بررسی یک سال از زندگی شیخ بهایی در ۶۷ سالگی و در اصفهان می‌پردازد و سرانجام درگذشت او در سال ۱۰۳۳ هجری قمری در حد چند سکانس به تصویر کشیده شده است.

خانواده ارنست 1388

مریم به منظور تحقیق پایان نامه خود پس از سال ها به ایران باز میگردد . او به منزل عموی خود رفته و به توصیه زن عمویش به همراه کامران پسر عموی خود برای انجام امور تحقیق درسی راهی شهر اصفهان می گردد . مریم در عالم رویا و خواب دختر بچه ای را مشاهده می کند که او را به طرف یک منزل سنتی می کشاند . مریم با تعقیب دختر بچه منزل مذکور را پیدا میکند و ...

همه چی عادیه 1395

روايتگر داستان زندگي جواني روستايي است که به دليل کمبود و بحران آب و به دنبال لقمه ناني به پايتخت مهاجرت مي‌کند. او مجبور به فعاليت در مشاغلي مي‌شود که دانش و تجربه‌اي از آنها ندارد

قبرستان غیرانتفاعی 1389

در مراسم شب عروسي فرخ و سوگل قرار است عموي فرخ، و دايي فرخ، كه سالهاست با هم كدورت دارند آشتي كنند. با پادرمياني و اصرار بزرگان فاميل اين آشتي صورت مي گيرد و بزن و بكوب به راه مي افتد ولي در حين رقصيدن، اين دو دوباره بگومگوهايشان را از سر مي گيرند و به كل مجلس را به هم مي زنند. پدر فرخ، انتظام بزرگ با ديدن اين صحنه ناگهان قلبش مي گيرد و نيمه شب فوت مي كند. انتظام،‌ عمومي فرخ، زمين بزرگ ولي بدون مجوزي دارد و سالهاست از نصير مي خواهد مجوز ساخت و ساز غيرقانوني برايش جور كند و او قبول نمي كند. به همين دليل انتظام از نصير كينه دارد. مليحه،‌ همسر نصير و تاجي، زن انتظام رابطه خوبي با هم دارند و هر دو سوگل را عروس نحس و بدقدمي مي دانند كه در شب عروسي اش پدرشوهرش را به ديار باقي فرستاده است و به همين دليل چشم ديدنش را ندارند. موقع مراسم خيرات و ناهار متوفي، انتظام با شنيدن گفت و گوي يكي از ميهمانان ايده اي به نظرش مي رسد كه يك قبرستان خصوصي به راه بيندازد. از همان جا راهش را به طرف زمينش كج مي كند و با اندازه گيري طول و عرض زمين، طرح ساختن قبرستان غيرانتفاعي را پياده مي كند. مسأله را با فرخ كه شركت تبليغاتي نيمه ورشكسته اي دارد در ميان مي گذارد. فرخ به شدت مخالفت مي كند ولي سوگل با طرح و ايده او كاملاً موافق است و برخلاف نظر فرخ با انتظام وارد همكاري مي شود. اختلاف از همان جا بين‌شان آغاز مي شود و سوگل از حق مهريه اش كه سه دانگ از سهم شركت است استفاده مي كند و فرخ را كنار مي زند. فرخ به خانه دايي نصير پناه مي برد. سوگل هم كار و بارش در همكاري با انتظام گرفته و قبرها را در بلوك هاي مختلف و با قيمت هاي بالا پيش فروش مي كنند. دايي نصير پا پيش مي گذارد كه با سوگل صحبت كند ولي حرف سوگل يك‌ست و طلاق مي خواهد. بالاخره فرخ و سوگل از هم جدا مي شوند و فرخ به پيشنهاد دايي اش سوگل را از خانه بيرون مي كند و سوگل هم به شركت پناه مي برد. انتظام كه از زندگي با تاجي چپول و نازا چيزي نفهميده است، گلويش پيش سوگل گير كرده و برايش خانه مي گيرد و پيشنهاد ازدواج به او مي دهد و حاضر است هر كاري برايش بكند؛ از جمله آموزش پرواز، چون سوگل عاشق پرواز است. بعد از گذشت چند جلسه آموزشي، انتظام متوجه مي شود كه...