صداهای خاموش 1397
این فیلم درباره مهدی پسر ۱۲ ساله ای است که مادرش سرویس های بهداشتی پارک را تمیز می کند؛ در پارک و با پسری که پدرش در میدان شوش بلور فروشی دارد، آشنا می شود و اتفاقاتی رخ می دهد…
این فیلم درباره مهدی پسر ۱۲ ساله ای است که مادرش سرویس های بهداشتی پارک را تمیز می کند؛ در پارک و با پسری که پدرش در میدان شوش بلور فروشی دارد، آشنا می شود و اتفاقاتی رخ می دهد…
داستان فیلم در مورد گروهی است که میخواهند ازبانک ملی دزدی کنند. مهدی، شاهرخ، گیو، اطلس و دیگرانی دزدان ظاهری بانک هستند. اما این پول را برای قرضه ملی دکتر مصدق می خواهند. دکتر مصدق بر سر این مسئله اصرار میورزد که نفت ایران باید ملی شود. از سویی سرکردهی این گروه دلباخته زنی است اما در درگیریهایی که در جلوی بانک با پلیس بالا میگیرد او تیر میخورد و باقی فرار میکنند و … در این فیلم قسمتی از زندگی مهدی بلیغ سارق و کلاهبردار ایرانی به تصویر کشیده میشود و همچنین گذری هم به ماجرای ملی شدن نفت و ماجراهای آن میزند.
تعدادی دانش آموز در پی قرقاولی به نام دم زری هستند که در این میان یکی از دانش آموزان به دلیل منافع اقتصادی مانع تراشی میکند.
این فیلم داستان زندگی مادری است که فرزندش احمد سال هاست که زندگی نباتی دارد و او سال هاست که از خانه بیرون نرفته و از احمد مراقبت می کند. عروسی پسر دومش ایمان است ولی قصد دارد به خاطر احمد به عروسی نرود تا اینکه دختری به نام سحر به خانه آنها می آید و می گوید که احمد را بارها از ایستگاه اتوبوس روبروی خانه شان دیده و برای دیدنش آمده و چند روز بعد تعریف می کند که نامزدش را که بیمار بودهA رها کرده و به خارج از کشور رفته و پس از مرگش عذاب وجدان دارد و ...
داستانی است دربارهٔ رفاقت، عشق و خیانت بین سه خانوادهٔ بابک، مسعود و سهیل که شرکای کاری و دوستان قدیمی هستند. بابک سردبیر مجلهٔ پرفروشی است و سهیل و مسعود همکاران او در نشریه هستند، هرکدام در زندگی مشترکشان دچار مسائلی شدهاند و برای فرار از زندگی روزمره و کاری و چند روز دوری از همسرانشان تصمیم میگیرند بدون اطلاع خانواده به سفر مجردی و به اصطلاح خودشان ریکاوری بروند…
آرماندو داستان جوان ساده و مهربانی به نام آرمان را روایت میکند که سعی دارد مشکلات خواهرش و فرزندان خواهرش را برطرف کند. اما در این مسیر درگیر مسائلی میشود.
پسرک ۱۲ ساله که به بیماری اوتیسم مبتلاست با پدر و پرستارش در شهرک دریاکنار (بابلسر) زندگی میکند. او در طی پیگیری کشته شدن گربه همسایه میفهمد که مادرش زنده است و در تهران زندگی میکند و برای جستجوی او راهی تهران میشود.
امین عاشق دختری بهنام گل است، که به عشق امین جواب رد میدهد. امین سراغ دوستش که بهتازگی به پرورش شترمرغ رو آورده، میرود. دوستش در حال آزمایش و تولید دارویی برای ایجاد حس مهربانی است! مقداری از گوشت شترمرغ را به امین میدهد برای بازاریابی. امین گوشت را به قصابی میبرد و دو باجناق (ایرج و تورج) که به همراه همسرانشان (نغمه و نگار) برای گردش به پارک چیتگر آمدهاند؛ گوشت را خریده و کباب میکنند. نگار و نغمه که بسیار غرغرو هستند وقتی کباب را میخورند تغییر رفتار میدهند و کاملا مطیع همسرانشان میشوند. باجناقها تحقیق میکنند تا راز مهربانی همسرانشان را کشف کنند...!