برچسب محسن حسینی

آرامش در میان مردگان 1384

طيبه نام پيرزني است كه سال هاست در گورستان شهر تهران زندگي مي كند. او فرزندي ندارد و شوهرش نيز مرده است. طيبه در ازاي كار در گورستان دستمزدي مي گيرد و در همان جان باقي عمرش را سپري مي كند. او مدتي است كه با زني آشنا شده كه از نظر او يك استثناست. زيرا تنها كسي است كه هر روز بر مزار مرده اش حاضر شده و براي آمرزش او دعا مي خواند. طيبه اين زن را كه به نظر متمول نيز مي آيد، استثنا مي داند. در يكي از اين روزها، زن متمول، طيبه را به خانه اش دعوت مي كند. خانه اي كه در گران ترين و دور دست ترين نقطه شهر بزرگ تهران است. اين دعوت براي طيبه يك حادثه است. يك حادثه بزرگ در دوران پيري. زيرا براي مدتي، او را به ميان زندگان مي آورد. چند روز بعد طيبه به سمت شهر از قبرستان خارج مي شود. پيرزني بي سواد در شهري شلوغ با اقيانوسي از ماشين، دود، سر و صدا! روز بعد دوباره صفي از آمبولانس هاي مرده هاي روزمره، وارد قبرستان مي شوند. آيا طيبه را بايد در ميان آن ها جست؟

دو ساعت بعد مهرآباد 1392

«دو ساعت بعد، مهرآباد» داستان روانپزشکی با نام شعله با بازی اندیشه فولادوند را روایت می کند که بعد از مرگ همسرش در شرایط روحی بدی است. او با یافتن عکس زنی در وسائل همسرش در گذشته او کنجکاو می شود و این باعث می شود او به شهری جنوبی سفر کند که همسرش در آنجا تدریس می کرده است. در آنجا با یکی از دوستان همسرش مواجه می شود و در پی یافتن سلما دختری که عکس او را پیدا کرده است می گردد. هنگامی که سلما را می یابد از روبرویی با او منصرف می شود و در انتها متوجه می شود که باردار است.

چهره به چهره 1387

قتلي اتفاق افتاده است، پليس در جست و جوي رد قاتل با زواياي پيدا و پنهان زندگي مقتول ـ مهندس مهران شاهرخي ـ روبرو است. اسراري عيان مي شود. اسراري كه امروزه روش هاي زندگي را چنان متأثر كرده كه گاه شناخت چهره واقعي اشخاص ناممكن به نظر مي رسد. پليس با سود بردن از مهارت و هوش خود، صورت هاي پنهان پشت هر چهره را يكي يكي كشف مي كند و سعي در پيش افتادن از اتفاقات دارد،‌ اما...

به همین سادگی 1386

فردا براي امير روز مهمي است او در يك مسابقه بين المللي معماري شركت كرده و بايد در رقابت با شركت هاي خارجي موفق شود. همسر او، طاهره، به دنبال آن است كه محيط آرامي در خانه برايش ايجاد كند اما به خاطر سفر دخترشان و مجلس عروسي كه در همسايگي آنها در جريان است، طاهره با مشكلات زيادي روبرو مي شود.

سرخ پوست 1397

قرار است زندانيان يک زندان قديمي را به پايگاهي ديگر انتقال دهند تا زندان قديمي تبديل به فرودگاه شود. سرگرد نعمت جاهد رئيس زندان در همين روز ترفيع ميگيرد اما متوجه مي شود که يکي از زندانيان گم شده است. سرگرد با ايمان به اينکه زنداني، احمد سرخپوست در همان زندان پنهان شده است به جستجوي او ميپردازد...

سمفونی نهم 1397

راحيل يک پزشک جراح است، که براي برآورده کردن آخرين آرزوي همسرش، جسد او را در صندوق عقب ميگذارد و راهي جاده ميشود. او در راه با مرد مرموزي آشنا مي شود.....

یتیم خانه ایران 1394

در آغاز جنگ جهاني اول كه تمامي جهان درگير جنگ ناخواسته و بي‌رحمانه‌اي بودند، ايران اعلام بي‌طرفي مي‌كند و از 1295 سه سال كشور دچار كمبود مواد غذايي مي‌شود كه به قحطي بزرگ معروف است. در اين اثنا شخصي به نام حاج ابوالفضل، يتيم‌خانه‌اي داير مي‌كند كه بچه‌هاي بي‌سرپرست را در آنجا نگهداري مي‌كنند. او فرزندي دارد به نام محمد جواد كه پس از مرگ پدر اداره يتيم‌خانه را بر عهده مي‌گيرد، پرچم‌دار مبارزه با نيروهاي بيگانه مي‌شود. فيلم داستان تعقيب و گريز محمدجواد و يك مرد انگليسي است كه يكي از فرماندهان ارتش دنسترويل در ايران است.

مسخره باز 1397

دانش در يک سلماني مشغول به کار است و روياي بازيگري دارد، او براي نزديک شدن به يک گريمور تئاتر شبها زنان گدا را به سلماني ميکشاند و پس از چيدن موهايشان آنها را به قتل ميرساند و روز بعد موهاي زنانه را به گريمور مي فروشد. بخش قابل توجهي از داستان در ذهن دانش ميگذرد و جهان فانتزي او را براي مخاطب ترسيم ميکند.