عکس های منتخب بازیگران ایرانی;مهر ماه 92


این فیلم دربارهٔ دختری است با بازی ترلان پروانه که از شهرستان به تهران میآید و تلاش میکند تا با خودروی «فِراری» چندین میلیاردی، عکس یادگاری بگیرد . او چون جایی را ندارد شبها را در بیمارستانها و مکانهای عمومی میگذراند. در این حین بامردی مسافرکش با بازی محسن تنابنده، آشنا میشود. راننده پس از شنیدن داستان دختر قصد کمک و نصیحت دختر را دارد و در این میان حوادثی نیز اتفاق می افتد.
جواني كه «كله» خطابش مي كنند، به همراه دوست ميان سالش در حاشيه يك معدن زندگي و كار مي كنند. فردي كه با وسيله نقليه، مواد مورد نياز زندگي شان را به آنها مي رساند تنها رابط آنها با دنياي خارج است. «كله» كه يا توانايي صحبت كردن ندارد يا از روي عمد حرف نمي زند، شخصيت درون گرايي است كه مدام از دوستش آزار مي بيند. اتفاق مهمي كه زندگي يكنواخت اين دو را دگرگون مي كند، عبور زني از دوردست است. «كله» كه از پشت بشكه اي شاهد رفت و آمد اين زن است، رفته رفته به او دل مي بندد و اين كار برايش تبديل به برنامه روزانه و ضروري مي شود. در اين شرايط به مرور ميان «كله» و دوستش فاصله مي افتد و دوست «كله» كه متوجه وضعيت تازه همكارش شده، درباره او احساس نگراني مي كند. زن كه ظاهراً معلم روستايي نامعلوم است، هر روز از جاده دوردست مي گذرد. مهمانان ناخوانده «كله» و دوستش، كاركنان تازهوارد معدن هستند كه آرامش حاكم بر زندگي اين دو را به هم مي زنند. در نهايت «كله» مي فهمد كه ديگر آن معلم روستا از آن جاده عبور نمي كند.او در انزواي محض دچار حالتي شبيه جنون مي شود و دوستش كه در اين مدت كمتر با «كله» ارتباط داشته، با مشاهده شرايط ناگوار او به ياري اش مي شتابد و رفتارش كاملاً غمخوارانه و دلسوزانه مي شود. غيبت معلم روستا و بيماري «كله»، پيوند تازه اي بين دو دوست رقم مي زند.
فتحی، راهبان قدیمی قطار در روزهای پایانی زندگی اش، برای جبران اتفاقات گذشته به روستای زادگاه خود بازمیگردد تا حلالیت از مردمی که با گفتن حرف ها و سوءظن هایی نسبت به همسرش بوده باعث فرار او از روستا شده را بگیرد او درصدد استشهادی برای خدا از امضاء مردم است تا آسوده بمیرد.
صدي و يدي، كارگران پمپ بنزيني قديمي اند كه به علت عوض شدن مسير جاده اصلي، چندي است كه متروك مانده. «يدي» كه دل در گرو دختري در شهر مجاور دارد، در قبال پرداخت مبلغي به عباس اسماعيلي، پستچي ساده دل منطقه، نامه هاي عاشقانه اش را به عشق ناديده اش مي رساند و منتظر ورود صاحبان پمپ بنزين و دريافت طلب هاي معوقه كارش است تا بتواند زندگي مشتركش را آغاز كند، غافل از اينكه پستچي، دلباخته دختر است.

