برچسب محسن بجنوردی

دموکراسی تو روز روشن 1388

سردار امير ستوده از سرداران هشت سال دفاع مقدس است که در سازمان تحقيق و تفحص در امور شهدا مشغول به‎كار است. سردار امیر ستوده در تصور خانواده و مردم یکی از شخصیت‌های بی ریا، متعهد، مومن، به‌دور از تجملات دنیا است که بعد از جنگ خالص باقی مانده و به خاطر خالص بودنش هنوز در خانه استیجاری زندگی می کند و چیز از خود ندارد.

او دارای یک دختر به نام زهرا است، که به پدر خود ایراد مي‌گيرد، "چرا با آنکه خودت پای برگه عالم و آدم را براي در خواست وام امضا می کنی، خودمان نمی توانیم وامی را بگیریم و از استیجاری بودن منزل نجات پیدا کنیم" که با توجیهات همیشگی پدر مواجه می شود. امیر ستوده همچنین دارای پسری است که توجه زیادی به پدر خود ندارد و همیشه مورد سرزنش پدر بابت موهای بلند و ظاهری غیر موجه است.

اینجا چراغی روشن است 1381

قدرت، جوان عقب مانده و ساده دلي است كه همراه با متولي امامزاده اي واقع در يك روستا زندگي مي كند. متولي از اين كه مردم روستا نسبت به امامزاده بي اعتنا هستند ناراحت است و آن را به كم ايماني مردم نسبت مي دهد، اما مردم معتقدند امامزاده تا حال نيازها و نذورات آنها را برآورده نكرده است. متولي موقتاً به شهر مي رود و با توجه به اينكه هيچ كس حاضر نشده در اين مدت رسيدگي به امور امامزاده را بپذيرد، قدرت را به جاي خود مي گذارد. قدرت كه مي تواند ارواح مردگان قبرستان كنار امامزاده را درك كند، متوجه مشكلات زندگي آدم هاي روستا مي شود و از اموال امامزاده براي حل اين مشكلات استفاده مي كند و طولي نمي كشد كه بناي امامزاده خالي از فرش و سقف و ديوار و پول مي شود. يك شب كه دختر چوپان روستا، گله هايش پراكنده شده اند، قدرت كه به او علاقه دارد، تمام شب را چراغ به دست مي ايستد تا تمام گله به دور او و داخل امامزاده جمع شوند. صبح فردايش، قدرت با قطار عازم مقصدي مي شود كه از نظر او محل اقامت «آقا» است.

انتهای خیابان هشتم 1390

سعيد به جرم قتل عمد تا دو سه روز ديگر قصاص خواهد شد. اطرافيان او براي جلوگيري از اجراي اين حكم و جلب رضايت اولياي دم، مجبورند در همين مدت كوتاه صد ميليون تومان تهيه كنند. نيلوفر خواهر سعيد، نامزدش بهرام و موسي دوست سعيد، براي تهيه اين پول به هر دري مي زنند. نيلوفر و بهرام چند بار به خانه خانواده مقتول سر مي زنند،‌ اما كسي در آن خانه نيست يا شايد جواب نمي دهند. اين دو راه هاي مختلفي را براي تهيه اين پول امتحان مي كنند؛ نيلوفر به همراه دوستش پريسا براي فروش كليه اش اقدام مي كند اما بدون داشتن رضايت والدين، اين كار عملي نيست. مادر او مدتي پيش از دنيا رفته و پدرش كه زماني فعاليت سياسي داشته، در شرايط ناگوار جسمي و روحي، تحت نظر هم هست. تا دو روز مانده به اجراي حكم، جمع پولي كه از فروش اتومبيل بهرام و تلاش موسي و پريسا به دست آمده، رقمي در حدود 35 ميليون تومان است. بهرام مطلع مي شود شركتي به مديريت فردي به نام كشميري كه به امور خيريه هم مي پردازد، ممكن است كمك‌شان كند. كشميري وعده پنجاه ميليون كمك را مي دهد اما در موعد دريافت پول، يكي از كاركنان شركت مي گويد براساس استعلامي كه شده، به دليل سابقه پدر سعيد، امكان اين كمك مالي وجود ندارد. نيلوفر با خبر مي شود كه صاحب كار دوست بهرام، امير، حاضر است كل پول را بدهد اما قبل از آن بايد ديداري حضوري با او داشته باشد. پيشنهادي كه مرد مي دهد، نيلوفر را خوش نمي آيد و او خشمگين از اين وقاحت، آنجا را ترك مي كند. موسي به دلايلي كه نمي دانيم، دخترش را از همسرش دور نگه مي دارد و زن ديگري كه با او آشناست، علاقه مند به نگه داري اين بچه است. او در مسابقه هاي مخفيانه، در درگيري هاي تن به تن شركت مي كند و...

ایستگاه بهشت 1385

ایستگاه بهشت داستان نابینایی را بیان می‌کند که برای به دست آوردن بینایی‌اش تلاش زیادی به خرج می‌دهد، اما در این راه با مسایل تازه‌ای برخورد می‌کند که در تغییر نگاه او به زندگی بسیار مؤثر است.«سروش» نابیناست اما به خاطر حس قوی ای که دارد، گاهی مثل یک بینا رفتار می‌کند. او مدت هاست که برای درمان چشمش به بیمارستان می‌رود و به یکی از پرستارها علاقمند شده. اما این علاقه فقط در دل سروش است و همین قضیه، اتفاقات جدیدی را در زندگی او به وجود می‌آورد.

به من نگاه کن 1381

آيتكين در سن 9 سالگي به علت فقر خانواده به شخصي كه دو همسر و چند فرزند دارد فروخته مي شود و با او ازدواج مي كند. او به علت ضرب و شتم شوهر از منزل فرار مي كند و تحت سرپرستي خانم دكتر يوسفي كه طرح پزشكي خود را در منطقه تركمن صحرا سپري مي كند قرار مي گيرد و توسط او وارد عرصه فعاليت هاي اجتماعي شده و قهرمان دو و ميداني كشور مي شود. در حين برگزاري مراسم افتتاحيه المپيك بانوان، دقايقي پيش از روشن شدن مشعل بازي ها، به اتهام قتل همسرش دستگير مي شود. از اين لحظه به بعد در حالي كه همه كوشش ها در جهت رفع اتهام از اوست، موضع آيتكين، تنها سكوت است.

کمدی انسانی 1395

فیلم داستان پسرک بی نام و نشانی را از دوران کودکی تا بزرگسالی روایت می کند که از روز تولد متوجه تفاوت آشکار خود با دیگران می شود. او چپ دست است و عقایدی متفاوت از همفکرانش دارد اما..

ثبت با سند برابر است 1395

این فیلم داستان پنج دوست است که باغی را به صورت شریکی خریداری میکنند و شرط میکنند آخرین نفری که ازدواج نکرده باشد مالک باغ میشود. هشت سال بعد از شرط کردن شاهین از سفر خارج بر میگردد و وقتی می بیند قیمت آن باغ سر به فلک کشیده به سراغ کیا (مجید صالحی)می رود که ببیند چه کسانی از آن پنج دوست ازدواج کرده اند بعد از آن درصدد است تا کسانی را که ازدواج نکرده اند وادار(با کلک)به ازدواج کند و پول باغ را بگیرد و به طلبکارانش بدهد.

آتیش بازی 1392

مارال و کیا دو آدم شیاد هستند که با همکاری یکدیگر از طریق دزدی و کلاه‌برداری پول زیادی بدست می‌آورند. اما مشکل اینجاست که این دو نفر به یکدیگر نیز رحم نمی‌کنند و هر یک سعی می‌کند با نارو زدن به دیگری، صاحب تمام پول‌ها شود...