ویروس کرونا نفس اکران نوروزی را گرفت
سینماداری در سال ۹۹ نیازمند عزم و ارادهای جدی برای مدیریت و پشت سر گذاشتن تبعات منفی ویروس کروناست.
سینماداری در سال ۹۹ نیازمند عزم و ارادهای جدی برای مدیریت و پشت سر گذاشتن تبعات منفی ویروس کروناست.
احمد سلگی در «یخ بستگی» مرز رویا و خیال، امروز و دیروز را بهم نزدیک میکند. بامداد (مجتبی پیرزاده) و ستاره (سارا بهرامی) میتوانند همه آنچه تماشاگر میبیند، را در خیال، تجربه کرده باشند. ماجرا میتواند تاثیر مواد روی بامداد باشد، کابوسِ ستاره حتی، یا رویای مشترک دو انسان که زمانی عاشق بودهاند. تداخل صحنهها، یادآوری لحظات، خاطرات مشترکی که معناهای متفاوتی یافته یا نقاط عطفی که برای یکی از طرفین رابطه بیاثر و برای دیگری به یک حادثه تبدیل شده، «یخ بستگی» را جان میدهد و باور پذیر میکند. همان طور که علی (سجاد افشاریان) در «شرقی غمگین» مقابل رفتن دلبر میایستاد و خودویرانگری میکرد، بامداد از دنیای بدون ستاره، انتقام میگیرد و خود را به مسلخ میبرد.
این روزها، شاید صحبت کردن از تئاتر و کلانتر از آن، هنر گزاف به نظر برسد، اما اگر هنر نبود، این روزهای سخت، دشوارتر و غیرقابل تحملتر از کار درمیآمد. هنوز هم، هنر پناهگاهی است برای انسان، تا شاید اندوهِ زیستن در بحران را دوام بیاورد.
اکران «تهران کنارت»، «تصور» فیلم قبلی علی بهراد، «رضا» و «چرا گریه نمیکنی؟» هر دو ساخته علیرضا معتمدی و نمونههایی از این دست، و واکنشهای پس از آن نشان میدهد که بخش مهمی از تماشاگران سینمای ایران، آنچنان درگیر پیشفرضهای خود هستند و آنقدر سلیقهشان تحت تاثیر کمدیهای مبتذل یک دهه اخیر و فیلمهای شعاری (که نسبتی با هنر سینما ندارند) مسموم شده، که درک و هضم این فیلمها برایشان دشوار است.