محاکمه 1385
دختر یک دادستان با پسری به مهمانی میروند، در مهمانی درگیریی بین آنها و صاحبخانه رخ می دهدو آنها متوجه می شوند صاحبخانه مرده است بنابراین پا به فرار می گذارد، ولی در راه ...
دختر یک دادستان با پسری به مهمانی میروند، در مهمانی درگیریی بین آنها و صاحبخانه رخ می دهدو آنها متوجه می شوند صاحبخانه مرده است بنابراین پا به فرار می گذارد، ولی در راه ...
«فاصله» در مورد زنی است که به دنبال شوهرش به تهران میآید اما در پی جستجو و پیدا کردن شوهرش دچار حوادثی می شود...
سرمدی پدر مینو مرد متمولی است که با ناهید که چشم طمع به ثروت سرمدی دارد ازدواج موقت کرده و قرار است بعد از رضایت دخترش مینو به ازدواج دائم تبدیل کند اما مینو مخالف ازدواج پدرش با ناهید است سرمدی به همراه ناهید و مینو در ویلای خود در شمال مستقر میشوند که در نزدیکی همان محل اردوی تفریحی آموزشی برای بچههای بهزیستی تشکیل شده سرپرستی اردو به عهده جوانی است به نام حمید. مینو دلباخته حمید میشود ناهید که نگران از دست رفتن ازدواج و اموال سرمدی است برادرش را به ویلای شمال دعوت میکند و او را به دروغ مهندسی موفق در آمریکا معرفی میکند و از او میخواهد دل مینو را بدست آورده و با او ازدواج کند اما مینو به او بی محلی کرده و به حمید علاقه نشان میدهد ناهید و برادرش نقشه ای میکشند و با آتش زدن چادر بچههای بهزیستی قصد دارند حمید را از چشم مینو و پدرش بیندازند بچهها متوجه نقشه آنها میشود و نجات پیدا میکنند. در انتها پدر مینو متوجه شرارت ناهید و برادرش میشود و آنها را بدست پلیس میسپارد و با ازدواج مینو و حمید موافقت میکند
غزل دلاويز و سورنا در يك دانشكده تحصيل مي كنند و هر دو شاعرند. غزل ناراحتي چشمي دارد و با شدت يافتن بيماري، از تحصيل در دانشگاه انصراف مي دهد و بعد از مدتي بينايي اش را از دست مي دهد سورنا كه نگران سرنوشت غزل شده به سراغ او مي رود تا در درس هاي دانشگاهي كمكش كند و به تدريج بين آن ها علاقه اي ناگفته به وجود مي آيد. شعرهاي غزل به طور اتفاقي به دست يك آهنگساز مي رسد و او با غزل قراردادي مي بندد تا شعرهايش به صورت ترانه و دكلمه با صداي خودش اجرا شود. كم كم اشعار و صداي غزل محبوبيت زيادي پيدا مي كند. غزل كه مدتي در شبانه روزي نابينايان اقامت داشته، به آپارتماني شيك نقل مكان مي كند. او با يك مجري راديو به نام حورا برازنده آشنا و شعرهايش از راديو نيز پخش مي شود. سورنا كه جرأت پيشنهاد ازدواج به او را ندارد، در نامه اي عشقش را به غزل اعتراف مي كند، اما نامه به دست او نمي رسد. سورنا كه در روزنامه ها مقاله هاي حقوقي مي نويسد، توسط دو موتورسوار كتك مي خورد، اعصاب حنجره اش آسيب مي بيند و توانايي حرف زدن را از دست مي دهد. او با اين توهم كه غزل ازدواج كرده، به حالت قهر و انزوا به شمال، نزد مادرش در روستايي دوردست مي رود. غزل نيز كه پي به وضعيت سورنا برده در خيابان تصادف مي كند و در بيمارستان بستري مي شود. سورنا كه توسط دوستش به واقعيت پي برده، شمال را به قصد تهران ترك مي كند.
فرهاد (ابوالفضل پور عرب)، مردی تنها که خود را در یک عتیقهفروشی حبس کرده و تنها همدمهایش مشتریان گاه و بی گاهش هستند، گذشتهای نامعلوم اما تلخ دارد که در پی آشنایی با نازنین (سمیرا حسنپور) زندگیاش وارد مسیر جدیدی میشود. نازنین دختر جوان و تنگدست اما پرشور و شعفی است که در مقابل خمودگی و سردی شخصیت فرهاد قرار میگیرد.
آكواريوم داستان يك جوان قهرمان اتومبيل راني است كه براي رفتن به آمريكا به تركيه سفر مي كند و در آن جا با مشكلات عديده اي مواجه مي شود.
حميد و هما زوج ناباروري هستند كه تصميم گرفته اند از راه اجارهي رحم بچهدار شوند. اين دو در راه پيگيري و انتخاب شخص مورد اطمينان براي اين منظور به زن جواني به نام رضوان بر مي خورند كه با وجود شرايط مساعد داراي مشكلاتي است. اتفاقي كه براي اين زوج پس از آشنايي با رضوان مي افتد سبب مي شود آنها به شناخت تازه اي از خود و پيرامون شان برسند.
زن و مردی در تصادفی سهمگین در جادههای شمالی کشور، به کما رفتهاند و همسران آنها (با بازی آزاده زارعی و پژمان بازغی) از ارتباط بین همسرانشان با یکدیگر بی خبرند و نمیدانند چرا این دو باهم در یک ماشین بودهاند…