دوقولها در شهر 5 ستاره 1404
داستان این سریال در شهری جادویی و رنگارنگ به نام «شهر پنج ستاره» اتفاق میافتد. این شهر در میان ابرها قرار دارد. شخصیتهای اصلی دوقلو هستند و ماجراهای جذابی را برای یادگیری نکات مهم زندگی و قوانین اجتماعی تجربه میکنند.
داستان این سریال در شهری جادویی و رنگارنگ به نام «شهر پنج ستاره» اتفاق میافتد. این شهر در میان ابرها قرار دارد. شخصیتهای اصلی دوقلو هستند و ماجراهای جذابی را برای یادگیری نکات مهم زندگی و قوانین اجتماعی تجربه میکنند.
داستان «بهار شیراز» در شهر شیراز و در بستر زندگی خانوادهای ریشهدار جریان دارد؛ خانواده «نادر معدل» و همسرش، پوران نظافت که با فرزندان و اطرافیانشان، درگیر موقعیتهایی ساده، روزمره و در عین حال شیرین و طنزآمیز میشوند. روایتها از دل روابط خانوادگی بیرون میآیند؛ جایی که شوخی، مهر، سوءتفاهم و همدلی، در کنار هم تصویری آشنا و دوستداشتنی از زندگی ایرانی ترسیم میکند.
فیلم كفش داستان نوجوانی است كه در روز عید غدیر علی رغم مخالفت های شدید بزرگ ترها می خواهد به جای پدر بزرگش مسئولیت كفشداری امام زاده را بر عهده گیرد كه با وجود این كه می خواهد توانایی خودش را اثبات كند در این مسیر با مشكلاتی نیز روبرو می شود.
داستان فیلم «دوچ» درباره دانش آموز نوجوانی به نام غلامرضا است که علاقه شدیدی به دوچرخه سواری دارد. غلامرضا دوست دارد تا با دوچرخه مسابقه بدهد و جایزه به دست آورد، اما بهدلیل مشکلات مالی، توانایی خرید دوچرخه را ندارد. او برای به دست آوردن دوچرخه روش جالبی انتخاب می کند. علیرضا تصمیم میگیرد تا از طریق آموزش دادن سواد خواندن و نوشتن به یک پیرزن بیسواد ( با بازی ثریا قاسمی) ، جایزه مسابقه نهضت سوادآموزی را که یک دوچرخه بدست آورد.
داستان این مجموعه پیرامون زندگی مسئول این پایگاه سلیمان میلانی میگذرد. در این مجموعه علاوه بر نمایش زندگی خصوصی او به همراه همسر و فرزندانش و ماجراهای شخصی تکنسینهای اورژانس، در هر قسمت دو ماموریت اورژانسی نیز پخش میشود.
جوانی در مخمصه روحی – روانی قرار گرفته است. وی در این شرایط و در ضمیر ناخوداگاه خود قصد خروج از کشور را دارد اما در این میان اتفاقاتی رخ می دهد که…
چهلمين روز بعد از آغاز جنگ تحميلي، درياقلي سوراني پس از آن كه خانواده اش را از شهر آبادان راهي مي كند، به اوراق فروشي خود در حاشيه بهمن شير برمي گردد و با ماجراهايي روبرو مي شود...
زنی باردار به نام مینا به امید یافتن جنازه شوهرش که از دوره جنگ در کردستان عراق مانده است و اکنون به چشم مقبره قدیسی در او نگریسته می شود، راهی کردستان عراق می شود، در لباسی مبدل و به عنوان زنی کرد، همراه با زنی کرد به نام گوانا که کارش انتقال استخوان های اجساد ایرانی و دریافت پول در مقابل هر جنازه است.