غریزه 1401
آتیه و مادرش از تهران به خانهی رسولخان در روستا میروند. کامران، پسر رسولخان در راه آنها را دیده و وقتی در بالکن عمارت میبیندشان گل از گلش میشکفد و همانجا داستانش با آتیه شروع میشود.
آتیه و مادرش از تهران به خانهی رسولخان در روستا میروند. کامران، پسر رسولخان در راه آنها را دیده و وقتی در بالکن عمارت میبیندشان گل از گلش میشکفد و همانجا داستانش با آتیه شروع میشود.
پارسا، پسر کلاس پنجمی نابغهای است که همواره در حال اختراع و ساخت ابزار جدید است، اما والدینش او را به خوبی درک نمیکنند. این مساله زمانی تشدید میشود که پارسا برای جلب توجه پدر و مادرش انشایی عجیب مینویسد.
امیرعلی سروان نیروی انتظامی است که در یک کلانتری مشغول به خدمت شده است. او در حین یک ماموریت کاری با دزدی به نام پژمان درگیر شده و طی حادثه ای پژمان به قتل می رسد. پلیس امیرعلی را تبرئه کرده اما وی دچار عذاب وجدان شدیدی می شود…
داستان درباره دختر دانشجوی شهرستانی به نام کیانا (با بازی بهناز جعفری) است که در یک گالری نقاشی کار میکند. یک روز زنی (با بازی الیزابت امینی) به گالری میآید و درخواست میکند که صاحب گالری چهره او را نقاشی کند، اما صاحب گالری نمیپذیرد. کیانا پیشنهاد انجام این کار را میدهد، ولی زن که تنها نام و اعتبار نقاش برایش مهم است، پیشنهاد کیانا را رد میکند.
این سریال روایت چند جوان از دهه پنجاه تاکنون است . یکی از این جوانان مستانه نام دارد که در پیچ و تاب مسایل عاطفی درگیر مسایل سیاسی می شود و....
فیلم روشنک ، درباره ی دختر و پسری است که یکدیگر را دوست دارند ، اما پدرِ دختر که در زندان به سر میبرد ، مخالف ازدواج آنهاست. پسر برای گرفتن رضایت از پدر، خلافی را به طور عمد مرتکب میشود تا به زندان برود و…
فیلم یکی بود یکی نبود" روایت دختری کوچک شش ساله به نام شهرزاد است که به همراه والدینش به خانه جدیدشان نقل مکان می کند. خانه آنها در ساختمانی واقع شده که باب طبع شهرزاد نمی باشد. او که دوستان خوبی در ساختمان قبلی داشته در ابتدای ورود با دیدن اوضاع ساختمان و همسایه ها احساس بدی پیدا می کند . کم کم شهرزاد تصمیم می گیرد گذشته را فراموش کرده و با افراد این ساختمان از بزرگ و کوچک آشنا شود او متوجه مشکلاتی می شود که هر یک از این افراد دارند و تلاش می کند تا به نوعی آنها را کمک کند. او با تعداد محدودی از بچه های ساختمان دوست می شود و در ادامه شهرزاد تلاش می کند اوضاع ساختمان را سروسامان دهد تا ....
این فیلم داستان بهار،زنی 42 ساله را روایت می کند که همسر اولش در جنگ مفقود شده و پس از12سال دوباره ازدواج کرده است، اما در سال هایی که با همسر دومش (سعید) زندگی کرده،صاحب فرزندی نشده است.دو دختر و همسر اول سعید این روزها در حال بازگشتند.مادر بهار به آلزایمر مبتلاست و جهانگیر،خواهر زاده او قصد خراب کردن خانه موروثی آن ها را دارد.او می خواهد برجی بنا کند.