برچسب مجید مشیری

سام و نرگس 1379

سام و عبد و اميد با هم رفقاي صميمي هستند. با گذشت زمان سام به نرگس، خواهر عبد علاقه مند مي شود. عبد كه قهرمان ورزشي مي شود از سام چاقويي را به عنوان هديه دريافت مي كند و وقتي با چاقو ژست مي گيرد سام از او عكس مي گيرد. بعد از مدتي مشخص مي شود كه اميد هم به نرگس علاقه مند شده، به همين دليل براي انتقام از سام ماجراي علاقه مندي او را به نرگس، براي عبد تعريف مي كند. عبد عصباني به ديدار سام مي رود. و آن جا به جاي سام، خود را با چاقو مجروح مي كند كه منجر به فوت او مي شود. سام در اين ميان قاتل شناخته مي شود و حكم اعدام او صادر مي شود. اما روز عروسي اميد و نرگس، با ديدن عكس عبد، واقعيت مشخص شده و پدر نرگس روز اعدام سام، او را مي بخشد.

رسوایی 1391

افسانه دختری زیبارو و فقیر جنوب شهری است که علاقه‌مند به حضور در جامعه با ظاهری متفاوت و جلب توجه مردان می‌باشد. خانواده وی از طرف آقاشریف که طلبکار و صاحبخانه ایشان است، تحت فشار هستند. آقاشریف که مردی میانسال و مجرد (به دلیل فوت همسر) است، علاقه‌مند به ازدواج با افسانه است و این مهم را شرط برداشتن فشارهای مالی از جانب خود به افسانه و خانواده وی عنوان کرده‌است. افسانه نیز تصمیم می‌گیرد برای کمک به خانواده خود، به آقا شریف نزدیک شود تا بتواند امتیازهایی از وی بگیرد. اما در یکی از دیدارهای خصوصی که بین وی و آقا شریف در دفتر کار آقا شریف انجام می‌شود

حرکت اول 1387

معتمدي، خلافكار بزرگ، بر اثر اختلاف، شريك خود روشن را، در خارج از كشور به قتل رسانده و براي به دست آوردن اموال او و با هويت جعلي وارد ايران مي شود. پليس كه در جريان اين ماجرا قرار گرفته در صدد پيدا كردن مخفيگاه معتمدي و دستگيري او برمي آيد.از طرفي ديگر سارا كه نوه روشن است تصميم مي گيرد با همكاري دوستان خود به نام هاي آناهيتا، سام، فرهاد و كيوان ضمن گرفتن انتقام از معتمدي اموال مسروقه پدربزرگ خود را پس بگيرد.

همخانه 1386

مهسا دانشجوي ترم آخر شهرستاني- است كه به خاطر نياوردن نمره در يك درس ناچار است يك ترم ديگر در تهران بماند. اما او كه تاكنون براي اقامت در تهران با چند نفر از دانشجويان هم دوره اي خود هم اتاق بوده، با فارغ التحصيل شدن آن ها مجبور است به فكر جايي ديگر براي اقامت باشد. اما مگر پيدا كردن جايي مطمئن در دل غولي مثل تهران، براي دختري تنها و شهرستاني، به اين سادگي است؟ جمشيد كه كارش كارگري در رستوران است، مي گويد قصد كمك دارد اما مهسا بايد باور كند؟